چه کار باید کرد؟

همیشه پای یک "ظن" در میان است

وای که این قدیانی چقدر قشنگ مینویسه.

واقعا خجالت میکشم در برابر نوشته اون چیزی بنویسم. خدا حفظش کنه و قلم معجزه آساش رو برکت بده. به قول خودش هم از فرداش نباید نگران بود. ملاک افراد نیستند بلکه حقه. مگر در مورد علی که اون ملاکه. فردا هم اگر لغزید خدا خودش هدایتش کنه. نه اون بلکه همه نیازمند عاقبت به خیری هستن. به قول حسینیان معلوم نیست عاقبت ماها به کجا ختم بشه. کی فکر میکرد کروبی و موسوی...

اما امروز که به لطف خدا در راهیم باید قدر بدونیم و خدارو شاکر باشیم. و شکرانه این نعمت دفاع از باورمونه.

                       همیشه پای یک "ظن" در میان است

بسم رب الشهداء و الصدیقین. گروه سرود مدرسه پسرانه راهنمایی شاهد شهید قدمی، ماشاءالله همه بچه ها قد کشیده اند و دیگر هیچ سرودی تقدیم نمی کند. حالا بسیاری از شهدا نوه دار هم شده اند. نسل شهادت، ابتر نیست. شهدا تنها پدر بزرگ هایی هستند که هنوز هم  جوان مانده اند. شهدا صاحب نتیجه هم بشوند باز جوان می مانند. روزی که نتیجه شهدا به دنیا بیاید نتیجه کار شهدا هم به ثمر خواهد نشست و مهدی ظهور خواهد کرد.  ما اینجا دوست و دشمن را قاطی نمی کنیم. اگر همسر همت از جمهوری اسلامی انتقاد نکند، پس اصلا چه کسی حق این نقد را دارد؟ حرف های همسر باکری حتی اگر آبی باشد به آسیاب دشمن، عیبی ندارد و باز حرف حساب است. من همان قدر برای مادر شهید شیرودی که در انتخابات اخیر طرفدار احمدی نژاد بود احترام قائلم که برای همسر همت. زخم درد زینب را باید از همسر حاجی پرسید. انتقاد از مسئولین نظام حق مسلم خانواده های شهداست. کسانی که زخم بی پدری را چشیده اند، چه اشکالی دارد گاهی به ما زخم زبان بزنند؟ محرم درد این روزهای پسر همت، سینه پر از سکینه و خالی از کینه ولایت فقیه است. ما باید در این مورد هم مثل "آقا" باشیم و برای این درد دل ها، گوش شنوا داشته باشیم. کسانی که در بزرگراه همت، بر تصویر "همت" رنگ سبز پاشیدند، نشان دادند که به خانواده همت ارادتی ندارند. مرید همت، بچه های بسیج اند که رفتند و این رنگ را این لکه ننگ را پاک  کردند. حالا چه عیبی دارد فرزندان همت از بچه های بسیج انتقاد کنند؟ گاهی خداوند به صبر ما اندازه جهاد ما اجر می دهد. گاهی جهاد اکبر نشستن پای درد دل های همسر همت است. گاهی مجاهده این است که از دختر باکری انتقاد بشنویم و سکوت کنیم. گاهی بهترین پاسخ، مهربانی کردن است. گاهی لازم است سعه صدرمان را بالا ببریم. همت اگر در "طلائیه" می جنگید، هزینه اش یتیم شدن بچه های حاجی بود و این داغ فراق را همسر همت تحمل کرده است. اگر همسر مهدی و حمید، درد جدایی را تحمل نمی کردند، باکری ها در خیبر و بدر به شهادت نمی رسیدند. هزینه شهادت حسین را رباب پرداخت. خرج شهادت همت و باکری، رفتن سایه مرد از بالای سر خانه یک خانواده بود.آی کسانی که به این قلم ارادتی دارید، با خانواده شهدا فارغ از هر ایده و عقیده و سلیقه ای که دارند، مهربان باشید. امام که گفت؛ "خانواده شهدا چشم و چراغ این ملتند"، خانواده همت و باکری را استثنا نکرد. من این همه را گفتم اما این را هم بگویم که مهمترین عضو خانواده یک شهید، خود آن شهید است، خون آن شهید است. ما فرزندان شهدا متولی خون پدران مان هستیم و حرمت امامزاده را باید متولی نگه دارد. ما حق انتقاد از جمهوری اسلامی را داریم ولی حق فراموش کردن وصیت نامه پدران مان را نداریم. سبزها مرهم زخم های ما نیستند و ما را برای نیات خود می خواهند. محرم اسرار ما بچه های بسیج اند. این نظام اگر نباشد اولین کار دشمن خندیدن به ریش آغشته به خون پدران ماست. بچه ها! "جمهوری اسلامی" نباشد نام بزرگراه چمران را تغییر می دهند و تصاویر پدران مان را از روی در و دیوار می کشند پایین. من تنها یک نفر را از پدرم بیشتر دوست دارم؛ "سید علی" را. "خامنه ای" اگر چون مرد پای خون شهدا و پای آرای 40 میلیونی ما نمی ایستاد، اینها الان نام شهدا را از روی کوچه ها حذف کرده بودند. بچه ها! اینها وقتی شهادت را خشونت طلبی نام نهادند به پدران ما فحش دادند و بچه های بسیج به خاطر خون پدران ما و راه سرخ شهدا با اینها درگیر شده اند. ما نیز با بچه های بسیج، مهربان تر باشیم. اسلحه پدران ما این روزها دست بچه های بسیج است. دشمن که ایرانی و غیر ایرانی ندارد. سر حسین را هم وطنانش، هم دینانش از بدن جدا کردند. مگر در کردستان و ترکمن صحرا و در همین کوچه های تهران طرف پدران ما غیر ایرانی بودند؟ آی بچه ها! تهمت ما به بچه های بسیج، لرزاندن تن پدران مان است در گور. جلوی اسلحه پدر من دشمن بود و این دشمن گاه ایرانی بود و گاه غیر ایرانی. چقدر از این به اصطلاح ایرانی ها در فاصله انقلاب تا جنگ پدران ما را کشته باشند، خوب است. فریب ایرانی بودن دشمن را نخوریم؛ دل مان برای خون پدران مان بسوزد. منافقین چه اول انقلاب چه الان غلط کردند ایرانی باشند. ایرانی، پدران ما بودند که اجازه ندادند یک وجب از این خاک پاک دست دشمن ناپاک بیافتد. ایرانی، سلمان فارسی بود که مسلمان بود. اسلام اینها قلابی است و برای شان هیلاری کلینتون "رساله" می نویسد. من با افتخار ادعا می کنم که مرجع تقلید همه شهدای بسیج، امام خمینی بود و باز با افتخار می گویم که خار در چشم آمریکا بسیجیانی هستند که مرجع تقلیدشان خامنه ای است. پیامبرانی که از اتاق بیضی برایشان وحی نازل می شود، مرجع تقلید بچه های بوش اند. سبزها از وصیت نامه سردار خیبر سوخته اند که چرا گفته؛ "در زمان غیبت اطاعت محض از ولایت فقیه داشته باشید". ما خامنه ای را دوست داریم چون به فرموده پدران مان "نایب امام زمان" است. خامنه ای به نیابت از امام زمان دارد با استکبار می جنگد و "شیطان بزرگ" به نمایندگی از "شیطان رجیم" به مصاف "جمهوری اسلامی" آمده. شباهنگام که خورشید نیست ستاره ها باید حرمت ماه را نگه دارند و الا شب پرستان، تاریکی و ظلمت را "جهانی" خواهند کرد. آری، ماه نور خورشید را ندارد، گرمای خورشید را هم ندارد اما کدام ستاره را می شود دید اگر که ماه نباشد؟ اگر شباهنگام و در غیبت حضرت آفتاب علیه السلام، مهتاب نبود، خواب، چشمان ستاره ها را گرفته بود. ماه، نایب بر حق خورشید است و پای استدلالیون چوبین است؛ "خورشید کی به ماه این نیابت را داد"؟ شما خواب بودید وقتی که خداوند گفت: " واطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم". هر کس در روز، خورشید، مولای اوست، در شب، مهتاب، مولای اوست. اگر قمر جانشین بر حق شمس نیست، پس سران ظلمت چه از جان جانباز خراسانی ما می خواهند و اگر دست خامنه ای در دست خدا نیست پس چرا این همه "ماهواره" حریف این "ماه پاره" ما نمی شوند؟ حتما که صاحب این انقلاب "حضرت حجت" است. دعای امام زمان در حق ما نبود این انقلاب به سالی نمی کشید؛ یک سفینه نجات است و هزار ناو جنگی. اگر دعای "فاطمه زهرا" نبود کجا پدران ما می توانستند از عرض اروند رد شوند؟ اگر نگهدار خامنه ای، "اباالفضل علمدار" نبود کجا این غائله خوابیده بود. من با هر بهانه ای پای "عباس" را به "دل نوشت" هایم خواهم کشید تا مادرش "ام البنین" خیال نکند علم از دست علمدار افتاده است.  