چه کار باید کرد؟
|
||
واقعا برای این مطلبم هیچ عنوان دیگه ای نتونستم پیدا کنم. الان ٢-٣ روزی هست که تهران درگیری های شبانه و بعضا روزانه است. این نوشته رو برای ثبت در تاریخ زندگیم مینویسم.
تو انتخابات دهم چندین بار غافلگیر شدم. و البته بودند افراد دیگری مثل من که تجربیات مشابه داشتند. به عنوان یک جوان ایرانی در ایام جنگ و دفاع مقدس، به دولتی میبالیدم که مورد تایید حضرت امام بود. هر جا روزنامه رسالت رو میدیم یا اسمی از آذری قمی میشنیدم حالم دگرگون می شد. حال و هوای روزی که اعلام شد علی رغم نامه امام به مجلس نود و چند نفر از نمایندگان از نظر امام تبعیت نکرده و به صلاحدید خودشون عمل کردن یادم نمیره. و هنوز روزی رو که قصد کرده بودیم بریم و این نمایندگان رو از مجلس بیرون بکشیم فراموشم نمیشه. و وقتی که گفتن از طرف امام پیام رسیده که کاری انجام نشه.
شب گذشته چهارمین شب بود که فکر و خیال از طرفی و سرو صدای موتورها اجازه نداد یکی دو ساعت بیشتر بخوابم. و این ساعت های شب زنده داری ناخواسته، تبدیل شد به مروری بر تاریخچه انقلابی که با رهبری الهی حضرت امام و فداکاری خیل عظیم مردم و جوانان به ثمر رسید و کم کم به درخت تناوری تبدیل شد که امروز دنیا مجبور به سرخم کردن در برابر اون شده.
هنوز روزهای آخر عمر مبارک امام یادم هست که چطور دل نگران جانشینی رهبر بودیم و وقتی روح ملکوتی اون پیر به جانب معشوق ازلی و ابدی پر کشید و خاک ماتم بر سر ملت پاشیده شد خوب یادمه که تنها دغدغمون جانشینی امام بود.
وقتی آیت الله خامنه ای رهبر شد برای من که به عنوان فردی چپ شناخته میشدم از طرفی سخت بود رهبری ایشون رو بپذیرم چون ایشون نسبتا راست بودند و مدام نگران جایگاه رهبری بودم. اما کم کم با گذشت زمان و با موضع گیری های ایشون دلم بهشون گرم شد.
اصل برای من و هم نسلانم اقتصاد نبود و یا حتی داشتن کشوری پیشرفته. اگر پیشرفت و اقتصاد قوی میخواستیم فقط به عنوان پشتوانه ای برای نظامی بود که سودای دگرگون کردن مناسبات حاکم بر جهان رو داشت. و الحق که در این کار موفق بود.
یادمه در گیرو دار انخابات هفتم بحث من با دوستان متعلق به جناح راست بر سر عدالت بود و نهضت های آزادی بخش. یادم نمیره وقتی بحثمون گره خورد قرار شد بنشینیم و با هم به گفتگوی تلویزیونی که کاندیداها مشترکا داشتن و مجری از هرکدوم سئوال یکسانی رو میپرسید نگاه کنیم. من مدعی بودم انقلاب اسلامی در بحث اقتصاد به دنبال عدالت هست و مهمتر از اون یاری به مستضعفین جهان و صدور انقلاب. و این کاری است که از دوستان راستی بر نمیاد. و دوست من هم اصل حرف رو قبول داشت و میگفت این رسالت از عهده چپ ها خارجه.
وقتی بحث صدور انقلاب شد آقای ناطق محافظه کارانه جواب داد ولی آقای خاتمی به صراحت از صدور انقلاب و کمک به نهضت های آزادیبخش حرف زد. من جلوه میر حسین رو در خاتمی دیده بودم و در واقع شناخت دقیقی از خاتمی نداشتم. اما همینکه میرحسین پشت اون بود کفایت میکرد و این مواضع هم نشون میداد که برداشتم درسته. و من جدی تر از قبل در بین جمع رفقا و ... از خاتمی دفاع کردم و ...
انتخابات دهم نزدیک شد و شایعه اومدن میرحسین پیچیده بود. دوستی میگفت به فاتح گفتن برای به دست گرفتن تبلیغات ستاد موسوی به ایران بیاد و ظاهرا اومدن موسوی جدیه . موج خوشحالی بین من و دوستام به راه افتاد. همه خوشحال و مسرور. کم کم قضیه جدی شد و میر حسین با نشون دادن استقلال خودش پا به میدون گذاشت. اما این دلخوشی ما طولانی مدت نبود. اون چیزی که از ستادها میشنیدم و بعدا چیزی که در تلویزیون دیدم همه تصورات فکری من رو به هم زد. ادعای هر ایرانی یک ستاد کجا و این همه هزینه کجا؟
ادعای پاک دستی کجا و این همه اطرافیان رنگ و وارنگ کجا؟
ادعای پیروی از امام کجا و برداشت کاملا نادرست از راه قدس از کربلا میگذرد کجا؟
ادعای عدالت طلبی و مستضعفین کجا و ادعای اینکه من در دولت هاشمی احساس خطر نکردم کجا؟
آیا تحقیر ارتباط با کشورهایی مثل ونزوئلا و ... با اصول انقلاب اسلامی که ما اون رو متعلق به محرومین و پابرهگان جهان میدونستیم سازگاره؟
و دهها سئوال از این دست. و چقدر سرخورده شدم وقتی دیدم کسی که فکر میکردم ذخیره انقلاب و امام هست به اصول امام پشت کرده و راه دیگه ای برگزیده. من که تمام ایام دولت هاشمی به امید ظهور دولت انقلابی و موسوی بودم تمام آرزوهام رو نقش بر آب میدیدم. به ناگاه دیدم این کسی که جلوی موسوی نشسته هرچند اسم احمدی نژاد داره اما برای من موسوی تر از موسوی هست.
آقای موسوی من به تو رای ندادم و با جوی که دوستداران تو ایجاد کرده بودن جرات هم نداشتم این رو ابراز کنم. وقتی رای به احمدی نژاد رای به نکبت تلقی میشه و طرفداراش بچه های جنوب شهری و فقیری که سواد درست و درمون ندارن، به یاد قرآن میوفتم و آیاتی که دشمنان پیروان انبیا رو جزو اراذل میشمردن.
باشه ما جزو اراذل هستیم. اما مگر اراذل تو دموکراسی مورد ادعای شما حق رای ندارن؟