﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>چه کار باید کرد؟</title>
    <description>chekarbayadkard's description</description>
    <link>http://chekarbayadkard.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>جواد</managingEditor>
    <lastBuildDate>Tue, 07 Sep 2010 09:11:29 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>آمارهای مشکوک</title>
      <description>&lt;p&gt;نمی دونم برای شما هم آیا بعضی از آمارهای اعلامی مشکوک به نظر اومدن یا نه. براتون چند تا مثال می زنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;١- متوسط مطالعه در ایران &lt;a href="http://www.qudsdaily.com/archive/1387/html/4/1387-04-17/page4.html"&gt;2&lt;/a&gt; دقیقه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2- تعطیلات رسمی در ایران چند برابر کشورهای دیگر است.(اونقدر این تکرار شده که نیاز به مدرک نیست)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;3- مصرفه سرانه انرژی در ایران چند برابر میانگین جهانی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;4- مصرفه آب در ایران چند برابر استانداردهای بین المللی است .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;5- مصرف نان در ایران....&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همینجور بگیرین و برین جلو تا برسین به نمک و جوش شیرین و ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکیهم نیست تو این بل بشو به داد ما برسه که بابا اگه اینجوریا باشه که از طرفی ما منگول ترین مردم دنیا و از طرفی رفاه زده ترین اونها هستیم با این بخور و بخوابمون.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واقعا ارائه اینجور آمارهای کیلویی به نظر شما کار دشمن نیست برای تحقیر ما؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جدا اگه کار آماری درست و حسابی ای انجام بشه نتیجه همین هایی هست که مشهور شدن؟&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://chekarbayadkard.persianblog.ir/post/44</link>
      <author>جواد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=123259&amp;postID=5541007</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-123259.post-5541007</guid>
      <pubDate>Tue, 07 Sep 2010 09:11:29 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>تعهد ایرانی- تعهد اشغالگر</title>
      <description>&lt;p&gt;تفاوت برخی بزرگان ما و روزنامه نگاران ما با همکارانشون تو فلسطین اشغالی واقعا از ازمین تا آسمان هست. واقعا دیدن این مطلب برام جالب بود. ما کجاییم اینها کجا. به اسم آزادی تمام منافع ملی رو زیر پا میگذاریم. مثلا دیروز تابناک در مورد مسکن نوشته بود مردم ریسک نکنند و بریزندو خونه بخرند که بعدا گرون میشه و دیگه نمی تونن. انصافا این جور خبر به نفع کشور هست یا محرومین یا نوکیسه های ثروت اندوز؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a title="اعترافات جالب &amp;quot;سانسورچی&amp;quot; اسرائیل" href="http://alef.ir/1388/content/view/69556/" target="_blank"&gt;اما اصل خبر الف&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class="contentpaneopen" border="0"&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td class="contentheading" width="100%"&gt;اعترافات جالب "سانسورچی" اسرائیل&lt;/td&gt;
&lt;td class="buttonheading" width="100%" align="right"&gt;&lt;a title="چاپ" onclick="window.open('http://alef.ir/1388/index2.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=69556&amp;amp;Itemid=99999999&amp;amp;pop=1&amp;amp;page=0','win2','status=no,toolbar=no,scrollbars=yes,titlebar=no,menubar=no,resizable=yes,width=640,height=480,directories=no,location=no');" href="javascript:void(0)"&gt; &lt;img src="http://alef.ir/1388/images/M_images/printButton.png" border="0" alt="چاپ" align="middle" /&gt; &lt;/a&gt;&lt;/td&gt;
&lt;td class="buttonheading" width="100%" align="right"&gt;&lt;a title="ارسال به رفقا" onclick="window.open('http://alef.ir/1388/index2.php?option=com_content&amp;amp;task=emailform&amp;amp;id=69556','win2','status=no,toolbar=no,scrollbars=yes,titlebar=no,menubar=no,resizable=yes,width=400,height=250,directories=no,location=no');" href="javascript:void(0)"&gt; &lt;img src="http://alef.ir/1388/templates/ja_pyrite_display/images/emailButton.png" border="0" alt="ارسال به رفقا" align="middle" /&gt; &lt;/a&gt;&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;table class="contentpaneopen" border="0"&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td class="createdate" colspan="2" valign="top"&gt;۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td style="margin-left: 25px; width: 86%;" colspan="2" valign="top"&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;رئیس اداره سانسور رژیم اسرائیل در  سخنانی ضمن تشریح روند سانسور مطبوعات و رسانه ها در سرزمین های اشغالی  اعتراف کرد که این رژیم هر آنچه را که برای دشمنانش مفید باشد سانسور می  کند و نگاه امنیتی به موضوعات دارد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; به گزارش مهر، "سیما واکنین- گیل" در گفتگو با مجله آلمانی اشپیگل در پاسخ  به اینکه این سانسور چگونه با ادعای رژیم اسرائیل به عنوان دموکراتیک ترین  رژیم سیاسی در خاورمیانه قابل توجیه است، گفت: این یک مدیریت غلط معمول است  ما یک واحد نظامی نیستیم. ما تحت اداره دولت کار می کنیم و هر آنچه را که  برای دشمن مفید باشد آن را سانسور خواهیم کرد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; وی می گوید: دشمن ما ماموری است که در دمشق نشسته و رسانه ها و اینترنت  اسرائیل را بازبینی می کند و &lt;span style="color: #888888;"&gt;من&lt;strong&gt; هر چیزی را که روی میزم می بینم و عقیده  دارم که می تواند برای اهداف دشمن مورد استفاده قرار گیرد سانسور می کنم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;.&lt;/strong&gt; این می تواند یک نامه، یا یک کلمه یا یک سطر باشد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; واکنین- گیل همچنین درباره میزان اطلاعات سانسور شده می گوید: ما هر ماه  هزاران مطلب دریافت می کنیم. یک مطلب می تواند تیتر یک روزنامه و یا یک  مجموعه مقاله باشد که بررسی آن می تواند چندین ماه طول بکشد و پس از بررسی  بخشی هایی از آن را که 10 تا 15 درصد می باشد، سانسور و نامناسب بودن آن را  به ناشر مربوطه اطلاع می دهیم.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; وی در پاسخ به این پرسش که در صورتی که یک روزنامه نگار دلایل ارائه شده از  سوی شما برای سانسور مقاله اش را نامناسب بداند چه می تواند انجام دهد،  گفت: بر اساس یک &lt;strong&gt;ی&lt;span style="color: #888888;"&gt;ادد&lt;span style="color: #888888;"&gt;اشت تفاهم امضا شده بین وزیر دفاع [جنگ] و کمیته  سردبیران رسانه ها در اسرائیل&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="color: #888888;"&gt;،&lt;/span&gt; گام نخست برای اعتراض یک کمیته داوری تحت  عنوان کمیته سوم است که در آن یک قاضی وجود دارد که از تجربه رسانه ای  برخوردار است.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; این نماینده سانسور رسانه ای در رژیم اسرائیل در پاسخ به پرسش دیگری مبنی  بر اینکه روزنامه نگاران صهیونیست خود سانسوری دارند در برخی مواقع چرا  آنقدر که می دانند منتشر نمی کنند؟ گفت: ما این را نه خود سانسوری بلکه  "اجماع اسرائیلی" می نامیم. &lt;span style="color: #888888;"&gt;&lt;strong&gt;من عقیده دارم که روزنامه نگاران اسرائیلی خیلی  مسئول هستند برخی از آنها امنیتی تر از ما در دفتر سانسور هستند.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;br /&gt; وی همچنین در ادامه افزود: اگر رئیس موساد فکر می کند که من احتمالاً در  تائید یک مطلب اشتباه بزرگی را صورت خواهم داد می تواند با اعزم نماینده اش  یا مستقیماً با من در این باره صحبت کند که این اتفاق در گذشته رخ داده  است، اما زمانی که من به او می گویم "متاسفم تصور نمی کنم که این مطلب به  امنیت ما آسیب خواهد زد" آنها دیگر نمی توانند چیزی را به ما تحمیل کنند.  همچنین اگر کمیته حکمیت موضع ما را نپذیرد من نمی توانم کاری بکنم. اما اگر  روزنامه با تصمیم کمیته حکمیت موافقت نمی کند&amp;nbsp; آنها می توانند با شکایت به  دیوان عالی آن را تغییر دهند. بنابراین یک مرجع بالاتر وجود دارد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; اظهارات این سانسورچی صهیونیست در حالی است که روزنامه نگاران اسرائیلی از  سرکوب آزادی بیان شکایت دارند. یک سرباز سابق به اتهام دزدیدن اسناد  محرمانه ارتش و دادن آن به "اوری بلاو" روزنامه نگار هاآرتص بیش از چهار  ماه است که تحت بازداشت خانگی است.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; این مقام صهیونیست در پاسخ به این پرسش و نحوه برخورد باصطلاح تنها  دموکراسی خاورمیانه با آزادی بیان گفت: دستور برای بازداشت این سرباز از  سوی قاضی داده شد نه اداره سانسور و بین ما و آنها تفاوت بسیار وجود دارد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; رئیس اداره سانسور در ادامه ضمن تائید سانسور یکی از مطالب اوری بلاو  درباره اقدام به قتل یک فلسطینی از سوی ارتش، گفت: اصل مقاله بلاو از سوی  ما سانسور و بخش های آن تصحیح شد و این بر خلاف موضع بسیاری از مقام های  دفاعی بود اما در نظر یک سانسورچی مقاله منتشر شده به امنیت اسرائیل آسیب  نزد.&lt;/div&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://chekarbayadkard.persianblog.ir/post/43</link>