تقدیر خدا را تغییر نبود و الا عباس آنقدر زور داشت که یک تنه از پس سپاه یزید براید. عباس می توانست از علقمه نه فقط برای یتیمان حسین که برای ما هم جرعه ای آب بیاورد اما خداوند این گونه اراده کرده بود که حسین و عباس را کشته ببیند. "ان الله شاء ان یراک قتیلا". یادش به خیر بچه ها، که در نمازخانه مدرسه "زیارت عاشورا" می خواندیم و "سقای دشت کربلا، اباالفضل" می گفتیم. یادش به خیر که روزگاری از پدران شهیدمان سن مان کمتر بود. من اما الان یک سال از پدرم بزرگتر شده ام. خدا به ما بچه های شهدا و به پسر همت و دختر باکری این توفیق را داده است که از پدران مان هم بزرگ تر شویم. پیری پدر، عارضه ای است که تنها "با پدرها" به آن دچارمی شوند. بی پدری از جمله محاسن اش یکی این است که محاسن پدر آدم هرگز به سپیدی نمی زند. بابای بسیاری از رفقایم، پیر شده اند. صورت بابای دوستم "محسن"، شده عین "جاده چالوس" از بس که پیچ و خم دارد اما صورت بابای من، همان است که بود. از 61 تا 88، "27" سال است که می گذرد اما پدرم هنوز "29" سال دارد و هنوز جوان مانده است. حوری ها در بهشت، 29 سال است که هر روز به خواستگاری پدر جوان من می آیند و هر روز از "بابا اکبر"، جواب "نه" می شنوند. "داماد" نرفته گل بچیند بلکه پدر من آن دنیا هم سرش گرم انقلاب است و هر وقت مادر بزرگم، خوابش را می بیند با "اسلحه" است، با "لباس بسیج" است. بگذار بگویند پدر من در بهشت هم خشونت طلب است. به حرف گربه سیاه، "باران" نمی آید. آمدن برف، بسته به دعای مادران شهید داده است، نه به تعداد سایت های برف روبی شهرداری. الان در بهشت، "مهدی باکری"، شهردار طبقه هفتم است و هر روز هم دارد برف می بارد و اتفاقا اصلا هم هوا سرد نیست و باز اتفاقا "آقا مهدی" اصلا در کنار خیابان های بهشت، شن و ماسه و بیل و کلنگ مکانیکی، کار نگذاشته! نه، اشتباه نشود؛ من دست شهردار تهران را بابت افتتاح "تونل توحید" می بوسم اما از دست آقای قالیباف بابت رها کردن "تنگه احد" ناراحتم. من دست "آقا محسن" را بابت "جنگ تحمیلی" می بوسم اما از دست "دکتر رضایی" بابت "جنگ نرم" ناراحتم. من دست "هاشمی" را برای آن شکنجه هایی که در زندان شاه دیده می بوسم اما از "رفسنجانی" بابت آن نامه سرگشاده ناراحتم. من اما به هیچ وجه بر دست موسوی بوسه نمی زنم. من پای دیالمه شهید را می بوسم. من دست بوس شهید "آیت"ام. موسوی به من نامحرم است و در روز راهپیمایی، "چادر" سرش کرد. آی کسانی که حجاب برتر را برنمی تابید، لطفا وقت فرار با مانتو و روسری در بروید. لیاقت شما وقت زن بودن، چادر سر کردن نیست؛ ماتیک به لب زدن است! اگر بسیجی واقعی "همت" بود و "باکری"، منافق واقعی هم "بنی صدر" بود. خاتمی اما چند باری به نامحرمان دست داده و چند باری به نااهلان. من دست خاتمی را هم در دست زنان بی حجاب دیده ام و هم در دستان جرج سوروس. آقای خاتمی! "آینه چون روی تو بنمود راست/ خود شکن، آیینه شکستن خطاست". 22 بهمن هم آمد و رفت و عمر شما چونان برق و باد در حال گذر است. همان مردمی که دو دوره به شما رای دادند، اجازه ندادند روز راهپیمایی یک قدم خلاف بردارید. "گفت: پیغمبر به اصحاب کبار/ تن مپوشانید از باد بهار/ آنچه با برگ درختان می کند/ با تن و جان شما، آن می کند". آقای خاتمی! شما به حرف پیغمبر گوش ندادید و خودتان را از نسیم بهاری ملت، طرد کردید. با شما یا بی شما، انقلاب به مسیر خود ادامه می دهد. ضرر را شما کردید که به جای باد بهار خودتان را در معرض توفان اغیار قرار دادید. آقای کروبی! من البته بر دست و بازوی شما بوسه می زنم؛ شما حسابتان از دیگر سران فتنه جداست و مایه انبساط خاطر ما هستید. جمهوری اسلامی اگر چهار تا دشمن مثل شما داشته باشد، از داشتن دوست بی نیاز است. شما ستون پنجم نظام مایی در اتاق بیضی. بنده خدا! جمهوری اسلامی دارد از تو سوء استفاده می کند تا پول های بلوکه شده را برگرداند به جیب نظام. 22 بهمن، ملت ما با دلارهای اهدایی آمریکا به فرقه سبز، میلیونر شد و چندین و چند میلیون دیگر به حسابش اضافه شد. ده ها برابر پولی که تو از شهرام گرفتی، ما از سرمایه آمریکا خالی کرده ایم. ما در جنگ هم، با اسلحه دشمن می جنگیدیم. ما روزی عاقبت، با همان تیر سه شعبه حرمله، انتقام حلقوم "علی اصغر" را خواهیم گرفت. پدرم در جنگ تحمیلی، بعثی ها را با سلاح خودشان می کشت و من در جنگ نرم دارم با همین دلار آمریکا، اوباما را عصبانی می کنم. اوباما "سیاه چهره" نیست، "سیا چهره" است. "سیه چهره" بلال حبشی بود که برای پیامبر اذان می گفت و امام به هیچ کس جز "حاج عیسی" التماس دعا نمی گفت. آن کس که در خط پیغمبر بود، "قنبر" علی بود. مدعیان خط پیامبر در سقیفه بنی ساعده، آن روی خودشان را نشان دادند و نشان دادند که از خاندان پیامبر فقط عایشه را قبول دارند. قنبر رئیس موسسه تنظیم و نشرآثار پیامبر نبود اما بیشتر از حقوق بگیران این موسسه عریض و طویل و البته بی خاصیت از "امام محمد بن عبدالله" دفاع می کرد. باز هم بگویید فلانی به "خمینی" توهین کرد. جفنگ نگویید؛ من به خاطر دفاع از خمینی است که دارم این همه ناسزا تحمل می کنم. چطور، "ایران برای همه ایرانیان" اما خمینی فقط برای شما؟ شما ویلای دوبلکس تان به حسینیه ساده امام می خورد یا اینکه هر چه فریاد دارید به جای آمریکا، سر ما می کشید؟ من امروز دارم راه پدرم را ادامه می دهم در خط مقدم اینترنت. اینجا "فضای مجازی" نیست، فضای بازی گلوله هاست و باز هم وبلاگ حاجی بخشی دارد در سه راهی شهادت آتش می گیرد. دیروز عده ای اجازه دادند "علی" در "فضای کوفه" تنها بماند اما من نمی گذارم "سید علی" حتی در "فضای سایبر" تنها بماند. من یا "ابوموسی" هستم یا "عمار". من نمی خواهم "شیخ رشید الدین وطواط" باشم که اصلا معلوم نیست کیست. من بر خلاف پسر اقدس خانم، دو راه بیشتر ندارم؛ یا باید حسینی باشم و یا یزیدی. برای من حتی زینبی بودن هم معنا ندارد. زینب بودن، رسالت زنان این دیار است و من مرد هستم. "مرد آن است که در کشاکش دهر/ سنگ زیرین آسیا باشد". خیلی ها در این فتنه اخیر مردود شدند. من این بار روی سخنم با خواص ادبیات و هنر است که در فتنه اخیر قبول نشدند ولی هنوز با "تعهد"، عهدشان باقی است. آقای سید مهدی شجاعی عزیز! یادتان هست که سالیان پیش آمدم و با شما در اتاق کوچک تان در "نیستان" گفت وگو کردم و شما برایم از تنهایی و غم و رنج شیعه گفتید؟ مصاحبه اش هنوز هست. یادتان هست که گفتید اگر "پیام آقا" برای شما به مناسبت درگذشت دخترتان "عاطفه"، نبود هرگز به تسلا نمی رسیدید؟ یادتان هست که گفتید من روزی این محبت آقا را جبران خواهم کرد؟ هشت ماه فتنه علیه علمدار انقلاب شد و شما، این محبت آقا را جبران نکردید. کی و کجا از شما صدایی درآمد؟ گیرم که من از "ولایت فقیه" بد دفاع می کنم، شما به میدان بیا و خوب دفاع کردن از رهبری را به چون منی یاد بده. "نیستان" چرا سکوت کرده با وجود این همه نی؟ "بشنو از "نی" چون حکایت می کند/ از جدایی ها شکایت می کند". آقای شجاعی عزیز! "نشنو از نی، نی حصیری بی نواست/ بشنو از دل، دل حریم کبریاست/ نی بسوزد خاک و خاکستر شود/ دل بسوزد خانه دلبر شود". خالق "کشتی پهلو گرفته"، چرا این روزها خوابش گرفته؟ آقای شجاعی عزیز، که هنوز هم با آثارتان انسی دیرینه دارم. می دانید؛ "همیشه پای یک زن در میان نیست"، بلکه "همیشه پای یک "ظن" در میان است". پای یک سوء ظن. شما می توانید منتقد احمدی نژاد باشید اما معتقد بودن تان را به اصل نظام حفظ کنید. هیچ کس دفاع شما از اصول و ارزش ها را به پای دفاع شما از رئیس جمهور نخواهد نوشت. من دلم از خواص ادبیات، خون است. تیراژ خونی که با سکوت تان به دل ما کرده اید، از تیراژ آثارتان هم بیشتر شده. در این "غزوه" به جز "قزوه"، کدام تان پای "تنگه احد" ایستاد و از "غزه" دفاع کرد و خود را به غنیمت نفروخت؟ کجا بودی آقای مجید مجیدی؟ گناه شما ساختن فیلم تبلیغاتی برای موسوی نبود؛ گناه تان این است که "آواز گنجشک ها" را در "کهریزک" شنیدید اما نعره نکره صاحب شیر خر را در "BBC" بر سر "بچه های آسمان" نشنیده گرفتید. حیف "بدوک" نبود که چو "بید مجنون" بر سر ایمان خویش به انقلاب، بلرزد؟ چطور است که کلاس گذاشتن برای سیمای جمهوری اسلامی را بلدید اما یک کلمه حاضر نیستید برای رسانه های دشمن کلاس بگذارید؟ آیا اگر "جمهوری اسلامی" نبود، رژیم ستمشاهی به شما این اجازه را می داد که فیلمی "به رنگ خدا" بسازید یا آثارتان باید به رنگ ابلیس در می آمد؟ اگر این انقلاب نبود آیا از آسمان هنرتان باز هم "باران" می بارید؟ آیا فیلمسازان هالیوود هم  تا این حد در برابر اهداف نظام سلطه، بی تفاوت و بی تعصب هستند؟ دشمن برای پروژه "ایران هراسی" چه آثاری ساخته و شما آیا با دیدن افغانستان امروز که بسیار دغدغه افغان ها را دارید، آیا برای "آمریکا هراسی" کاری کرده اید و قدمی برداشته اید؟ من امروز متاسفانه باید بگویم که "بی وتن"، درستش همان "بی وطن" است؛ یعنی با "طا"ی دسته دار. من امروز متاسفانه باید بگویم که برخی از شعرای ما فقط بلدند "شعر" بگویند و هیچ تعهدی، حتی به سیگاری که می کشند ندارند. من امروز متاسفانه باید بگویم که "حاتمی کیا" به جای شیشه آژانس، دل "حاج کاظم" را شکسته. آقای حاتمی کیا! دود آن موتوری ها را کاری ندارم اما دود این موتورهونداهای قراضه بچه های بسیج اگر نبود، منافقین و انجمن پادشاهی، الان، شما را به جرم ساختن "دیده بان"، مسافر آن دنیا کرده بودند و ولله حلقوم تان را به جرم "وصل نیکان"، با "روبان قرمز" یا شاید هم "به رنگ ارغوان" بسته بودند. این روزها همه خودشان می خواهند به "لندن" بروند و هیچ کس، دیگر به فکر کربلا بردن "عباس" نیست. "پیر جوان زخم چشیده" هشت ماه فتنه را دید و از "مهاجر" یاری ندید. نه آقایان! پس فردا جوابیه ندهید که ما با "آقا" در فلان روز و بهمان دیدار، ملاقات داشتیم و اتفاقا خیلی هم جلسه خوبی بود! اتفاقا من می خواهم بگویم چرا به دفاع از "پیر جوان زخم چشیده" که می رسد، عده ای یواشکی دفاع می کنند ولی در مقام دفاع از آثارشان، این دفاعیه را در بوق و کرنا می کنند؟ اتفاقا من می خواهم بگویم 22 بهمن نشان داد که انقلاب اسلامی، محتاج دفاع امثال من و شما نیست. این روزها همه نگران سرنوشت من شده اند؛ یکی می گوید؛ مثل "اکبر گاف" می شوی. یکی می گوید؛ می شوی مثل "مخملباف". آقایان! این روزها آیا بهتر نیست به جای پیش گویی از عاقبت من، نگران حال امروز خود باشید؟ فردای مرا ول کنید و به امروز خود بچسبید. ما در روز تاسوعا از شما امضا گرفتیم تا شما معروف شوید و شما با ابراز احساسات ما بازی کردید و در شب عاشورا از خیمه انقلاب در رفتید. این صدای گوش خراش سکوت این روزهای شما گوش ما را کر کرده است! عده ای می گویند؛ از هنرمندان باید خیلی ظریف انتقاد کرد و الا چپ می کنند. "من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف/ آنچنان است که آهسته دعا نتوان کرد". و اما اگر بنا بر لطافت هنرمند است؛ ولایت فقیه زیباترین هنر امام هنرمند ما بود که هشت ماه آزگار، صحنه آرایی های اتفاقا خیلی زمخت را دید اما دفاعی از شما ندید. نویسنده ای می گفت: "ما در آن حد نیستیم که از رهبر دفاع کنیم؛ ولایت فقیه باید از ما دفاع کند". من با این حرف موافقم اما حالا که رهبری پای آرای ملت ایستاده است و به خاطر این ایستادگی، آبرو هزینه کرده، بد نیست یک هزینه هم ما بکنیم. چهار تا فحش هم ما بشنویم. یک سیلی هم ما بخوریم. "ولایتمداری" که فقط مسافرت با آقا و نوشتن "داستان سیستان" نیست. شما ننویسید؛ من "داستان فتنه" را خواهم نوشت. "داستان حسین کربلا" با من، "قصه حسین کرد" با شما. داستان سید علی و چراغ ولایت با من، داستان علی بابا و چراغ جادو با شما. داستان "بابا اکبر" با من، داستان بابا نوئل با شما. اصلا خطر با "آقا" با من، سفر با "آقا" با شما. "هر که در این بزم مقرب تر است/ جام بلا بیشترش می دهند". آقایان! شما اگر به آثار هنری تان حساسید ما هزار برابر شما به مهمترین اثر خمینی کبیر و بالاترین ثمره خون شهدا یعنی "ولایت فقیه" حساسیم. اول هنرمند این دیار، امام بود و "انقلاب اسلامی" بهترین کار هنری امام و "ولایت فقیه" بهترین جلوه ویژه امام بود که دفن فتنه اخیر، تنها یکی از هزار کرشمه اش بود. هنرمند اصلی ماییم که در 22 بهمن با تولید "حماسه بصیرت"، جور کم کاری شما را کشیدیم و دست بر قضا این اثر ممتاز، خیلی هم خوب گرفت. حالا همه دنیا دارد درباره ملت ما حرف می زند؛ فیلم "راهپیمایی 22 بهمن"، یک ملت بازیگر داشت که همه نقش "عمار" را بازی می کردند. ما نه در فضای خیابان، نه در فضای سایبر، نه در فضای ادبیات، نه در فضای سینما، نه در فضای علم، نه در فضای عمل، در هیچ کجا اجازه نمی دهیم "علی" تنها بماند. این روزها به ما می گویند چرا به "خامنه ای"، "علی" می گویید؟ از نظر ما هر کس پرچم دار مبارزه با کفر و نفاق باشد او "علی" است و در این عصر، علی، "سید علی" است. "سید حسن"، این روزها برای ما فقط "نصرالله" است. ما "سید حسن" دیگری به جا نمی آوریم. این رهبرعربی که پوزه صهیونیسم را به خاک مذلت مالیده، افتخارش "امام خامنه ای" ماست و با این ید بیضا دست بوس مولای ماست. بمیری با این فیلم ساختنت آقای مازیار میری. "کتاب قانون" نه نقد بدعت های غلط ما ایرانیان که نوعی وطن فروشی بود. "عماد مغنیه لبنانی" شاگرد "مصطفی چمران ایرانی" است. "لبنان" انگشت اشاره دست "ایران" است در چشم اسرائیل و شما این دست بزرگ را به آن انگشت کوچک فروختید. آی کسانی که به این فیلم پروانه صدور دادید! قبور شهدا را لگد مال کردید و پای تان رفت روی لاله ها. من خوب می دانم سران فتنه چرا به مولای ما حسادت می کنند. محبوب ترین فرد از نظر "سید حسن نصرالله"، این محبوب ترین فرد جهان عرب، مولا و مقتدای ماست. عجبا از این مهتابی ها که خود را در برابر حضرت ماه، ذی شعور، ذی نور می دانند. "تابناک" ماه ماست. نام مهتابی شما "نمناک" است و چون بصیرت ندارد، هزار بار ناز می کند تا روشن شود و نور دهد. کرم شب تاب، این روزها به جان واژه ها افتاده و خیال کرده با "فردا"، می تواند "آینده" را غصب کند. "الا ان حزب الله هم الغالبون". الا ای خواص ادبیات و هنر! این عاشورا تمام شد و این بار ما اجازه ندادیم نهر علقمه از روی یتیمان حسین شرمنده باشد. ما نگذاشتیم شب پرستان، خورشید و ماه و ستاره ها را قطعه قطعه کنند. شما البته مختارید که باز هم سکوت کنید یا "مختار" باشید. ما در غیاب شما، فتنه یزیدیان را که حتی به عاشورا هم رحم نکردند، خواباندیم؛ اگر بنا بر ادامه سکوت است که هیچ و اگر قصد "مختار" کرده اید، آشوبگری باقی نمانده است؛ بر علیه نفس خود قیام کنید.

                                              ***

امام، ما را از پیله 22 بهمن در آورد و "پروانه" مان کرد؛ عده ای اما این روزها از پرواز خسته شده اند و دوباره می خواهند "کرم" شوند. چون رای با اکثریت است، فعلا حق با پروانه هاست. هنرمندی اما به گفتن جملات قشنگ نیست. بازی با کلمات رنگارنگ را من هم بلدم. من هنرم از همه شما ظریف تر است و چینی احساساتم زود ترک برمی دارد. لذا بر این نویسنده نازک طبع، شلاق نقد بلند مکنید. زحمت تان بیهوده است؛ پر فروش ترین اثر هنری جمهوری اسلامی، اصلا بیننده ای در داخل نداشت و همه بازیگر بودند و پرده این سینما به اندازه مساحت کل کشور بود. من نسبت به این اثر زیبا و به خصوص کارگردان آن بسیار حساس و متعصبم. پس در این "دل نوشت" اگر به هنرمندی جسارت شد همین جا اعلام می کنم؛ حرف هایی هست که باید با خون دل نوشت.

+ جواد ; ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢ اسفند ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

تناقض سبز

راستی فردا این دوستان سبز میخوان چه کنن؟

به طرفداری از انقلاب و نظام شعار بدن؟ شعار ندن؟

اصلا بیان یا نیان؟

اما خودم دوست دارم بیان بلکه ببینن که نظام اونقدرها هم که ماهواره ها و وبلاگ ها تبلیغ میکنن بی کس و کار نیست و این دوستان هم همچین در اکثریت نیستن حتی در تهران.

دوستی داشتم که میگفت اینها هنوزم که هنوزه فیلم های سال ۵٧ رو نشون میدن چون جمعیتی نمیاد و قسم و آیه من هم بی تاثیر بود. امیدوارم فردا بیاد و با چشم خودش ببینه. هر چند که آخرش میگن برا ساندیس و ساندویچ اومدن.

+ جواد ; ٥:۳۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

باج گیران سبز

امروز رهبری در سخنرانی ای که در بین اهالی مازندران ایراد فرمودند جمله ای داشتند به این مضمون که حضرت امام به هیچکس باج نداد و ما هم نه از طرف ملت و نه از طرف خودمان به هیچکس باج نمی دهیم.

همین مضمون را ایشان در نماز جمعه بعد از انتخابات هم به نوعی دیگر بیان کرده بودند که تسلیم خواست غیر قانونی نخواهند شد.

این هم از لطایف روزگار ما بود که گروهی با شعار قانون گرایی و مخالفت با نفی قانون خود را مطرح کردند و بلافاصله وقتی دیدند از اجرای قانون طرفی نخواهند بست به سراغ باج خواهی و درخواست های غیر قانونی رفتند. همان ها که دم از قانون گریزی ناشی از استبداد زدگی تاریخی ایرانیان می زدند و با این حربه به جنگ ولایت مطلقه فقیه و اختیارات قانونی او می رفتند به محض اینکه قانون را مانع خویش دیدند قانون گریزی و رفتار قرون وسطایی لشکر کشی را بر عمل به قانون ترجیح دادند.

خدا رحمت کند حضرت امام را که میگفت ولایت فقیه ضد دیکتاتوری و استبداد است. و چه خوب درک کردیم این حرف حکیمانه ایشان را که ولی فقیه عادل دیندار هرگز خود رای و قانون گریز نخواهد بود.

اعاذناالله من شرور انفسنا.

+ جواد ; ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

بعد از شهدا شما چند تا محافظ داشته‌اید؟!

عجب قلمی! کاش کسی از دوستان سبز کمی ...

حسین قدیانی   
۰۴ بهمن ۱۳۸۸
من یک سوال دارم:

/ چرا کسانی که از انقلاب هیچ حفاظتی نمی‌کنند/ این همه محافظ دارند؟! / و مادر سمیه/ که این همه برای انقلاب / خون جگر خورده/ هیچ محافظی نباید داشته باشد؟!