      <author>جواد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=123259&amp;postID=4487344</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-123259.post-4487344</guid>
      <pubDate>Sun, 25 Apr 2010 06:29:57 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خاطره از رهبر انقلاب</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;lt;از فرصت استفاده کردم و پرسیدم: چرا آقا با پرواز عمومی به مشهد می&amp;zwnj;روند؟! گفت: آقا سفرهای شخصی [عمدتا سفر زیارتی به مشهد] را با پروازهای عمومی می&amp;zwnj;روند. بدون اطلاع یا تشریفات خاص، سوار هواپیما می&amp;zwnj;شوند و آنجاست که خدمه پرواز و مسافران، متوجه حضور ایشان می&amp;zwnj;شوند. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;به گزارش خبرگزاری فارس محمدرضا سرشار در سایت شخصی خود؛ خاطره&amp;zwnj;ای از دیدار رضا میرکریمی- نویسنده و کارگردان سینما - با رهبر انقلاب را نقل کرده است: &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;حدود دو سال پیش، در سفری به مشهد، با آقای رضا میرکریمی - نویسنده و کارگردان سینما - همراه شدیم. در راه، صحبت از ساده زیستی رهبر انقلاب - حضرت آیت&amp;zwnj;الله خامنه&amp;zwnj;ای - شد. آقای میرکریمی خاطره&amp;zwnj;ای از رهبر معظم انقلاب تعریف کرد که بسیار جالب و روشنگر بود. به نظرم رسید بیان آن، برای دیگران نیز بتواند روشنگر برخی مطالب باشد. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;آقای میرکریمی می&amp;zwnj;گفت(نقل به مضمون): &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;"هر وقت در جریان کار و زندگی زیاد به من فشار [روانی ] وارد می&amp;zwnj;آید، در هر مرحله&amp;zwnj;ای که باشم، همه چیز را رها می&amp;zwnj;کنم و - گاهی از همان سر کار - تلفنی به خانه می&amp;zwnj;زنم و یک راست به فرودگاه می&amp;zwnj;روم. همان جا بلیطی تهیه می&amp;zwnj;کنم و عازم مشهد می&amp;zwnj;شوم. آنجا زیارتی[و درد دلی] با امام رضا (ع) می&amp;zwnj;کنم و آرام می&amp;zwnj;شوم، و برمی&amp;zwnj;گردم. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;یک بار - در یکی از همین سفرها - توی هواپیما نشسته بودم و در خودم بودم که دیدم در قسمت جلو هواپیما انگار وضعیت متفاوتی است. به این معنی که، کسانی را می&amp;zwnj;دیدم که از جاهای مختلف هواپیما، یکی یکی به قسمت جلو می&amp;zwnj;رفتند. آنجا کنار یکی از صندلی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;نشستند. با شخصی که روی آن صندلی نشسته بود چیزهایی می&amp;zwnj;گفتند و می&amp;zwnj;شنیدند. بعد، خوشحال و راضی، برمی&amp;zwnj;گشتند و سر جایشان می&amp;zwnj;نشستند. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;کنجکاو شدم بدانم قضیه چیست. از یکی از کسانی که از آنجا برمی&amp;zwnj;گشت، موضوع را پرسیدم. گفت: کسی که آنجا نشسته، مقام معظم رهبری است. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;هم بسیار تعجب کردم و هم خوشحال شدم. به قسمت جلو هواپیما رفتم و از فردی که معلوم بود محافظ است پرسیدم: می&amp;zwnj;شود رفت، با آقا صحبت کرد؟ &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;گفت: بله. قدری صبر کن تا کسی که پهلوی آقاست، صحبتش تمام شود. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;از فرصت استفاده کردم و پرسیدم: چرا آقا با پرواز عمومی به مشهد می&amp;zwnj;روند؟! &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;گفت: آقا فقط سفرهای رسمی دولتی را با پرواز اختصاصی می&amp;zwnj;روند. سفرهای شخصی [که عمدتا هم سفر زیارتی به مشهد است ] را مثل همه مردم، با پروازهای عمومی می&amp;zwnj;روند. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;پرسیدم: یعنی می&amp;zwnj;روند برایشان بلیط هم می&amp;zwnj;خرید؟! &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;گفت: بله. مثل همه مسافرهای معمولی، برایشان بلیط می&amp;zwnj;خرند. بدون اطلاع یا تشریفات خاص، می&amp;zwnj;آیند سوار هواپیما می&amp;zwnj;شوند و راهی می شوند. تازه توی هواپیماست که خدمه پرواز و مسافران، متوجه حضور ایشان می&amp;zwnj;شوند. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;صبر کردم تا صحبت نفر قبلی تمام شد. جلو رفتم. خودم را معرفی کردم و .... " &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;با خود گفتم: از کسی که عمری را به سادگی و با حداقل امکانات مادی زیسته و اکنون رهبری انقلابی&amp;zwnj;ترین نظام&amp;zwnj;های سیاسی - و البته مذهبی - جهان را بر عهده دارد، جز این همه ملاحظه و دقت در استفاده از بیت&amp;zwnj;المال و قائل شدن مرز و تفاوت بین کار شخصی و کار حکومتی نیز انتظار نمی&amp;zwnj;رود. کاش دیگر مسئولان نظام، خاصه آنان که این لباس مقدس را - که در حقیقت لباس رسول اکرم (ص) است - بر تن دارند هم، لااقل نصف ایشان، در رعایت مسائل مالی و امکانات بیت&amp;zwnj;المال، خدا را در نظر می&amp;zwnj;گرفتند و تقوا می&amp;zwnj;ورزیدند. &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://chekarbayadkard.persianblog.ir/post/42</link>
      <author>جواد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=123259&amp;postID=4399139</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-123259.post-4399139</guid>
      <pubDate>Sat, 03 Apr 2010 10:59:50 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>آمد بهار</title>
      <description>&lt;p&gt;بهار&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp; جلوه ای است از رخسار زیبای یار&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; و ما مهجوران مانده در بین اغیار را در سر&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp; تمنایی جز تماشای این رخسار نیست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و از این روست که دل به بهار خوش داشته ایم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زیرا که بهار&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; جلوه ای است از رخسار زیبای یار&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رسیدن بهار بر دلدادگان یار مبارک باد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://chekarbayadkard.persianblog.ir/post/41</link>
      <author>جواد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=123259&amp;postID=4350546</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-123259.post-4350546</guid>
      <pubDate>Wed, 17 Mar 2010 16:46:11 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>یهود پرستان منافق سبز نما</title>
      <description>&lt;p&gt;امروز روز چهارشنبه سوری است. فارغ از اینکه در این روز چه اتفاقاتی خواهد افتاد، نکته درخور توجه تو شرایط امروز کشور این هست که فرقه سبز از امروز می خواهند به عنوان نقطه عطفی برای خودشون بهره برداری کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نکته جالب اینجاست که این فرقه دقیقا ماهیت دنیای متشتت امروزی را به نمایش گذاشته است. یک روز به تاسی از انقلاب اسلامی داعیه دار روز عاشورا می شوند که به دلیل ماهیت سکولار* پیروان فرقه موفقیتی کسب نمی کنند که هیچ موجب آبروریزی هم می شوند. روز دیگر از سنتی خرافی** برای رسیدن به هدف غایی خود می خواهند بهره برداری کنند که عاقبت آن هم حداکثر همان چیزی خواهد بود که در عاشورا حاصل شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عاشورا و چهارشنبه سوری، به جز یک وجه نسبتا مشترک که آن هم توجه نسل جوان به آن است هیچ فصل مشترکی با هم ندارند. ضمن اینکه حتی همین نسبت مشترک هم حداقلی است. تفاوت توجه جوانان به این ٢ مناسبت را جز عده معدودی که در فضایی غرب زده به سر میبرند تمام آحاد مردم ایران به خوبی درک میکنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کسانی که داعیه دار پوپولیست بودن احمدی نژاد بودند، و او را به همین جهت فردی نامناسب برای ریاست جمهوری می دانستند امروز خود سردمدار پوپولیسم آن هم در بدترین و نادرست ترین قرائت آن شده اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و این ها همه نیست به جز مکر الهی که دشمنان را با دست خود به نابودی میکشاند. همانطور که یهود صدر اسلام به دست خود خانه های خود را ویران کردند، این یهود پرستان نیز خانه های عنکبوتی خود را با دست خود به ویرانه تبدیل میکنند و تارهای تنیده شده توسط خودشان چنان بر دست و پایشان پیچیده که می توان فهمید تا مرگ نهایی یهود پرستان منافق سبز نما چیزی نمانده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الیس الصبح بقریب&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پینوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;* این فرقه در واقع به دین ستیزان نزدیکترند تا سکولارها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;** من خود گرامیداشت این روز را مشروط بر محدود شدن به صله ارحام و خوردن آجیل میپسندم.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://chekarbayadkard.persianblog.ir/post/40</link>