آن روزها/ در «بیمارستان نجمیه» وقتی «ماما»/ خبر آورد که «سمیه»/ صحیح و سالم به دنیا آمده است/ مادر نخندید/ اشکش از شوق به دنیا آمدن سمیه نبود/ واقعا داشت گریه می‌کرد / ضجه می‌زد / آخر دقایقی پیش/ از رادیو/ با همین گوش‌های خودش/ که آن زمان «سمعک» نداشت/ خبر شهادت همسرش را شنید / پس این روزها / تنها سالگرد عملیات کربلای پنج/ در زمستان 65 نیست/ سالروز تولد سمیه خانم هم هست/ و سمیه در همان روزی به دنیا آمد/ که پدرش «محمد» / در «سه‌راهی شهادت»/ به شهادت رسید/ جشن تولد سمیه/ سال‌هاست که در کنار مزار پدر/ برگزار می‌شود/ به صرف خرما، شمع، اشک، چفیه، پلاک و یک مشت خاک از یک سرزمین پاک/ مادرش می‌گوید/ خوردن کیک، سر خاک پدر شگون ندارد/ سمیه، دیروز/ وارد بیست‌وچهارمین سال زندگی‌اش شد و / پدرش‌تنها 23 سال از خدا عمر گرفت/ و با این «غبار»/ گرد یتیمی از صورت سمیه/ پاک نخواهد شد/ و دیروز جشن تولد سمیه بود/ مادرش/ کارت دعوت فرستاد به همه مسوولان/ که در ترافیک «بزرگراه شهید اشرافیت انگلیسی» گیر کرد و به دستشان نرسید/ باز هم جشن تولد سمیه/ در «قطعه 26» / غریبانه بود/ و باز هم «مترو»/ به «بهشت زهرا(س)» نرسید/ و در ایستگاه «جوانمرد قصاب»/ خراب شد/ و یاران را/ چه غریبانه/ قال گذاشت/ گلزار شهدا/ BRT ندارد/ و تاکسی‌ها فقط «دربست» سوار می‌کنند/ بی‌معرفت/ 7 هزار تومان از سمیه و مادرش کرایه گرفت/ و تازه/ از «حرم امام (ره)» هم جلوتر نرفت/ گفت: اگر داخل بهشت‌زهرا (س) بروم/ هزار تومان بیشتر می شود/ اما محمدآقا/ با 70 تومان رفت شلمچه / و گلوله خورد به قلبش/ و به عکس امام / که روی سینه داشت/ اما عکس امام پاره نشد / فقط یک مقدار از خون محمد / روی عکس امام لخته شد/ و چقدر آرزو داشت این شهید/ که نخستین فرزندش را ببیند/ نام سمیه را/ خودش انتخاب کرده بود/ خانواده شهید کریمی/ خاندان «هزار شهید»‌اند/ خب یک عده چطور هزار فامیل‌اند/ ما یک عده هم داریم هزار شهید/ به همین راحتی/ سمیه با پسر همرزم پدرش ازدواج کرده / و محسن/ پدرش در مرصاد/ عمویش در بدر/ آن یکی عمویش در والفجر مقدماتی/ و دایی‌اش در کربلای چهار به شهادت رسیدند/ سمیه، ماه عسل به شلمچه رفت/ و دید در قتلگاه پدرش/ پارک درست کرده‌اند/ و روی پلاکارد/ به جای آنکه بنویسند/ اینجا قدمگاه شهیدان است/ با وضو وارد شوید/ نوشته‌اند؛/ از نشستن روی چمن خودداری فرمایید/ آب، آشامیدنی نیست/ گل‌ها را پرپر نکنید./ کاش پرپر نکردن لاله‌ها / یکی از بندهای بیانیه حقوق بشر بود/ و کسی روی درختی که محمدآقا کاشت/ و با خونش/ آن را آبیاری کرد/ برای برنده جایزه نوبل یادگاری نمی‌نوشت/ خدا رحمت کند شهید «سعید شاهدی» را/ به شلمچه می‌گفت، «شلم»/ و تکیه کلامش این بود: «برادر، شلم کجا بودی؟!»/ «علی مطهری»/ شلم نبود/ استاد شهید می‌گفت: / جهاد در راه خدا/ لیاقت می‌خواهد/ بعضی‌ها ماندند در تهران/ تا ذخیره‌ای باشند برای فردای انقلاب/ تا در روز مبادا/ به بازی بیایند و/ سردار جبهه فرهنگی باشند! / چه بسیار که قرار بود به‌عنوان «ذخیره طلایی»/ به بازی بیایند/ اما بازی خوردند/ و به جای گل زدن به بی‌بی‌سی/ نقش «غضنفر» را بازی کردند/ و در شرایطی که دروازه‌بان ما/ یکی از دست‌هایش را/ در مرحله اول عملیات بیت‌المقدس/ از دست داده بود/ توپ را درون دروازه خودی کردند/ تا بی‌طرفی‌شان را/ به «فیفا» ثابت کنند/ این روزها/ بازیکن بی‌غیرت/ فقط در «استقلال» و «پیروزی» نیست/ در «تیم انقلاب» هم / هستند بازیکنانی که کم‌کاری می‌کنند/ و اخبار تیم را/ می‌گذارند کف دست «جورزالیم پست»/ این روزها عده‌ای برای انقلاب/ دنبال «مربی‌خارجی» می‌گردند/ با «جورج سوروس» / در همین رابطه مذاکره‌ کرده‌اند/ ولی سر رقم قرارداد/ به توافق نرسیدند/ مربی خارجی/ حتی اگر «کاپلو» هم باشد به درد ما نمی‌خورد/ مربیان خارجی چه بر سر «پرسپولیس» آوردند؟!/ اسکندر با «تخت‌جمشید» چه کرد؟/ و رسانه‌های خارجی/ چه بر سر شیخ بی‌چراغ آوردند؟/ من یک سوال دارم؛/ این منافقین/ این آشوبگران خداجو/ عاشورای سال گذشته هم/ در همین تهران بودند،/ امسال/ زیر عبای چه کسی/ زبان‌شان دراز شد؟/ و از ورای کدام نامه سرگشاده / پای‌شان به خیابان انقلاب باز شد؟/ و این غائله آغاز شد؟/ چرا هیچ‌کس در مناظره، این پرسش‌ها را مطرح نمی‌کند؟!/ آقای ضرغامی! اگر مردی/ مرا به رسانه ملی دعوت کن/ زبان من «سرخ» است/ و سر سبز اموی را بر باد می‌دهد/ زبان من سرخ است و / وقتی دوربین را می‌بیند، دچار «لکنت» نمی‌شود/ «تخم کفتر» باید داد به این نازک‌شیعه‌ها/ که جلوی دوربین سونی/ به پت‌پت افتاده‌اند/ آن حرف‌هایی که «احمدی‌نژاد» در مناظره زد/ همان حرف‌هایی است که پدرم در وصیت‌نامه‌اش نوشته بود/ پدرم با زر و زور و تزویر / با این مثلث سه‌ضلعی/ که شبیه جام زهر است/ مخالف بود/ و آن زمان هم/ عجبا که رقابت، 3 به 1 بود! / نه، پدرم جناحی نبود،/ نه چپ بود و نه راست/ و نه حتی در جناح ذوالجناح/ پدرم/ نسلش به «آدم» می‌رسد و / در «جناح روح‌الله» بود/ و وقتی به جبهه رفت/ هیچ‌کس به او/ 220 میلیون/ وام بلاعوض نداد/ تا تانک بخرد/ و از خودش دفاع کند/ پدرم/ نامه‌های امام را می‌بوسید/ و تاب ناله‌های او را نداشت/ و با دوستانش به خاطر ولایتمداری‌شان/ قطع ارتباط نکرد! / من فقط/ یک پنج‌تومانی زرد/ گذاشتم کف دست آن مرد/ که در قطار تهران - اندیمشک/ برای خودش شکلات بخرد/ و وقتی برگشت/ با پیکر غرق به خون/ این پنج‌تومانی زرد/ هنوز در دستان پدرم برق می‌زد/ امانت‌داری یعنی این/ شما خیانت کردید در امانت انقلاب/ و در مناظره/ کم آوردید/ من هم می‌گویم در انتخابات تقلب شده/ ولی نه در این انتخابات/ در دوم خرداد/ تقلب رخ داد/ «خاتمی» دروغ گفت و «ناطق» راستش را نگفت/ درود بر سه «سید حسینی» / آری اما «سید»! چرا پای مذاکره با مربی خارجی نشستی؟!/ جامعه مدنی/ ریشه در خانه پیغمبر داشت/ یا ویلای جورج سوروس؟!/ و ناطق هم/ راستش «مالک اشتر» نبود/ 7 ماه فتنه/ اما صدایی از ناطق درنیامد/ «قالیباف» اما چرا/ یک بار به حرف آمد/ فقط یک بار/ و ما را شرمنده کرد/ که در تونل توحید بالاخره «هل من ناصر» را شنید/ BRT/ این روزها / دیر/ و کلی با تاخیر/ به میدان انقلاب می‌رسد/ امام کی گفت / پشتیبان «ولایت مترو» باشید تا تونل توحید ریزش نکند؟!/ آقای قالیباف! نگذارید تونل توحید را / نااهلان و نامحرمان افتتاح کنند/ این تونل/ از زیر خانه پدر سمیه/ عبور می‌کند که در کربلای پنج/ لحظاتی قبل از شهادت/ خنده زد/ تا نکند روحیه بچه‌ها ضعیف شود/ من می‌خواهم حساب انقلاب را/ با شهردار تهران صاف کنم/ آن یک دفاعی که/ در این 7 ماه از انقلاب کردید/ شهدا را شرمنده کرد/ جناب شهردار/ بگو چقدر می شود/ از یکی قرض می‌گیرم/ با شما حساب می‌کنم/ مهر انقلاب حلال، جانش آزاد/ جناب ضرغامی! / من «آقای دوربینی» نیستم/ علاقه‌ای هم به تظاهر ندارم/ از این برنامه‌های آبکی شما هم/ حالم به هم می‌خورد/ ولی اگر مردی سر دوربین صدا و سیما را / بچرخان طرف حنجره من/ چرا من باید با چاه درددل کنم؟!/ من علی(ع) نیستم/ بعد از جنگ/ 25 سال/ سکوت کردم/ و این روزها/ صبرم دارد تمام می شود/ این مناظره‌ها روی مخ من است/ و برنامه‌اش «رو به گذشته» / اتفاقا/ سخن من هم درباره گذشته است/ من یک سوال دارم: / شهدا که خاک‌مان را حفظ کردند، پس دشمنان پدر من/ در «سه‌راه جمهوری» چکار می‌کنند؟!/ شهدا که خاک‌مان را حفظ کردند،/ اینجا چه خبر است؟!/ شهر من/ کی دست دشمن افتاد؟!/ بعد از شهدا/ چه کسی قرار بود دیده‌بانی کند؟/ چه کسی صندلی را چسبید و / پست را خالی کرد؟/ همسر سمیه/ که خود فرزند شهید است/ و پدرش سعید/ در «اسکله الامیه»/ قهرمان بود،/ نه در «اردوگاه الرمادی»/ که در همین آبادی/ اسیر شد/ و مردان خداجوی موسوی/ به اسیر مدارا نکردند/ چون مقتدای‌شان علی‌(ع) نبود/ بلوتوثش هست/ اگر موبایل‌هایتان/ ویروس نگرفته باشد/ برایتان می‌فرستم/ دوست بسیجی من «محسن»/ اسلحه دستش نبود/ ولی چون ریش داشت/ هیچ جای سالمی در بدنش/ نگه نداشتند/ ریش او/ ریشه در مرصاد داشت/ و «تفحص» هنوز نتوانسته پیکر پدرش/ «شهید محمدی» را پیدا کند/ من تصاویر شهدا را زیاد دیده‌ام/ بعثی‌ها/ از بعضی مردان خداجوی موسوی/ مهربان‌تر بودند/ و در مجلس/ هیچ کمیته‌ای نیست/ تا تحقیق کند/ که بسیج/ در این 7 ماه/ چقدر شهید داد؟!/ مقصر حادثه کهریزک شناخته شد/ مبارک است/ ولی هنوز منافق بودن سران فتنه/ برای عده‌ای/ مشخص نشده است/ و اصلا ان‌شاءالله که گربه است!! / / توطئه هم توهم است/ الکی هم به بزرگان انقلاب/ تهمت نزنید/ آشتی آشتی/ با هم بریم تو کشتی/ نه، قایق من عاشورا بود که در دجله گم شد/ من سوار کشتی تایتانیک نمی‌شوم/ «دی کاپریو» مظلوم نیست/ مظلوم من هستم / که اسلحه پدرم را / دست منافقین می‌بینم / مظلوم بچه‌های بسیج‌اند / که خسته / با دستان بسته / پیشانی پینه‌بسته / دل شکسته / و هزار و یک غم و غصه / به شهادت می‌رسند / و کسی اخبارشان را مخابره نمی‌کند / من خبرنگار آزاده‌ای هستم/ که می‌خواهم برای شما/ خبری مخابره کنم/ یکی از شهدای بسیج/ در همین حوادث اخیر/ که هنوز عده‌ای/ در فهم آن گیج می‌زنند/ فرزند جانباز سه‌راهی شهادت بود/ که پدرش از دست بعثی‌ها/ جان سالم به در برد/ ولی خودش اینجا/ در سه‌راه جمهوری/ توسط مردان خداجوی موسوی/ به شهادت رسید/ به راستی ما چند کشته باید بدهیم/ که بی‌حساب شویم! / از سر چند زن چادر باید بکشند؟/ بر سینه چند بسیجی/ باید چاقوی کینه فرو کنند؟/ چند نفر از ما باید بمیریم؟/ چند عاشورا باید هلهله کنند؟/ چند صفحه از قرآن/ باید پاره شود؟/ کهریزک/ الان پیراهن عثمان است/ آسایشگاه سالمندان نیست/ در مجلس/ برخی نمایندگان / پیراهن خونی چمران را نمی‌بینند/ فقط پیراهن عثمان را می‌بینند و/ تنها اخبار «پارلمان نیوز» را می‌خوانند/ آقای لاریجانی! / ندیدی که لباس بسیجی را/ از تنش درآوردند و /با دشنه/ به جانش افتادند؟/ باز هم بگویید ان‌شاءالله که گربه است!!/ این بود عمل به مّر قانون؟/مقصر حادثه کهریزک باید مجازات شود و/ درباره سران فتنه/ اما نگاه کنید، یعنی خب، اینکه درست ولی، باشد، راستش، بالاخره/ یعنی که هنوز باید مناظره کرد/ بگو شیخ بیاید «رو به فردا»/ با «آرای باطله» مناظره کند/ ساده‌ای تو چقدر شیخ/ جواد هم / به جای «اطاعت» از تو/ به موسوی رأی داد!! / آقای مطهری/ مقصر احمدی‌نژاد نبود که در مناظره/ آن حرف‌ها را زد/ مقصر/ امام بود / که انقلاب کرد/ مقصر/ امام بود که قائم‌مقامش را/ با ادبیاتی بدتر از احمدی‌نژاد/ خلع کرد/ مقصر/ امام بود/ که ولایت فقیه را/ ولایت انبیا می‌دانست/ اصلا مقصر / ابوتراب بود/ که به جای میانه‌روی/ طلحه و زبیر را/ از خود طرد کرد/ و در مناظره با «عقیل»/ آهن گداخته به دستش نهاد/ و در مناظره بعدی / شمع بیت‌المال را خاموش کرد/ و الان میکروفون‌های صدا و سیما/ نسبت به فریاد من/ آلرژی پیدا کرده‌اند/ و / تصویر کربلای پنج را نشان می‌دهند/ البته ساعت 3 نصفه شب/ که همه خوابند/ تا گلوی بریده «شهید حاجی‌باشی»/ احساس کسی را جریحه‌دار نکند/ آری، سیما نشان نمی‌دهد که در 30 خرداد/ تظاهرات مسالمت‌آمیز/ چگونه به شهادت پنج بسیجی منجر شد/ و چه فاجعه‌ای رخ داد/ این روزها/ بانک مرکزی/ بدهی دولت به شهرداری را می‌بیند/ و اقساط عقب‌افتاده وام ازدواج مرا/ اما هیچ‌کس/ بدهی حضرات به انقلاب را /به ایشان گوشزد نمی‌کند/ و همه از انقلاب طلبکار شده‌اند/ از زعفرانیه تا فرمانیه و از کامرانیه تا خانه شیخ در نیاوران/ چقدر صف طلبکاران انقلاب دراز شده!/ «شیخ دیپلمات» هم هست؟ از زعفرانیه تا فرمانیه / چند کیلومتر است / یکی برای من این را حساب کند / این روزها صف طلبکاران انقلاب را با کیلومتر هم نمی‌شود حساب کرد / آن دنیا/ در پل صراط/ شهدای سرپل ذهاب/ جلوی استوانه‌های نظام را خواهند گرفت/ حق‌الناس/ برای آن عوام‌الناس است/ که از سمیه و مادرش/ کرایه دوبل گرفت/ حق الله/ برای نمرود، ابوسفیان و بوش کوچک است/ اکبر گنجی / بدون سوال و جواب/ جایش در موتورخانه جهنم است/ و اما حق‌الانقلاب/ حق‌الامام/ حق‌الشهدا/ برای شماست/ که به اسم همسایه شدن با امام/ و نزدیکی با پیر جماران/ ویلانشین شدید/ مالک اشتر هم/ اگر ویلای شما را داشت/ از بس که قشنگ و دلرباست/ سکوت می‌کرد/ و حق را به باطل می‌داد/ و در مناظره/ خوابش می‌برد/ و در مبارزه/ کم می‌آورد/ و در سرکار/ خمیازه می‌کشید و / غش می‌کرد به طرف قرآن‌های روی نیزه/ حتی اگر ناطق هم سکوت کرده باشد/ باز قرآن ناطق، علی است/ ولایتی بودن/ به جهت وزش باد/ بستگی ندارد/ من به خاطر روحانیت/ به ناطق رای دادم،/ که حالا سکوت کند!/ و مادر یکی از سرداران شمال/ زمین کشاورزی‌اش را فروخت/ تا از مستأجری/ نجات پیدا کند/ ولی اینجا/ عده‌ای/ گران‌فروش شده‌اند/ و آبروی‌شان را/ حتی در راه ولایت هم/ خرج نمی‌کنند/ من هم/ در «ویلای فرمانیه» بودم/ بعد از 9 دی/ نطقم باز می‌شد!/ و همین که غائله خوابید/ بیدار می‌شدم!/ من بسیجی نیستم / اما می‌دانم که/ سلاح سازمانی بسیج/ بصیرت است/ و اسلحه‌ای جز صبر ندارد/ دست من قلم است/ نه تفنگ/ فشنگ من/ همین جملات است/ من با همین سلاح/ شما را با موشک‌های قاره‌پیما/ خلع سلاح کرده‌ام/ من با همین قلم/ پای‌تان را قلم کرده‌ام/ من به فکر آسایشگاه جانبازان ثارالله هستم/ من خودم لباس دارم/ برایم پیراهن عثمان ندوزید/ من زودتر از شما/ فهمیدم که خشونت بد است/ من وقتی/ به بد بودن خشونت پی بردم، / که دیدم/ لاجوردی را/ ناجوانمردانه کشتند/ و آوینی روی مین رفت / و صیاد به زمین افتاد/ من/ زمانی که بدن همت را/ بدون سر دیدم/ از خشونت حالم به هم خورد/ لطفا مظلوم‌نمایی نکنید/ شهید را ما می‌دهیم / پزش را شما می‌دهید؟/ من تاریخ زیاد خوانده‌ام/ مظلوم/ بسیجی اروند بود/ که بعثی‌های نامرد/ حلقومش را بریدند/ اما فریادش را نتوانستند./ الان/ با ارزان‌ترین قطب نماها/ به راحتی/ جهت حرکت آب در / قطب جنوب را/ تشخیص می‌دهند/ ولی گران‌ترین‌شان هم/ نمی‌توانند مشخص کنند/ که برخی خواص ما/ کدام سوی این میدان/ رو به قبله شده‌اند!!/ مرد/ مولای ماست/ که خیمه انقلاب را/ سرپا نگه داشته/ مولای ما/ امام را دوست دارد/ نه بالاشهر را/ حسینیه جماران را دوست دارد/ اما به این بهانه/ نیاوران نیامد/ ویلانشین نشد/ بهترین صحابه خمینی/ که هنوز هم با ما همسایه است/ «خامنه‌ای» است/ ما یوسف خود نمی‌فروشیم/ ما فرزندان خوب خمینی هستیم/ نه بچه‌های تخس یعقوب/ اینجا کنعان نیست/ کوفه هم نیست/ تهران است/ و از مدینه، بیشتر/ «کوچه بنی‌هاشم» دارد/ من/ جوانی از جوانان بنی‌هاشم نیستم/ سر این کوچه ایستاده‌ام/ تا مگر «عباس» را ببینم/ من عددی نیستم که شما/ دعوای‌تان را با من / به حساب انقلاب بنویسید!/ جوانمردان! به ازای هر صدناسزا/ که بار من می‌کنید/ یک تلنگر هم به دشمن بزنید/ بسیجی/ فحشش را از دشمن می‌خورد/ این سهمیه را/ هر روز CNN و BBC / سر ساعت به ما می‌دهند/ جای فحاشی به بسیج/ پشت در مستراح است/ که شهرداری / در هر میدانی / از نوع دیجیتالی‌اش/ چندتایی گذاشته/ و تا سکه را نیاندازی/ کارت را راه نمی‌اندازد / نه ما قابل این ناسزاها هستیم،/ و نه رسالت شما/ پریدن به ماست/ شما حتی اگر / اسم‌تان ناطق هم نباشد / باز نباید سکوت کنید/ شما/ خواص این انقلابید/ ولایتی بودن را/ ما از شما یاد گرفتیم/ اما چندی است / از استاد پیشی گرفته‌ایم/ ما تند نرفته‌ایم/ شما/ زیادی آرام می‌آیید/ شما حتی/ از مادر «شهید کارور»/ که 75 سال دارد/ و کمرش قوز کرده/ و آرتروز دارد / آهسته‌تر راه می‌روید/ با همه این احوال / 9 دی آمد خیابان انقلاب / آقایان!/ مالک‌اشتری‌های خوبی باشید/ و فقط به خاطر رسیدن به مصر/ گام‌های‌تان تند نشود!‌/ و تنها وقتی نامزد ریاست جمهوری هستید/ نطق‌تان باز نشود/ مالک/ ملک و املاک نداشت/ مالکِ اموالش نبود / مالکِ نفسش بود / جلودار بود/ کاندیدای شهادت بود/ نه نامزد ریاست/ خط شکن بود/ خط می‌داد/ خط نمی‌گرفت /... / غصه‌ها دارد/ این دل تنگم/ می‌خواهم برای‌تان قصه بگویم/ قصه‌ای از آن روزها/ که وقتی «ماما» / خبر آورد/ سمیه، صحیح و سالم به دنیا آمده / نمی‌دانست دو ساعت قبلش/ پدرش «محمد»/ شهید شده بود!/ «ما‌ما» / 24 ساعت/ در بیمارستان بود/ پرستاری می‌کرد/ آمپول می‌زد/ و این چیزها را نمی‌دانست/ اما شما که می‌دانستید!/ شما هر روز / ناشتا/ به جای سیب/ روزنامه می‌خوانید/ و انقلاب را آسیب‌شناسی می‌کنید/ و من در صفحه جنگ برای شما نوشتم که / وقتی شهید «محمد کریمی» / با صورت/ روی زمین افتاد/ پشت لباسش نوشته بود: «رهسپاریم با ولایت، تا شهادت»/ آقایان! باور کنید/ این مترو/ شما را/ در «ایستگاه جوانمرد قصاب»/ خواهد کاشت/ آخر این قافله / ناسلامتی عزم کرب‌وبلا داشت!/ مرکب‌تان را عوض کنید/ با این مدیریت مترو/ نمی‌توان کربلا رفت و/ به ایستگاه بین‌الحرمین رسید/ ایمان آدم باید/ ضدگلوله باشد/ یکی از محافظان‌تان را/ مامور کنید/ که به جای جسم‌تان/ مراقب نفس‌تان باشد/ من با شما دعوا ندارم/ گلایه‌ام از روزگار است/ روزگار آزگاری است/ با این حال و روز / گرد یتیمی/ از صورت سمیه/ پاک نخواهد شد/ من این را حتم دارم/ و مطمئن هستم / فلان مسؤول/ الان 7 تا محافظ دارد/ اما هیچ خیری به انقلاب نمی‌رساند/ و اصلا اگر تنها هم بیرون بیاید/ هیچ‌کس/ حتی «انجمن پادشاهی» هم/ با وی کاری نخواهند داشت/ شرکت در برنامه «رو به فردا»/ برای از ما بهتران است/ که سرشان بوی قرمه‌سبزی نمی‌دهد/ آقای ضرغامی! سر دوربین تلویزیون را/ بچرخان طرف قلم من/ من یک سوال دارم: / چرا کسانی که از انقلاب هیچ حفاظتی نمی‌کنند/ این همه محافظ دارند؟! / و مادر سمیه/ که این همه برای انقلاب / خون جگر خورده/ هیچ محافظی نباید داشته باشد؟! / یک سوال دیگر‌ / آن دنیا جواب محمد آقا را چه می‌دهید؟ / هیچ می‌دانید صبح عاشورا در خیابان جمال‌زاده، چادر از سر همسرش کشیدند/ یک سوال دیگر/ بعد از شهدا/ شما چندتا محافظ داشته‌اید؟! / یک سوال دیگر/ ... یک سوال دیگر.../ نه، کسی نیست با من مناظره کند!