      <author>جواد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=123259&amp;postID=4344610</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-123259.post-4344610</guid>
      <pubDate>Tue, 16 Mar 2010 09:11:18 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>برای سید خراسانی</title>
      <description>&lt;p&gt;اکنون&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; زمستان دل های سرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به تاراج دست رنج مادرانی آمده است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; که جز بهار&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آرزوی دیگری در سر ندارند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;در پس های و هوی سرمای زمستان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; و از پشت ابرهای غلیظ خاکی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; که با آسمان قهر کرده و زمین را می خراشند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بهار جلوه ی روی زیبای یار&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خود را می نمایاند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و مادران تاراج زده&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; که به وعده آن پیر&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; همان که دیروز وعده ظهور بهار داد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دل داده اند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دست هاشان به آسمان است و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; پای کوبان می خوانند که&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ای دل افسردگان سرما زده&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; که به شیوه باج&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به تاراج دسترنج ما آمده اید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;بدانید که مارا از شما ترسی نیست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چرا که&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دل در گرو بهار داریم و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سر&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در قدم یار&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و بدانید که بهار خواهد آمد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://chekarbayadkard.persianblog.ir/post/39</link>
      <author>جواد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=123259&amp;postID=4285864</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-123259.post-4285864</guid>
      <pubDate>Tue, 02 Mar 2010 07:29:14 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>همیشه پای یک "ظن" در میان است</title>
      <description>&lt;p&gt;وای که این قدیانی چقدر قشنگ مینویسه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واقعا خجالت میکشم در برابر نوشته اون چیزی بنویسم. خدا حفظش کنه و قلم معجزه آساش رو برکت بده. به قول خودش هم از فرداش نباید نگران بود. ملاک افراد نیستند بلکه حقه. مگر در مورد علی که اون ملاکه. فردا هم اگر لغزید خدا خودش هدایتش کنه. نه اون بلکه همه نیازمند عاقبت به خیری هستن. به قول حسینیان معلوم نیست عاقبت ماها به کجا ختم بشه. کی فکر میکرد کروبی و موسوی...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما امروز که به لطف خدا در راهیم باید قدر بدونیم و خدارو شاکر باشیم. و شکرانه این نعمت دفاع از باورمونه.&lt;/p&gt;
&lt;div id="posttitle"&gt;&lt;span style="font-size: 15pt; font-family: Arial; color: #1c1c1c;"&gt;&lt;span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: #1c1c1c;"&gt;&lt;span style="color: #1c1c1c;"&gt;&lt;a href="http://ghadiani.blogfa.com/post-66.aspx"&gt;&lt;strong&gt;شاید این "دل نوشت" درد دلی با سیدمهدی شجاعی باشد&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 15pt; font-family: Arial; color: #1c1c1c;"&gt;&lt;span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: #1c1c1c;"&gt;&lt;span style="color: #1c1c1c;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;همیشه پای یک "ظن" در میان است&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size: 8pt; color: #1c1c1c;"&gt;&lt;span style="color: #1c1c1c;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بسم رب الشهداء و الصدیقین. گروه سرود مدرسه پسرانه راهنمایی شاهد شهید قدمی، ماشاءالله همه بچه ها قد کشیده اند و دیگر هیچ سرودی تقدیم نمی کند. حالا بسیاری از شهدا نوه دار هم شده اند. نسل شهادت، ابتر نیست. شهدا تنها پدر بزرگ هایی هستند که هنوز هم&amp;nbsp; جوان مانده اند. شهدا صاحب نتیجه هم بشوند باز جوان می مانند. روزی که نتیجه شهدا به دنیا بیاید نتیجه کار شهدا هم به ثمر خواهد نشست و مهدی ظهور خواهد کرد.&amp;nbsp; ما اینجا دوست و دشمن را قاطی نمی کنیم. اگر همسر همت از جمهوری اسلامی انتقاد نکند، پس اصلا چه کسی حق این نقد را دارد؟ حرف های همسر باکری حتی اگر آبی باشد به آسیاب دشمن، عیبی ندارد و باز حرف حساب است. من همان قدر برای مادر شهید شیرودی که در انتخابات اخیر طرفدار احمدی نژاد بود احترام قائلم که برای همسر همت. زخم درد زینب را باید از همسر حاجی پرسید. انتقاد از مسئولین نظام حق مسلم خانواده های شهداست. کسانی که زخم بی پدری را چشیده اند، چه اشکالی دارد گاهی به ما زخم زبان بزنند؟ محرم درد این روزهای پسر همت، سینه پر از سکینه و خالی از کینه ولایت فقیه است. ما باید در این مورد هم مثل "آقا" باشیم و برای این درد دل ها، گوش شنوا داشته باشیم. کسانی که در بزرگراه همت، بر تصویر "همت" رنگ سبز پاشیدند، نشان دادند که به خانواده همت ارادتی ندارند. مرید همت، بچه های بسیج اند که رفتند و این رنگ را این لکه ننگ را پاک&amp;nbsp; کردند. حالا چه عیبی دارد فرزندان همت از بچه های بسیج انتقاد کنند؟ گاهی خداوند به صبر ما اندازه جهاد ما اجر می دهد. گاهی جهاد اکبر نشستن پای درد دل های همسر همت است. گاهی مجاهده این است که از دختر باکری انتقاد بشنویم و سکوت کنیم. گاهی بهترین پاسخ، مهربانی کردن است. گاهی لازم است سعه صدرمان را بالا ببریم. همت اگر در "طلائیه" می جنگید، هزینه اش یتیم شدن بچه های حاجی بود و این داغ فراق را همسر همت تحمل کرده است. اگر همسر مهدی و حمید، درد جدایی را تحمل نمی کردند، باکری ها در خیبر و بدر به شهادت نمی رسیدند. هزینه شهادت حسین را رباب پرداخت. خرج شهادت همت و باکری، رفتن سایه مرد از بالای سر خانه یک خانواده بود.آی کسانی که به این قلم ارادتی دارید، با خانواده شهدا فارغ از هر ایده و عقیده و سلیقه ای که دارند، مهربان باشید. امام که گفت؛ "خانواده شهدا چشم و چراغ این ملتند"، خانواده همت و باکری را استثنا نکرد. من این همه را گفتم اما این را هم بگویم که مهمترین عضو خانواده یک شهید، خود آن شهید است، خون آن شهید است. ما فرزندان شهدا متولی خون پدران مان هستیم و حرمت امامزاده را باید متولی نگه دارد. ما حق انتقاد از جمهوری اسلامی را داریم ولی حق فراموش کردن وصیت نامه پدران مان را نداریم. سبزها مرهم زخم های ما نیستند و ما را برای نیات خود می خواهند. محرم اسرار ما بچه های بسیج اند. این نظام اگر نباشد اولین کار دشمن خندیدن به ریش آغشته به خون پدران ماست. بچه ها! "جمهوری اسلامی" نباشد نام بزرگراه چمران را تغییر می دهند و تصاویر پدران مان را از روی در و دیوار می کشند پایین. من تنها یک نفر را از پدرم بیشتر دوست دارم؛ "سید علی" را. "خامنه ای" اگر چون مرد پای خون شهدا و پای آرای 40 میلیونی ما نمی ایستاد، اینها الان نام شهدا را از روی کوچه ها حذف کرده بودند. بچه ها! اینها وقتی شهادت را خشونت طلبی نام نهادند به پدران ما فحش دادند و بچه های بسیج به خاطر خون پدران ما و راه سرخ شهدا با اینها درگیر شده اند. ما نیز با بچه های بسیج، مهربان تر باشیم. اسلحه پدران ما این روزها دست بچه های بسیج است. دشمن که ایرانی و غیر ایرانی ندارد. سر حسین را هم وطنانش، هم دینانش از بدن جدا کردند. مگر در کردستان و ترکمن صحرا و در همین کوچه های تهران طرف پدران ما غیر ایرانی بودند؟ آی بچه ها! تهمت ما به بچه های بسیج، لرزاندن تن پدران مان است در گور. جلوی اسلحه پدر من دشمن بود و این دشمن گاه ایرانی بود و گاه غیر ایرانی. چقدر از این به اصطلاح ایرانی ها در فاصله انقلاب تا جنگ پدران ما را کشته باشند، خوب است. فریب ایرانی بودن دشمن را نخوریم؛ دل مان برای خون پدران مان بسوزد. منافقین چه اول انقلاب چه الان غلط کردند ایرانی باشند. ایرانی، پدران ما بودند که اجازه ندادند یک وجب از این خاک پاک دست دشمن ناپاک بیافتد. ایرانی، سلمان فارسی بود که مسلمان بود. اسلام اینها قلابی است و برای شان هیلاری کلینتون "رساله" می نویسد. من با افتخار ادعا می کنم که مرجع تقلید همه شهدای بسیج، امام خمینی بود و باز با افتخار می گویم که خار در چشم آمریکا بسیجیانی هستند که مرجع تقلیدشان خامنه ای است. پیامبرانی که از اتاق بیضی برایشان وحی نازل می شود، مرجع تقلید بچه های بوش اند. سبزها از وصیت نامه سردار خیبر سوخته اند که چرا گفته؛ "در زمان غیبت اطاعت محض از ولایت فقیه داشته باشید". ما خامنه ای را دوست داریم چون به فرموده پدران مان "نایب امام زمان" است. خامنه ای به نیابت از امام زمان دارد با استکبار می جنگد و "شیطان بزرگ" به نمایندگی از "شیطان رجیم" به مصاف "جمهوری اسلامی" آمده. شباهنگام که خورشید نیست ستاره ها باید حرمت ماه را نگه دارند و الا شب پرستان، تاریکی و ظلمت را "جهانی" خواهند کرد. آری، ماه نور خورشید را ندارد، گرمای خورشید را هم ندارد اما کدام ستاره را می شود دید اگر که ماه نباشد؟ اگر شباهنگام و در غیبت حضرت آفتاب علیه السلام، مهتاب نبود، خواب، چشمان ستاره ها را گرفته بود. ماه، نایب بر حق خورشید است و پای استدلالیون چوبین است؛ "خورشید کی به ماه این نیابت را داد"؟ شما خواب بودید وقتی که خداوند گفت: " واطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم". هر کس در روز، خورشید، مولای اوست، در شب، مهتاب، مولای اوست. اگر قمر جانشین بر حق شمس نیست، پس سران ظلمت چه از جان جانباز خراسانی ما می خواهند و اگر دست خامنه ای در دست خدا نیست پس چرا این همه "ماهواره" حریف این "ماه پاره" ما نمی شوند؟ حتما که صاحب این انقلاب "حضرت حجت" است. دعای امام زمان در حق ما نبود این انقلاب به سالی نمی کشید؛ یک سفینه نجات است و هزار ناو جنگی. اگر دعای "فاطمه زهرا" نبود کجا پدران ما می توانستند از عرض اروند رد شوند؟ اگر نگهدار خامنه ای، "اباالفضل علمدار" نبود کجا این غائله خوابیده بود. من با هر بهانه ای پای "عباس" را به "دل نوشت" هایم خواهم کشید تا مادرش "ام البنین" خیال نکند علم از دست علمدار افتاده است.&amp;nbsp; تقدیر خدا را تغییر نبود و الا عباس آنقدر زور داشت که یک تنه از پس سپاه یزید براید. عباس می توانست از علقمه نه فقط برای یتیمان حسین که برای ما هم جرعه ای آب بیاورد اما خداوند این گونه اراده کرده بود که حسین و عباس را کشته ببیند. "ان الله شاء ان یراک قتیلا". یادش به خیر بچه ها، که در نمازخانه مدرسه "زیارت عاشورا" می خواندیم و "سقای دشت کربلا، اباالفضل" می گفتیم. یادش به خیر که روزگاری از پدران شهیدمان سن مان کمتر بود. من اما الان یک سال از پدرم بزرگتر شده ام. خدا به ما بچه های شهدا و به پسر همت و دختر باکری این توفیق را داده است که از پدران مان هم بزرگ تر شویم. پیری پدر، عارضه ای است که تنها "با پدرها" به آن دچارمی شوند. بی پدری از جمله محاسن اش یکی این است که محاسن پدر آدم هرگز به سپیدی نمی زند. بابای بسیاری از رفقایم، پیر شده اند. صورت بابای دوستم "محسن"، شده عین "جاده چالوس" از بس که پیچ و خم دارد اما صورت بابای من، همان است که بود. از 61 تا 88، "27" سال است که می گذرد اما پدرم هنوز "29" سال دارد و هنوز جوان مانده است. حوری ها در بهشت، 29 سال است که هر روز به خواستگاری پدر جوان من می آیند و هر روز از "بابا اکبر"، جواب "نه" می شنوند. "داماد" نرفته گل بچیند بلکه پدر من آن دنیا هم سرش گرم انقلاب است و هر وقت مادر بزرگم، خوابش را می بیند با "اسلحه" است، با "لباس بسیج" است. بگذار بگویند پدر من در بهشت هم خشونت طلب است. به حرف گربه سیاه، "باران" نمی آید. آمدن برف، بسته به دعای مادران شهید داده است، نه به تعداد سایت های برف روبی شهرداری. الان در بهشت، "مهدی باکری"، شهردار طبقه هفتم است و هر روز هم دارد برف می بارد و اتفاقا اصلا هم هوا سرد نیست و باز اتفاقا "آقا مهدی" اصلا در کنار خیابان های بهشت، شن و ماسه و بیل و کلنگ مکانیکی، کار نگذاشته! نه، اشتباه نشود؛ من دست شهردار تهران را بابت افتتاح "تونل توحید" می بوسم اما از دست آقای قالیباف بابت رها کردن "تنگه احد" ناراحتم. من دست "آقا محسن" را بابت "جنگ تحمیلی" می بوسم اما از دست "دکتر رضایی" بابت "جنگ نرم" ناراحتم. من دست "هاشمی" را برای آن شکنجه هایی که در زندان شاه دیده می بوسم اما از "رفسنجانی" بابت آن نامه سرگشاده ناراحتم. من اما به هیچ وجه بر دست موسوی بوسه نمی زنم. من پای دیالمه شهید را می بوسم. من دست بوس شهید "آیت"ام. موسوی به من نامحرم است و در روز راهپیمایی، "چادر" سرش کرد. آی کسانی که حجاب برتر را برنمی تابید، لطفا وقت فرار با مانتو و روسری در بروید. لیاقت شما وقت زن بودن، چادر سر کردن نیست؛ ماتیک به لب زدن است! اگر بسیجی واقعی "همت" بود و "باکری"، منافق واقعی هم "بنی صدر" بود. خاتمی اما چند باری به نامحرمان دست داده و چند باری به نااهلان. من دست خاتمی را هم در دست زنان بی حجاب دیده ام و هم در دستان جرج سوروس. آقای خاتمی! "آینه چون روی تو بنمود راست/ خود شکن، آیینه شکستن خطاست". 22 بهمن هم آمد و رفت و عمر شما چونان برق و باد در حال گذر است. همان مردمی که دو دوره به شما رای دادند، اجازه ندادند روز راهپیمایی یک قدم خلاف بردارید. "گفت: پیغمبر به اصحاب کبار/ تن مپوشانید از باد بهار/ آنچه با برگ درختان می کند/ با تن و جان شما، آن می کند". آقای خاتمی! شما به حرف پیغمبر گوش ندادید و خودتان را از نسیم بهاری ملت، طرد کردید. با شما یا بی شما، انقلاب به مسیر خود ادامه می دهد. ضرر را شما کردید که به جای باد بهار خودتان را در معرض توفان اغیار قرار دادید. آقای کروبی! من البته بر دست و بازوی شما بوسه می زنم؛ شما حسابتان از دیگر سران فتنه جداست و مایه انبساط خاطر ما هستید. جمهوری اسلامی اگر چهار تا دشمن مثل شما داشته باشد، از داشتن دوست بی نیاز است. شما ستون پنجم نظام مایی در اتاق بیضی. بنده خدا! جمهوری اسلامی دارد از تو سوء استفاده می کند تا پول های بلوکه شده را برگرداند به جیب نظام. 22 بهمن، ملت ما با دلارهای اهدایی آمریکا به فرقه سبز، میلیونر شد و چندین و چند میلیون دیگر به حسابش اضافه شد. ده ها برابر پولی که تو از شهرام گرفتی، ما از سرمایه آمریکا خالی کرده ایم. ما در جنگ هم، با اسلحه دشمن می جنگیدیم. ما روزی عاقبت، با همان تیر سه شعبه حرمله، انتقام حلقوم "علی اصغر" را خواهیم گرفت. پدرم در جنگ تحمیلی، بعثی ها را با سلاح خودشان می کشت و من در جنگ نرم دارم با همین دلار آمریکا، اوباما را عصبانی می کنم. اوباما "سیاه چهره" نیست، "سیا چهره" است. "سیه چهره" بلال حبشی بود که برای پیامبر اذان می گفت و امام به هیچ کس جز "حاج عیسی" التماس دعا نمی گفت. آن کس که در خط پیغمبر بود، "قنبر" علی بود. مدعیان خط پیامبر در سقیفه بنی ساعده، آن روی خودشان را نشان دادند و نشان دادند که از خاندان پیامبر فقط عایشه را قبول دارند. قنبر رئیس موسسه تنظیم و نشرآثار پیامبر نبود اما بیشتر از حقوق بگیران این موسسه عریض و طویل و البته بی خاصیت از "امام محمد بن عبدالله" دفاع می کرد. باز هم بگویید فلانی به "خمینی" توهین کرد. جفنگ نگویید؛ من به خاطر دفاع از خمینی است که دارم این همه ناسزا تحمل می کنم. چطور، "ایران برای همه ایرانیان" اما خمینی فقط برای شما؟ شما ویلای دوبلکس تان به حسینیه ساده امام می خورد یا اینکه هر چه فریاد دارید به جای آمریکا، سر ما می کشید؟ من امروز دارم راه پدرم را ادامه می دهم در خط مقدم اینترنت. اینجا "فضای مجازی" نیست، فضای بازی گلوله هاست و باز هم وبلاگ حاجی بخشی دارد در سه راهی شهادت آتش می گیرد. دیروز عده ای اجازه دادند "علی" در "فضای کوفه" تنها بماند اما من نمی گذارم "سید علی" حتی در "فضای سایبر" تنها بماند. من یا "ابوموسی" هستم یا "عمار". من نمی خواهم "شیخ رشید الدین وطواط" باشم که اصلا معلوم نیست کیست. من بر خلاف پسر اقدس خانم، دو راه بیشتر ندارم؛ یا باید حسینی باشم و یا یزیدی. برای من حتی زینبی بودن هم معنا ندارد. زینب بودن، رسالت زنان این دیار است و من مرد هستم. "مرد آن است که در کشاکش دهر/ سنگ زیرین آسیا باشد". خیلی ها در این فتنه اخیر مردود شدند. من این بار روی سخنم با خواص ادبیات و هنر است که در فتنه اخیر قبول نشدند ولی هنوز با "تعهد"، عهدشان باقی است. آقای سید مهدی شجاعی عزیز! یادتان هست که سالیان پیش آمدم و با شما در اتاق کوچک تان در "نیستان" گفت وگو کردم و شما برایم از تنهایی و غم و رنج شیعه گفتید؟ مصاحبه اش هنوز هست. یادتان هست که گفتید اگر "پیام آقا" برای شما به مناسبت درگذشت دخترتان "عاطفه"، نبود هرگز به تسلا نمی رسیدید؟ یادتان هست که گفتید من روزی این محبت آقا را جبران خواهم کرد؟ هشت ماه فتنه علیه علمدار انقلاب شد و شما، این محبت آقا را جبران نکردید. کی و کجا از شما صدایی درآمد؟ گیرم که من از "ولایت فقیه" بد دفاع می کنم، شما به میدان بیا و خوب دفاع کردن از رهبری را به چون منی یاد بده. "نیستان" چرا سکوت کرده با وجود این همه نی؟ "بشنو از "نی" چون حکایت می کند/ از جدایی ها شکایت می کند". آقای شجاعی عزیز! "نشنو از نی، نی حصیری بی نواست/ بشنو از دل، دل حریم کبریاست/ نی بسوزد خاک و خاکستر شود/ دل بسوزد خانه دلبر شود". خالق "کشتی پهلو گرفته"، چرا این روزها خوابش گرفته؟ آقای شجاعی عزیز، که هنوز هم با آثارتان انسی دیرینه دارم. می دانید؛ "همیشه پای یک زن در میان نیست"، بلکه "همیشه پای یک "ظن" در میان است". پای یک سوء ظن. شما می توانید منتقد احمدی نژاد باشید اما معتقد بودن تان را به اصل نظام حفظ کنید. هیچ کس دفاع شما از اصول و ارزش ها را به پای دفاع شما از رئیس جمهور نخواهد نوشت. من دلم از خواص ادبیات، خون است. تیراژ خونی که با سکوت تان به دل ما کرده اید، از تیراژ آثارتان هم بیشتر شده. در این "غزوه" به جز "قزوه"، کدام تان پای "تنگه احد" ایستاد و از "غزه" دفاع کرد و خود را به غنیمت نفروخت؟ کجا بودی آقای مجید مجیدی؟ گناه شما ساختن فیلم تبلیغاتی برای موسوی نبود؛ گناه تان این است که "آواز گنجشک ها" را در "کهریزک" شنیدید اما نعره نکره صاحب شیر خر را در "BBC" بر سر "بچه های آسمان" نشنیده گرفتید. حیف "بدوک" نبود که چو "بید مجنون" بر سر ایمان خویش به انقلاب، بلرزد؟ چطور است که کلاس گذاشتن برای سیمای جمهوری اسلامی را بلدید اما یک کلمه حاضر نیستید برای رسانه های دشمن کلاس بگذارید؟ آیا اگر "جمهوری اسلامی" نبود، رژیم ستمشاهی به شما این اجازه را می داد که فیلمی "به رنگ خدا" بسازید یا آثارتان باید به رنگ ابلیس در می آمد؟ اگر این انقلاب نبود آیا از آسمان هنرتان باز هم "باران" می بارید؟ آیا فیلمسازان هالیوود هم&amp;nbsp; تا این حد در برابر اهداف نظام سلطه، بی تفاوت و بی تعصب هستند؟ دشمن برای پروژه "ایران هراسی" چه آثاری ساخته و شما آیا با دیدن افغانستان امروز که بسیار دغدغه افغان ها را دارید، آیا برای "آمریکا هراسی" کاری کرده اید و قدمی برداشته اید؟ من امروز متاسفانه باید بگویم که "بی وتن"، درستش همان "بی وطن" است؛ یعنی با "طا"ی دسته دار. من امروز متاسفانه باید بگویم که برخی از شعرای ما فقط بلدند "شعر" بگویند و هیچ تعهدی، حتی به سیگاری که می کشند ندارند. من امروز متاسفانه باید بگویم که "حاتمی کیا" به جای شیشه آژانس، دل "حاج کاظم" را شکسته. آقای حاتمی کیا! دود آن موتوری ها را کاری ندارم اما دود این موتورهونداهای قراضه بچه های بسیج اگر نبود، منافقین و انجمن پادشاهی، الان، شما را به جرم ساختن "دیده بان"، مسافر آن دنیا کرده بودند و ولله حلقوم تان را به جرم "وصل نیکان"، با "روبان قرمز" یا شاید هم "به رنگ ارغوان" بسته بودند. این روزها همه خودشان می خواهند به "لندن" بروند و هیچ کس، دیگر به فکر کربلا بردن "عباس" نیست. "پیر جوان زخم چشیده" هشت ماه فتنه را دید و از "مهاجر" یاری ندید. نه آقایان! پس فردا جوابیه ندهید که ما با "آقا" در فلان روز و بهمان دیدار، ملاقات داشتیم و اتفاقا خیلی هم جلسه خوبی بود! اتفاقا من می خواهم بگویم چرا به دفاع از "پیر جوان زخم چشیده" که می رسد، عده ای یواشکی دفاع می کنند ولی در مقام دفاع از آثارشان، این دفاعیه را در بوق و کرنا می کنند؟ اتفاقا من می خواهم بگویم 22 بهمن نشان داد که انقلاب اسلامی، محتاج دفاع امثال من و شما نیست. این روزها همه نگران سرنوشت من شده اند؛ یکی می گوید؛ مثل "اکبر گاف" می شوی. یکی می گوید؛ می شوی مثل "مخملباف". آقایان! این روزها آیا بهتر نیست به جای پیش گویی از عاقبت من، نگران حال امروز خود باشید؟ فردای مرا ول کنید و به امروز خود بچسبید. ما در روز تاسوعا از شما امضا گرفتیم تا شما معروف شوید و شما با ابراز احساسات ما بازی کردید و در شب عاشورا از خیمه انقلاب در رفتید. این صدای گوش خراش سکوت این روزهای شما گوش ما را کر کرده است! عده ای می گویند؛ از هنرمندان باید خیلی ظریف انتقاد کرد و الا چپ می کنند. "من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف/ آنچنان است که آهسته دعا نتوان کرد". و اما اگر بنا بر لطافت هنرمند است؛ ولایت فقیه زیباترین هنر امام هنرمند ما بود که هشت ماه آزگار، صحنه آرایی های اتفاقا خیلی زمخت را دید اما دفاعی از شما ندید. نویسنده ای می گفت: "ما در آن حد نیستیم که از رهبر دفاع کنیم؛ ولایت فقیه باید از ما دفاع کند". من با این حرف موافقم اما حالا که رهبری پای آرای ملت ایستاده است و به خاطر این ایستادگی، آبرو هزینه کرده، بد نیست یک هزینه هم ما بکنیم. چهار تا فحش هم ما بشنویم. یک سیلی هم ما بخوریم. "ولایتمداری" که فقط مسافرت با آقا و نوشتن "داستان سیستان" نیست. شما ننویسید؛ من "داستان فتنه" را خواهم نوشت. "داستان حسین کربلا" با من، "قصه حسین کرد" با شما. داستان سید علی و چراغ ولایت با من، داستان علی بابا و چراغ جادو با شما. داستان "بابا اکبر" با من، داستان بابا نوئل با شما. اصلا خطر با "آقا" با من، سفر با "آقا" با شما. "هر که در این بزم مقرب تر است/ جام بلا بیشترش می دهند". آقایان! شما اگر به آثار هنری تان حساسید ما هزار برابر شما به مهمترین اثر خمینی کبیر و بالاترین ثمره خون شهدا یعنی "ولایت فقیه" حساسیم. اول هنرمند این دیار، امام بود و "انقلاب اسلامی" بهترین کار هنری امام و "ولایت فقیه" بهترین جلوه ویژه امام بود که دفن فتنه اخیر، تنها یکی از هزار کرشمه اش بود. هنرمند اصلی ماییم که در 22 بهمن با تولید "حماسه بصیرت"، جور کم کاری شما را کشیدیم و دست بر قضا این اثر ممتاز، خیلی هم خوب گرفت. حالا همه دنیا دارد درباره ملت ما حرف می زند؛ فیلم "راهپیمایی 22 بهمن"، یک ملت بازیگر داشت که همه نقش "عمار" را بازی می کردند. ما نه در فضای خیابان، نه در فضای سایبر، نه در فضای ادبیات، نه در فضای سینما، نه در فضای علم، نه در فضای عمل، در هیچ کجا اجازه نمی دهیم "علی" تنها بماند. این روزها به ما می گویند چرا به "خامنه ای"، "علی" می گویید؟ از نظر ما هر کس پرچم دار مبارزه با کفر و نفاق باشد او "علی" است و در این عصر، علی، "سید علی" است. "سید حسن"، این روزها برای ما فقط "نصرالله" است. ما "سید حسن" دیگری به جا نمی آوریم. این رهبرعربی که پوزه صهیونیسم را به خاک مذلت مالیده، افتخارش "امام خامنه ای" ماست و با این ید بیضا دست بوس مولای ماست. بمیری با این فیلم ساختنت آقای مازیار میری. "کتاب قانون" نه نقد بدعت های غلط ما ایرانیان که نوعی وطن فروشی بود. "عماد مغنیه لبنانی" شاگرد "مصطفی چمران ایرانی" است. "لبنان" انگشت اشاره دست "ایران" است در چشم اسرائیل و شما این دست بزرگ را به آن انگشت کوچک فروختید. آی کسانی که به این فیلم پروانه صدور دادید! قبور شهدا را لگد مال کردید و پای تان رفت روی لاله ها. من خوب می دانم سران فتنه چرا به مولای ما حسادت می کنند. محبوب ترین فرد از نظر "سید حسن نصرالله"، این محبوب ترین فرد جهان عرب، مولا و مقتدای ماست. عجبا از این مهتابی ها که خود را در برابر حضرت ماه، ذی شعور، ذی نور می دانند. "تابناک" ماه ماست. نام مهتابی شما "نمناک" است و چون بصیرت ندارد، هزار بار ناز می کند تا روشن شود و نور دهد. کرم شب تاب، این روزها به جان واژه ها افتاده و خیال کرده با "فردا"، می تواند "آینده" را غصب کند. "الا ان حزب الله هم الغالبون". الا ای خواص ادبیات و هنر! این عاشورا تمام شد و این بار ما اجازه ندادیم نهر علقمه از روی یتیمان حسین شرمنده باشد. ما نگذاشتیم شب پرستان، خورشید و ماه و ستاره ها را قطعه قطعه کنند. شما البته مختارید که باز هم سکوت کنید یا "مختار" باشید. ما در غیاب شما، فتنه یزیدیان را که حتی به عاشورا هم رحم نکردند، خواباندیم؛ اگر بنا بر ادامه سکوت است که هیچ و اگر قصد "مختار" کرده اید، آشوبگری باقی نمانده است؛ بر علیه نفس خود قیام کنید. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size: 8pt; color: #1c1c1c;"&gt;&lt;span style="color: #1c1c1c;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ***&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size: 8pt; color: #1c1c1c;"&gt;&lt;span style="color: #1c1c1c;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;امام، ما را از پیله 22 بهمن در آورد و "پروانه" مان کرد؛ عده ای اما این روزها از پرواز خسته شده اند و دوباره می خواهند "کرم" شوند. چون رای با اکثریت است، فعلا حق با پروانه هاست. هنرمندی اما به گفتن جملات قشنگ نیست. بازی با کلمات رنگارنگ را من هم بلدم. من هنرم از همه شما ظریف تر است و چینی احساساتم زود ترک برمی دارد. لذا بر این نویسنده نازک طبع، شلاق نقد بلند مکنید. زحمت تان بیهوده است؛ پر فروش ترین اثر هنری جمهوری اسلامی، اصلا بیننده ای در داخل نداشت و همه بازیگر بودند و پرده این سینما به اندازه مساحت کل کشور بود. من نسبت به این اثر زیبا و به خصوص کارگردان آن بسیار حساس و متعصبم. پس در این "دل نوشت" اگر به هنرمندی جسارت شد همین جا اعلام می کنم؛ حرف هایی هست که باید با خون دل نوشت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://chekarbayadkard.persianblog.ir/post/38</link>
      <author>جواد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=123259&amp;postID=4244463</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-123259.post-4244463</guid>
      <pubDate>Sun, 21 Feb 2010 05:15:55 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>تناقض سبز</title>
      <description>&lt;p&gt;راستی فردا این دوستان سبز میخوان چه کنن؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به طرفداری از انقلاب و نظام شعار بدن؟ شعار ندن؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اصلا بیان یا نیان؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما خودم دوست دارم بیان بلکه ببینن که نظام اونقدرها هم که ماهواره ها و وبلاگ ها تبلیغ میکنن بی کس و کار نیست و این دوستان هم همچین در اکثریت نیستن حتی در تهران.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوستی داشتم که میگفت اینها هنوزم که هنوزه فیلم های سال ۵٧ رو نشون میدن چون جمعیتی نمیاد و قسم و آیه من هم بی تاثیر بود. امیدوارم فردا بیاد و با چشم خودش ببینه. هر چند که آخرش میگن برا ساندیس و ساندویچ اومدن.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://chekarbayadkard.persianblog.ir/post/37</link>
      <author>جواد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=123259&amp;postID=4200537</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-123259.post-4200537</guid>
      <pubDate>Wed, 10 Feb 2010 14:03:42 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>باج گیران سبز</title>
      <description>&lt;p&gt;امروز رهبری در سخنرانی ای که در بین اهالی مازندران ایراد فرمودند جمله ای داشتند به این مضمون که حضرت امام به هیچکس باج نداد و ما هم نه از طرف ملت و نه از طرف خودمان به هیچکس باج نمی دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همین مضمون را ایشان در نماز جمعه بعد از انتخابات هم به نوعی دیگر بیان کرده بودند که تسلیم خواست غیر قانونی نخواهند شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این هم از لطایف روزگار ما بود که گروهی با شعار قانون گرایی و مخالفت با نفی قانون خود را مطرح کردند و بلافاصله وقتی دیدند از اجرای قانون طرفی نخواهند بست به سراغ باج خواهی و درخواست های غیر قانونی رفتند. همان ها که دم از قانون گریزی ناشی از استبداد زدگی تاریخی ایرانیان می زدند و با این حربه به جنگ ولایت مطلقه فقیه و اختیارات قانونی او می رفتند به محض اینکه قانون را مانع خویش دیدند قانون گریزی و رفتار قرون وسطایی لشکر کشی را بر عمل به قانون ترجیح دادند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خدا رحمت کند حضرت امام را که میگفت ولایت فقیه ضد دیکتاتوری و استبداد است. و چه خوب درک کردیم این حرف حکیمانه ایشان را که ولی فقیه عادل دیندار هرگز خود رای و قانون گریز نخواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اعاذناالله من شرور انفسنا.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://chekarbayadkard.persianblog.ir/post/36</link>
      <author>جواد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=123259&amp;postID=4127613</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-123259.post-4127613</guid>
      <pubDate>Tue, 26 Jan 2010 12:20:32 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>بعد از شهدا شما چند تا محافظ داشته‌اید؟!</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;عجب قلمی! کاش کسی از دوستان سبز کمی ...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class="contentpaneopen" dir="rtl" border="0" align="right"&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td colspan="2" width="75%" align="left" valign="top"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;span class="small"&gt;حسین قدیانی &lt;/span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td class="createdate" colspan="2" valign="top"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;۰۴ بهمن ۱۳۸۸&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td colspan="2" valign="top"&gt;
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;من یک سوال دارم: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; / چرا کسانی که از انقلاب هیچ حفاظتی نمی&amp;zwnj;کنند/ این همه محافظ دارند؟! / و مادر سمیه/ که این همه برای انقلاب / خون جگر خورده/ هیچ محافظی نباید داشته باشد؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; آن روزها/ در &amp;laquo;بیمارستان نجمیه&amp;raquo; وقتی &amp;laquo;ماما&amp;raquo;/ خبر آورد که &amp;laquo;سمیه&amp;raquo;/ صحیح و سالم به دنیا آمده است/ مادر نخندید/ اشکش از شوق به دنیا آمدن سمیه نبود/ واقعا داشت گریه می&amp;zwnj;کرد / ضجه می&amp;zwnj;زد / آخر دقایقی پیش/ از رادیو/ با همین گوش&amp;zwnj;های خودش/ که آن زمان &amp;laquo;سمعک&amp;raquo; نداشت/ خبر شهادت همسرش را شنید / پس این روزها / تنها سالگرد عملیات کربلای پنج/ در زمستان 65 نیست/ سالروز تولد سمیه خانم هم هست/ و سمیه در همان روزی به دنیا آمد/ که پدرش &amp;laquo;محمد&amp;raquo; / در &amp;laquo;سه&amp;zwnj;راهی شهادت&amp;raquo;/ به شهادت رسید/ جشن تولد سمیه/ سال&amp;zwnj;هاست که در کنار مزار پدر/ برگزار می&amp;zwnj;شود/ به صرف خرما، شمع، اشک، چفیه، پلاک و یک مشت خاک از یک سرزمین پاک/ مادرش می&amp;zwnj;گوید/ خوردن کیک، سر خاک پدر شگون ندارد/ سمیه، دیروز/ وارد بیست&amp;zwnj;وچهارمین سال زندگی&amp;zwnj;اش شد و / پدرش&amp;zwnj;تنها 23 سال از خدا عمر گرفت/ و با این &amp;laquo;غبار&amp;raquo;/ گرد یتیمی از صورت سمیه/ پاک نخواهد شد/ و دیروز جشن تولد سمیه بود/ مادرش/ کارت دعوت فرستاد به همه مسوولان/ که در ترافیک &amp;laquo;بزرگراه شهید اشرافیت انگلیسی&amp;raquo; گیر کرد و به دستشان نرسید/ باز هم جشن تولد سمیه/ در &amp;laquo;قطعه 26&amp;raquo; / غریبانه بود/ و باز هم &amp;laquo;مترو&amp;raquo;/ به &amp;laquo;بهشت زهرا(س)&amp;raquo; نرسید/ و در ایستگاه &amp;laquo;جوانمرد قصاب&amp;raquo;/ خراب شد/ و یاران را/ چه غریبانه/ قال گذاشت/ گلزار شهدا/ BRT ندارد/ و تاکسی&amp;zwnj;ها فقط &amp;laquo;دربست&amp;raquo; سوار می&amp;zwnj;کنند/ بی&amp;zwnj;معرفت/ 7 هزار تومان از سمیه و مادرش کرایه گرفت/ و تازه/ از &amp;laquo;حرم امام (ره)&amp;raquo; هم جلوتر نرفت/ گفت: اگر داخل بهشت&amp;zwnj;زهرا (س) بروم/ هزار تومان بیشتر می شود/ اما محمدآقا/ با 70 تومان رفت شلمچه / و گلوله خورد به قلبش/ و به عکس امام / که روی سینه داشت/ اما عکس امام پاره نشد / فقط یک مقدار از خون محمد / روی عکس امام لخته شد/ و چقدر آرزو داشت این شهید/ که نخستین فرزندش را ببیند/ نام سمیه را/ خودش انتخاب کرده بود/ خانواده شهید کریمی/ خاندان &amp;laquo;هزار شهید&amp;raquo;&amp;zwnj;اند/ خب یک عده چطور هزار فامیل&amp;zwnj;اند/ ما یک عده هم داریم هزار شهید/ به همین راحتی/ سمیه با پسر همرزم پدرش ازدواج کرده / و محسن/ پدرش در مرصاد/ عمویش در بدر/ آن یکی عمویش در والفجر مقدماتی/ و دایی&amp;zwnj;اش در کربلای چهار به شهادت رسیدند/ سمیه، ماه عسل به شلمچه رفت/ و دید در قتلگاه پدرش/ پارک درست کرده&amp;zwnj;اند/ و روی پلاکارد/ به جای آنکه بنویسند/ اینجا قدمگاه شهیدان است/ با وضو وارد شوید/ نوشته&amp;zwnj;اند؛/ از نشستن روی چمن خودداری فرمایید/ آب، آشامیدنی نیست/ گل&amp;zwnj;ها را پرپر نکنید./ کاش پرپر نکردن لاله&amp;zwnj;ها / یکی از بندهای بیانیه حقوق بشر بود/ و کسی روی درختی که محمدآقا کاشت/ و با خونش/ آن را آبیاری کرد/ برای برنده جایزه نوبل یادگاری نمی&amp;zwnj;نوشت/ خدا رحمت کند شهید &amp;laquo;سعید شاهدی&amp;raquo; را/ به شلمچه می&amp;zwnj;گفت، &amp;laquo;شلم&amp;raquo;/ و تکیه کلامش این بود: &amp;laquo;برادر، شلم کجا بودی؟!&amp;raquo;/ &amp;laquo;علی مطهری&amp;raquo;/ شلم نبود/ استاد شهید می&amp;zwnj;گفت: / جهاد در راه خدا/ لیاقت می&amp;zwnj;خواهد/ بعضی&amp;zwnj;ها ماندند در تهران/ تا ذخیره&amp;zwnj;ای باشند برای فردای انقلاب/ تا در روز مبادا/ به بازی بیایند و/ سردار جبهه فرهنگی باشند! / چه بسیار که قرار بود به&amp;zwnj;عنوان &amp;laquo;ذخیره طلایی&amp;raquo;/ به بازی بیایند/ اما بازی خوردند/ و به جای گل زدن به بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی/ نقش &amp;laquo;غضنفر&amp;raquo; را بازی کردند/ و در شرایطی که دروازه&amp;zwnj;بان ما/ یکی از دست&amp;zwnj;هایش را/ در مرحله اول عملیات بیت&amp;zwnj;المقدس/ از دست داده بود/ توپ را درون دروازه خودی کردند/ تا بی&amp;zwnj;طرفی&amp;zwnj;شان را/ به &amp;laquo;فیفا&amp;raquo; ثابت کنند/ این روزها/ بازیکن بی&amp;zwnj;غیرت/ فقط در &amp;laquo;استقلال&amp;raquo; و &amp;laquo;پیروزی&amp;raquo; نیست/ در &amp;laquo;تیم انقلاب&amp;raquo; هم / هستند بازیکنانی که کم&amp;zwnj;کاری می&amp;zwnj;کنند/ و اخبار تیم را/ می&amp;zwnj;گذارند کف دست &amp;laquo;جورزالیم پست&amp;raquo;/ این روزها عده&amp;zwnj;ای برای انقلاب/ دنبال &amp;laquo;مربی&amp;zwnj;خارجی&amp;raquo; می&amp;zwnj;گردند/ با &amp;laquo;جورج سوروس&amp;raquo; / در همین رابطه مذاکره&amp;zwnj; کرده&amp;zwnj;اند/ ولی سر رقم قرارداد/ به توافق نرسیدند/ مربی خارجی/ حتی اگر &amp;laquo;کاپلو&amp;raquo; هم باشد به درد ما نمی&amp;zwnj;خورد/ مربیان خارجی چه بر سر &amp;laquo;پرسپولیس&amp;raquo; آوردند؟!/ اسکندر با &amp;laquo;تخت&amp;zwnj;جمشید&amp;raquo; چه کرد؟/ و رسانه&amp;zwnj;های خارجی/ چه بر سر شیخ بی&amp;zwnj;چراغ آوردند؟/ من یک سوال دارم؛/ این منافقین/ این آشوبگران خداجو/ عاشورای سال گذشته هم/ در همین تهران بودند،/ امسال/ زیر عبای چه کسی/ زبان&amp;zwnj;شان دراز شد؟/ و از ورای کدام نامه سرگشاده / پای&amp;zwnj;شان به خیابان انقلاب باز شد؟/ و این غائله آغاز شد؟/ چرا هیچ&amp;zwnj;کس در مناظره، این پرسش&amp;zwnj;ها را مطرح نمی&amp;zwnj;کند؟!/ آقای ضرغامی! اگر مردی/ مرا به رسانه ملی دعوت کن/ زبان من &amp;laquo;سرخ&amp;raquo; است/ و سر سبز اموی را بر باد می&amp;zwnj;دهد/ زبان من سرخ است و / وقتی دوربین را می&amp;zwnj;بیند، دچار &amp;laquo;لکنت&amp;raquo; نمی&amp;zwnj;شود/ &amp;laquo;تخم کفتر&amp;raquo; باید داد به این نازک&amp;zwnj;شیعه&amp;zwnj;ها/ که جلوی دوربین سونی/ به پت&amp;zwnj;پت افتاده&amp;zwnj;اند/ آن حرف&amp;zwnj;هایی که &amp;laquo;احمدی&amp;zwnj;نژاد&amp;raquo; در مناظره زد/ همان حرف&amp;zwnj;هایی است که پدرم در وصیت&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;اش نوشته بود/ پدرم با زر و زور و تزویر / با این مثلث سه&amp;zwnj;ضلعی/ که شبیه جام زهر است/ مخالف بود/ و آن زمان هم/ عجبا که رقابت، 3 به 1 بود! / نه، پدرم جناحی نبود،/ نه چپ بود و نه راست/ و نه حتی در جناح ذوالجناح/ پدرم/ نسلش به &amp;laquo;آدم&amp;raquo; می&amp;zwnj;رسد و / در &amp;laquo;جناح روح&amp;zwnj;الله&amp;raquo; بود/ و وقتی به جبهه رفت/ هیچ&amp;zwnj;کس به او/ 220 میلیون/ وام بلاعوض نداد/ تا تانک بخرد/ و از خودش دفاع کند/ پدرم/ نامه&amp;zwnj;های امام را می&amp;zwnj;بوسید/ و تاب ناله&amp;zwnj;های او را نداشت/ و با دوستانش به خاطر ولایتمداری&amp;zwnj;شان/ قطع ارتباط نکرد! / من فقط/ یک پنج&amp;zwnj;تومانی زرد/ گذاشتم کف دست آن مرد/ که در قطار تهران - اندیمشک/ برای خودش شکلات بخرد/ و وقتی برگشت/ با پیکر غرق به خون/ این پنج&amp;zwnj;تومانی زرد/ هنوز در دستان پدرم برق می&amp;zwnj;زد/ امانت&amp;zwnj;داری یعنی این/ شما خیانت کردید در امانت انقلاب/ و در مناظره/ کم آوردید/ من هم می&amp;zwnj;گویم در انتخابات تقلب شده/ ولی نه در این انتخابات/ در دوم خرداد/ تقلب رخ داد/ &amp;laquo;خاتمی&amp;raquo; دروغ گفت و &amp;laquo;ناطق&amp;raquo; راستش را نگفت/ درود بر سه &amp;laquo;سید حسینی&amp;raquo; / آری اما &amp;laquo;سید&amp;raquo;! چرا پای مذاکره با مربی خارجی نشستی؟!/ جامعه مدنی/ ریشه در خانه پیغمبر داشت/ یا ویلای جورج سوروس؟!/ و ناطق هم/ راستش &amp;laquo;مالک اشتر&amp;raquo; نبود/ 7 ماه فتنه/ اما صدایی از ناطق درنیامد/ &amp;laquo;قالیباف&amp;raquo; اما چرا/ یک بار به حرف آمد/ فقط یک بار/ و ما را شرمنده کرد/ که در تونل توحید بالاخره &amp;laquo;هل من ناصر&amp;raquo; را شنید/ BRT/ این روزها / دیر/ و کلی با تاخیر/ به میدان انقلاب می&amp;zwnj;رسد/ امام کی گفت / پشتیبان &amp;laquo;ولایت مترو&amp;raquo; باشید تا تونل توحید ریزش نکند؟!/ آقای قالیباف! نگذارید تونل توحید را / نااهلان و نامحرمان افتتاح کنند/ این تونل/ از زیر خانه پدر سمیه/ عبور می&amp;zwnj;کند که در کربلای پنج/ لحظاتی قبل از شهادت/ خنده زد/ تا نکند روحیه بچه&amp;zwnj;ها ضعیف شود/ من می&amp;zwnj;خواهم حساب انقلاب را/ با شهردار تهران صاف کنم/ آن یک دفاعی که/ در این 7 ماه از انقلاب کردید/ شهدا را شرمنده کرد/ جناب شهردار/ بگو چقدر می شود/ از یکی قرض می&amp;zwnj;گیرم/ با شما حساب می&amp;zwnj;کنم/ مهر انقلاب حلال، جانش آزاد/ جناب ضرغامی! / من &amp;laquo;آقای دوربینی&amp;raquo; نیستم/ علاقه&amp;zwnj;ای هم به تظاهر ندارم/ از این برنامه&amp;zwnj;های آبکی شما هم/ حالم به هم می&amp;zwnj;خورد/ ولی اگر مردی سر دوربین صدا و سیما را / بچرخان طرف حنجره من/ چرا من باید با چاه درددل کنم؟!/ من علی(ع) نیستم/ بعد از جنگ/ 25 سال/ سکوت کردم/ و این روزها/ صبرم دارد تمام می شود/ این مناظره&amp;zwnj;ها روی مخ من است/ و برنامه&amp;zwnj;اش &amp;laquo;رو به گذشته&amp;raquo; / اتفاقا/ سخن من هم درباره گذشته است/ من یک سوال دارم: / شهدا که خاک&amp;zwnj;مان را حفظ کردند، پس دشمنان پدر من/ در &amp;laquo;سه&amp;zwnj;راه جمهوری&amp;raquo; چکار می&amp;zwnj;کنند؟!/ شهدا که خاک&amp;zwnj;مان را حفظ کردند،/ اینجا چه خبر است؟!/ شهر من/ کی دست دشمن افتاد؟!/ بعد از شهدا/ چه کسی قرار بود دیده&amp;zwnj;بانی کند؟/ چه کسی صندلی را چسبید و / پست را خالی کرد؟/ همسر سمیه/ که خود فرزند شهید است/ و پدرش سعید/ در &amp;laquo;اسکله الامیه&amp;raquo;/ قهرمان بود،/ نه در &amp;laquo;اردوگاه الرمادی&amp;raquo;/ که در همین آبادی/ اسیر شد/ و مردان خداجوی موسوی/ به اسیر مدارا نکردند/ چون مقتدای&amp;zwnj;شان علی&amp;zwnj;(ع) نبود/ بلوتوثش هست/ اگر موبایل&amp;zwnj;هایتان/ ویروس نگرفته باشد/ برایتان می&amp;zwnj;فرستم/ دوست بسیجی من &amp;laquo;محسن&amp;raquo;/ اسلحه دستش نبود/ ولی چون ریش داشت/ هیچ جای سالمی در بدنش/ نگه نداشتند/ ریش او/ ریشه در مرصاد داشت/ و &amp;laquo;تفحص&amp;raquo; هنوز نتوانسته پیکر پدرش/ &amp;laquo;شهید محمدی&amp;raquo; را پیدا کند/ من تصاویر شهدا را زیاد دیده&amp;zwnj;ام/ بعثی&amp;zwnj;ها/ از بعضی مردان خداجوی موسوی/ مهربان&amp;zwnj;تر بودند/ و در مجلس/ هیچ کمیته&amp;zwnj;ای نیست/ تا تحقیق کند/ که بسیج/ در این 7 ماه/ چقدر شهید داد؟!/ مقصر حادثه کهریزک شناخته شد/ مبارک است/ ولی هنوز منافق بودن سران فتنه/ برای عده&amp;zwnj;ای/ مشخص نشده است/ و اصلا ان&amp;zwnj;شاءالله که گربه است!! / / توطئه هم توهم است/ الکی هم به بزرگان انقلاب/ تهمت نزنید/ آشتی آشتی/ با هم بریم تو کشتی/ نه، قایق من عاشورا بود که در دجله گم شد/ من سوار کشتی تایتانیک نمی&amp;zwnj;شوم/ &amp;laquo;دی کاپریو&amp;raquo; مظلوم نیست/ مظلوم من هستم / که اسلحه پدرم را / دست منافقین می&amp;zwnj;بینم / مظلوم بچه&amp;zwnj;های بسیج&amp;zwnj;اند / که خسته / با دستان بسته / پیشانی پینه&amp;zwnj;بسته / دل شکسته / و هزار و یک غم و غصه / به شهادت می&amp;zwnj;رسند / و کسی اخبارشان را مخابره نمی&amp;zwnj;کند / من خبرنگار آزاده&amp;zwnj;ای هستم/ که می&amp;zwnj;خواهم برای شما/ خبری مخابره کنم/ یکی از شهدای بسیج/ در همین حوادث اخیر/ که هنوز عده&amp;zwnj;ای/ در فهم آن گیج می&amp;zwnj;زنند/ فرزند جانباز سه&amp;zwnj;راهی شهادت بود/ که پدرش از دست بعثی&amp;zwnj;ها/ جان سالم به در برد/ ولی خودش اینجا/ در سه&amp;zwnj;راه جمهوری/ توسط مردان خداجوی موسوی/ به شهادت رسید/ به راستی ما چند کشته باید بدهیم/ که بی&amp;zwnj;حساب شویم! / از سر چند زن چادر باید بکشند؟/ بر سینه چند بسیجی/ باید چاقوی کینه فرو کنند؟/ چند نفر از ما باید بمیریم؟/ چند عاشورا باید هلهله کنند؟/ چند صفحه از قرآن/ باید پاره شود؟/ کهریزک/ الان پیراهن عثمان است/ آسایشگاه سالمندان نیست/ در مجلس/ برخی نمایندگان / پیراهن خونی چمران را نمی&amp;zwnj;بینند/ فقط پیراهن عثمان را می&amp;zwnj;بینند و/ تنها اخبار &amp;laquo;پارلمان نیوز&amp;raquo; را می&amp;zwnj;خوانند/ آقای لاریجانی! / ندیدی که لباس بسیجی را/ از تنش درآوردند و /با دشنه/ به جانش افتادند؟/ باز هم بگویید ان&amp;zwnj;شاءالله که گربه است!!/ این بود عمل به مّر قانون؟/مقصر حادثه کهریزک باید مجازات شود و/ درباره سران فتنه/ اما نگاه کنید، یعنی خب، اینکه درست ولی، باشد، راستش، بالاخره/ یعنی که هنوز باید مناظره کرد/ بگو شیخ بیاید &amp;laquo;رو به فردا&amp;raquo;/ با &amp;laquo;آرای باطله&amp;raquo; مناظره کند/ ساده&amp;zwnj;ای تو چقدر شیخ/ جواد هم / به جای &amp;laquo;اطاعت&amp;raquo; از تو/ به موسوی رأی داد!! / آقای مطهری/ مقصر احمدی&amp;zwnj;نژاد نبود که در مناظره/ آن حرف&amp;zwnj;ها را زد/ مقصر/ امام بود / که انقلاب کرد/ مقصر/ امام بود که قائم&amp;zwnj;مقامش را/ با ادبیاتی بدتر از احمدی&amp;zwnj;نژاد/ خلع کرد/ مقصر/ امام بود/ که ولایت فقیه را/ ولایت انبیا می&amp;zwnj;دانست/ اصلا مقصر / ابوتراب بود/ که به جای میانه&amp;zwnj;روی/ طلحه و زبیر را/ از خود طرد کرد/ و در مناظره با &amp;laquo;عقیل&amp;raquo;/ آهن گداخته به دستش نهاد/ و در مناظره بعدی / شمع بیت&amp;zwnj;المال را خاموش کرد/ و الان میکروفون&amp;zwnj;های صدا و سیما/ نسبت به فریاد من/ آلرژی پیدا کرده&amp;zwnj;اند/ و / تصویر کربلای پنج را نشان می&amp;zwnj;دهند/ البته ساعت 3 نصفه شب/ که همه خوابند/ تا گلوی بریده &amp;laquo;شهید حاجی&amp;zwnj;باشی&amp;raquo;/ احساس کسی را جریحه&amp;zwnj;دار نکند/ آری، سیما نشان نمی&amp;zwnj;دهد که در 30 خرداد/ تظاهرات مسالمت&amp;zwnj;آمیز/ چگونه به شهادت پنج بسیجی منجر شد/ و چه فاجعه&amp;zwnj;ای رخ داد/ این روزها/ بانک مرکزی/ بدهی دولت به شهرداری را می&amp;zwnj;بیند/ و اقساط عقب&amp;zwnj;افتاده وام ازدواج مرا/ اما هیچ&amp;zwnj;کس/ بدهی حضرات به انقلاب را /به ایشان گوشزد نمی&amp;zwnj;کند/ و همه از انقلاب طلبکار شده&amp;zwnj;اند/ از زعفرانیه تا فرمانیه و از کامرانیه تا خانه شیخ در نیاوران/ چقدر صف طلبکاران انقلاب دراز شده!/ &amp;laquo;شیخ دیپلمات&amp;raquo; هم هست؟ از زعفرانیه تا فرمانیه / چند کیلومتر است / یکی برای من این را حساب کند / این روزها صف طلبکاران انقلاب را با کیلومتر هم نمی&amp;zwnj;شود حساب کرد / آن دنیا/ در پل صراط/ شهدای سرپل ذهاب/ جلوی استوانه&amp;zwnj;های نظام را خواهند گرفت/ حق&amp;zwnj;الناس/ برای آن عوام&amp;zwnj;الناس است/ که از سمیه و مادرش/ کرایه دوبل گرفت/ حق الله/ برای نمرود، ابوسفیان و بوش کوچک است/ اکبر گنجی / بدون سوال و جواب/ جایش در موتورخانه جهنم است/ و اما حق&amp;zwnj;الانقلاب/ حق&amp;zwnj;الامام/ حق&amp;zwnj;الشهدا/ برای شماست/ که به اسم همسایه شدن با امام/ و نزدیکی با پیر جماران/ ویلانشین شدید/ مالک اشتر هم/ اگر ویلای شما را داشت/ از بس که قشنگ و دلرباست/ سکوت می&amp;zwnj;کرد/ و حق را به باطل می&amp;zwnj;داد/ و در مناظره/ خوابش می&amp;zwnj;برد/ و در مبارزه/ کم می&amp;zwnj;آورد/ و در سرکار/ خمیازه می&amp;zwnj;کشید و / غش می&amp;zwnj;کرد به طرف قرآن&amp;zwnj;های روی نیزه/ حتی اگر ناطق هم سکوت کرده باشد/ باز قرآن ناطق، علی است/ ولایتی بودن/ به جهت وزش باد/ بستگی ندارد/ من به خاطر روحانیت/ به ناطق رای دادم،/ که حالا سکوت کند!/ و مادر یکی از سرداران شمال/ زمین کشاورزی&amp;zwnj;اش را فروخت/ تا از مستأجری/ نجات پیدا کند/ ولی اینجا/ عده&amp;zwnj;ای/ گران&amp;zwnj;فروش شده&amp;zwnj;اند/ و آبروی&amp;zwnj;شان را/ حتی در راه ولایت هم/ خرج نمی&amp;zwnj;کنند/ من هم/ در &amp;laquo;ویلای فرمانیه&amp;raquo; بودم/ بعد از 9 دی/ نطقم باز می&amp;zwnj;شد!/ و همین که غائله خوابید/ بیدار می&amp;zwnj;شدم!/ من بسیجی نیستم / اما می&amp;zwnj;دانم که/ سلاح سازمانی بسیج/ بصیرت است/ و اسلحه&amp;zwnj;ای جز صبر ندارد/ دست من قلم است/ نه تفنگ/ فشنگ من/ همین جملات است/ من با همین سلاح/ شما را با موشک&amp;zwnj;های قاره&amp;zwnj;پیما/ خلع سلاح کرده&amp;zwnj;ام/ من با همین قلم/ پای&amp;zwnj;تان را قلم کرده&amp;zwnj;ام/ من به فکر آسایشگاه جانبازان ثارالله هستم/ من خودم لباس دارم/ برایم پیراهن عثمان ندوزید/ من زودتر از شما/ فهمیدم که خشونت بد است/ من وقتی/ به بد بودن خشونت پی بردم، / که دیدم/ لاجوردی را/ ناجوانمردانه کشتند/ و آوینی روی مین رفت / و صیاد به زمین افتاد/ من/ زمانی که بدن همت را/ بدون سر دیدم/ از خشونت حالم به هم خورد/ لطفا مظلوم&amp;zwnj;نمایی نکنید/ شهید را ما می&amp;zwnj;دهیم / پزش را شما می&amp;zwnj;دهید؟/ من تاریخ زیاد خوانده&amp;zwnj;ام/ مظلوم/ بسیجی اروند بود/ که بعثی&amp;zwnj;های نامرد/ حلقومش را بریدند/ اما فریادش را نتوانستند./ الان/ با ارزان&amp;zwnj;ترین قطب نماها/ به راحتی/ جهت حرکت آب در / قطب جنوب را/ تشخیص می&amp;zwnj;دهند/ ولی گران&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj;شان هم/ نمی&amp;zwnj;توانند مشخص کنند/ که برخی خواص ما/ کدام سوی این میدان/ رو به قبله شده&amp;zwnj;اند!!/ مرد/ مولای ماست/ که خیمه انقلاب را/ سرپا نگه داشته/ مولای ما/ امام را دوست دارد/ نه بالاشهر را/ حسینیه جماران را دوست دارد/ اما به این بهانه/ نیاوران نیامد/ ویلانشین نشد/ بهترین صحابه خمینی/ که هنوز هم با ما همسایه است/ &amp;laquo;خامنه&amp;zwnj;ای&amp;raquo; است/ ما یوسف خود نمی&amp;zwnj;فروشیم/ ما فرزندان خوب خمینی هستیم/ نه بچه&amp;zwnj;های تخس یعقوب/ اینجا کنعان نیست/ کوفه هم نیست/ تهران است/ و از مدینه، بیشتر/ &amp;laquo;کوچه بنی&amp;zwnj;هاشم&amp;raquo; دارد/ من/ جوانی از جوانان بنی&amp;zwnj;هاشم نیستم/ سر این کوچه ایستاده&amp;zwnj;ام/ تا مگر &amp;laquo;عباس&amp;raquo; را ببینم/ من عددی نیستم که شما/ دعوای&amp;zwnj;تان را با من / به حساب انقلاب بنویسید!/ جوانمردان! به ازای هر صدناسزا/ که بار من می&amp;zwnj;کنید/ یک تلنگر هم به دشمن بزنید/ بسیجی/ فحشش را از دشمن می&amp;zwnj;خورد/ این سهمیه را/ هر روز CNN و BBC / سر ساعت به ما می&amp;zwnj;دهند/ جای فحاشی به بسیج/ پشت در مستراح است/ که شهرداری / در هر میدانی / از نوع دیجیتالی&amp;zwnj;اش/ چندتایی گذاشته/ و تا سکه را نیاندازی/ کارت را راه نمی&amp;zwnj;اندازد / نه ما قابل این ناسزاها هستیم،/ و نه رسالت شما/ پریدن به ماست/ شما حتی اگر / اسم&amp;zwnj;تان ناطق هم نباشد / باز نباید سکوت کنید/ شما/ خواص این انقلابید/ ولایتی بودن را/ ما از شما یاد گرفتیم/ اما چندی است / از استاد پیشی گرفته&amp;zwnj;ایم/ ما تند نرفته&amp;zwnj;ایم/ شما/ زیادی آرام می&amp;zwnj;آیید/ شما حتی/ از مادر &amp;laquo;شهید کارور&amp;raquo;/ که 75 سال دارد/ و کمرش قوز کرده/ و آرتروز دارد / آهسته&amp;zwnj;تر راه می&amp;zwnj;روید/ با همه این احوال / 9 دی آمد خیابان انقلاب / آقایان!/ مالک&amp;zwnj;اشتری&amp;zwnj;های خوبی باشید/ و فقط به خاطر رسیدن به مصر/ گام&amp;zwnj;های&amp;zwnj;تان تند نشود!&amp;zwnj;/ و تنها وقتی نامزد ریاست جمهوری هستید/ نطق&amp;zwnj;تان باز نشود/ مالک/ ملک و املاک نداشت/ مالکِ اموالش نبود / مالکِ نفسش بود / جلودار بود/ کاندیدای شهادت بود/ نه نامزد ریاست/ خط شکن بود/ خط می&amp;zwnj;داد/ خط نمی&amp;zwnj;گرفت /... / غصه&amp;zwnj;ها دارد/ این دل تنگم/ می&amp;zwnj;خواهم برای&amp;zwnj;تان قصه بگویم/ قصه&amp;zwnj;ای از آن روزها/ که وقتی &amp;laquo;ماما&amp;raquo; / خبر آورد/ سمیه، صحیح و سالم به دنیا آمده / نمی&amp;zwnj;دانست دو ساعت قبلش/ پدرش &amp;laquo;محمد&amp;raquo;/ شهید شده بود!/ &amp;laquo;ما&amp;zwnj;ما&amp;raquo; / 24 ساعت/ در بیمارستان بود/ پرستاری می&amp;zwnj;کرد/ آمپول می&amp;zwnj;زد/ و این چیزها را نمی&amp;zwnj;دانست/ اما شما که می&amp;zwnj;دانستید!/ شما هر روز / ناشتا/ به جای سیب/ روزنامه می&amp;zwnj;خوانید/ و انقلاب را آسیب&amp;zwnj;شناسی می&amp;zwnj;کنید/ و من در صفحه جنگ برای شما نوشتم که / وقتی شهید &amp;laquo;محمد کریمی&amp;raquo; / با صورت/ روی زمین افتاد/ پشت لباسش نوشته بود: &amp;laquo;رهسپاریم با ولایت، تا شهادت&amp;raquo;/ آقایان! باور کنید/ این مترو/ شما را/ در &amp;laquo;ایستگاه جوانمرد قصاب&amp;raquo;/ خواهد کاشت/ آخر این قافله / ناسلامتی عزم کرب&amp;zwnj;وبلا داشت!/ مرکب&amp;zwnj;تان را عوض کنید/ با این مدیریت مترو/ نمی&amp;zwnj;توان کربلا رفت و/ به ایستگاه بین&amp;zwnj;الحرمین رسید/ ایمان آدم باید/ ضدگلوله باشد/ یکی از محافظان&amp;zwnj;تان را/ مامور کنید/ که به جای جسم&amp;zwnj;تان/ مراقب نفس&amp;zwnj;تان باشد/ من با شما دعوا ندارم/ گلایه&amp;zwnj;ام از روزگار است/ روزگار آزگاری است/ با این حال و روز / گرد یتیمی/ از صورت سمیه/ پاک نخواهد شد/ من این را حتم دارم/ و مطمئن هستم / فلان مسؤول/ الان 7 تا محافظ دارد/ اما هیچ خیری به انقلاب نمی&amp;zwnj;رساند/ و اصلا اگر تنها هم بیرون بیاید/ هیچ&amp;zwnj;کس/ حتی &amp;laquo;انجمن پادشاهی&amp;raquo; هم/ با وی کاری نخواهند داشت/ شرکت در برنامه &amp;laquo;رو به فردا&amp;raquo;/ برای از ما بهتران است/ که سرشان بوی قرمه&amp;zwnj;سبزی نمی&amp;zwnj;دهد/ آقای ضرغامی! سر دوربین تلویزیون را/ بچرخان طرف قلم من/ من یک سوال دارم: / چرا کسانی که از انقلاب هیچ حفاظتی نمی&amp;zwnj;کنند/ این همه محافظ دارند؟! / و مادر سمیه/ که این همه برای انقلاب / خون جگر خورده/ هیچ محافظی نباید داشته باشد؟! / یک سوال دیگر&amp;zwnj; / آن دنیا جواب محمد آقا را چه می&amp;zwnj;دهید؟ / هیچ می&amp;zwnj;دانید صبح عاشورا در خیابان جمال&amp;zwnj;زاده، چادر از سر همسرش کشیدند/ یک سوال دیگر/ بعد از شهدا/ شما چندتا محافظ داشته&amp;zwnj;اید؟! / یک سوال دیگر/ ... یک سوال دیگر.../ نه، کسی نیست با من مناظره کند! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; *** &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; متاسفانه / هرچه نوشتم، در این &amp;laquo;دل نوشت&amp;raquo; واقعیت بود/ من شعر نگفتم/ داستان هم تعریف نکردم/ حتی مترو/ دقیقا / در ایستگاه جوانمرد قصاب/ خراب شد/ و چادری که / از سر مادر سمیه کشیدند/ براساس یک واقعیت بود/ واقعیتی که مادر سمیه را/ به زمین پرتاب کرد/ و شما را/ تا قیامت/ شرمنده همسر شهیدش/ و من نیز براساس یک واقعیت الان دارم خون دل می&amp;zwnj;خورم/ و براساس یک واقعیت است که امروز روزگار آزگاری است/ دروغ&amp;zwnj; &amp;laquo;درباره الی&amp;raquo; بود/ من درباره این شیرزن راست نوشتم. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;</description>
      <link>http://chekarbayadkard.persianblog.ir/post/35</link>
      <author>جواد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=123259&amp;postID=4119144</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-123259.post-4119144</guid>
      <pubDate>Sun, 24 Jan 2010 12:54:12 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