***

متاسفانه / هرچه نوشتم، در این «دل نوشت» واقعیت بود/ من شعر نگفتم/ داستان هم تعریف نکردم/ حتی مترو/ دقیقا / در ایستگاه جوانمرد قصاب/ خراب شد/ و چادری که / از سر مادر سمیه کشیدند/ براساس یک واقعیت بود/ واقعیتی که مادر سمیه را/ به زمین پرتاب کرد/ و شما را/ تا قیامت/ شرمنده همسر شهیدش/ و من نیز براساس یک واقعیت الان دارم خون دل می‌خورم/ و براساس یک واقعیت است که امروز روزگار آزگاری است/ دروغ‌ «درباره الی» بود/ من درباره این شیرزن راست نوشتم.

+ جواد ; ٤:٢٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

انصاف سبز

آقا انصاف هم خوب چیزیه. اگه اهل انصاف بودی تو جاده دینی، اما خدایی نکرده اگه از جاده انصاف خارج شدی دیگه...

 

مگه ما مسلمون نیستیم؟ مگه قرآن کتاب ما نیست؟ مگه دستوراتش لازم الاجرا نیست؟ مگه تو نمیگی طرف مقابل من بده و من خوب؟ مگه تو نیومدی ریشه دروغ رو بخشکونی؟ مگه تو قرآن نیومده " یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (سورة المائدة آیه 8) که بابا جان شما عادل باشید و حتی بدی طرف مقابلتون هم شمارو به خروج از جاده عدالت و انصاف وادار نکنه؟

 

با همه اینها حالا بگو برادر و خواهر سبز من حضرت عباسی برو حرف احمدی نژاده بخون به حضرت عباس به شما نگفته خس و خاشاک اگه قبول کردن. طرفدارا که هیچ حتی سردمداراشون هم نمی خوان بگن بابا ما اشتباه کردیم اون همچین چیزی نگفته. اونقدر هم از طرفداراشون خیالشون راحته که هیچوقت نمیرن دنبال حقیقت، که همین الانم این دروغ رو تکرار میکنن. اخیرا هم تو مناظرات جناب آقای خوش چهره که بویی از سبزا بهش خورده دوباره این قضیه رو تکرار کرد. هر چند کلهر گفت این حرف دروغه اما یه عذر خواهی کوچولو هم نکرد. همین الان برو تو سایت الف و جواب به اینکه چرا فلانی گفته خس و خاشاک رو بخون. عین جمله احمدی نژاد رو نوشتن و معلومه که این حرف رو نگفته اما رای های منفی سبزها به جواب منطقی الف رو ببین. به اینها چی بگیم؟ اند آیکیو؟ اند جو ساز؟ اند خالی بند؟ اند بی انصاف؟ ....جدا اینا نخبه های ما هستن؟

بابا تو دیگه کی هست. با این همه انصاف من چطور حرف تورو گوش کنم داداش؟ جدا بگو با این همه انصاف چکار باید کرد؟

+ جواد ; ٥:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

آیا این انتخابات اولین انتخابات منجر به ....

هر چند نمونه قبلی داشتن یک امر دلیل بر حقانیت آن نیست. اما نکته مهم در این جاست که بروز تبعات مختلف برای امری مشابه می تواند شک بر تنگیز باشد.

انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اولین انتخاباتی نبود که منجر به اعتراض و بروز درگیری و حتی کشته شدن تعدادی از هموطنان ما گردید. اما اینکه مشکلات این انتخابات بزرگ نمایی شد و در راس اخبار جهان قرار گرفت و موجب هتک حیثیت نظام اسلامی گردید به نظر می رسد دارای دلایل درونی و بیرونی چندی باشد.

ا- خود بزرگ بینی، خود شیفتگی و خود حق انگاری یک جناح

٢- توان رسانه ای جناح بازنده انتخابات

٣- احاطه شدن سران جناح بازنده در بین افرادی که فقط با افراد درون گفتمان خود تعامل دارند.

۴- عدم شناخت، و عدم اطلاع صحیح و تحلیل درست از خواست اکثریت جامعه

۵- بزرگ نمایی مشکلات جناح رقیب و باور آن در اثر تکرار زیاد

۶- عدم توانایی پذیرش مسئولیت شکست ناشی از خودسری توسط کاندید شکست خورده

٧- شناخت درست از مسئولین رده دوم جناح شکست خورده توسط بیگانگان و درک امکان بهره برداری از آنان

٨- نفوذ بیگانگان و بیگانه پرستان به درون جناح شکست خورده از طریق منافذ باز آنان

٩- سرمایه گذاری بیگانگان روی جناح شکست خورده و جنجال رسانه ای برای پوشش ضعف های ساختاری آن جناح جهت بهره برداری حداکثری از مشکلات پیش آمده

برای اینکه با برخی از مشکلات ناشی از سایر انتخابات آشنا شوید این مطلب خواندنی اشت.

+ جواد ; ٦:۳٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

ببین آش چقدر شور شده

اونقدر آش ماحصل دست پخت موسوی شور شد که روزنامه اطلاعات که پایگاه اون تو ایام انتخابات بود هم صداش درومد.

این مقاله ها خوندنی هستن.

+ جواد ; ٦:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

لینک مطالبی در مورد انتخابات(ویرایش سوم)

١- رفتار دو گانه آمریکا. البته جالبه که برخی خبرگزاری های غربی جنایان غزه رو به خاطر عدم ترویج خشونت پخش نمیکردن اما  پخش صحنه جانخراش قتل ندا  آقا سلطان ظاهراترویج خشونت نبود. ‌‌1- حذف عکس شهید حجاب. ٢- نتیجه جستجو در گوگل در مورد ندا آقا سلطان و مروه شربینی

٢ - نگاه به انتخابات از زاویه ای دیگر و از زاویه ای دقیقتر. این دو مقاله کنار هم جالبن.

٣- اینم یک شهید زنده دیگه. محمد اصغری در کنار محسن ایمانی( دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران که حسابی معروف شد). البته ١٨ تیر هم آمار شهدا و ... در روزنامه ها و خبرگزاری ها درج شد اما...

۴- گزارش کمیته ویژه شورای نگهبان هم جالب بود. البته حرف های ابوترابی در برنامه گزارش خبری شبکه دوم فوق العاده شنیدنی بود. و عضو دیگه کمیته هم رحیمیان که از موسسین مجمع روحانیون بود هم در بند 11 حرف هاش رو آوردم.

۵- یک تحلیل جالب به نام سال های دور از سیاست.

۶- واقعا اغتشاشگرها از خارج کمک مالی دریافت میکردن؟

٧- نفهمیدیم بالاخره انقلاب مخملی شد یا کودتای مخملی. این مطلب در مورد انقلاب مخملی و نقش موسسه آلبرت انشتین خوندنی هست. و این هم یکی دیگه در مورد تبت و اینکه این کار قبلا وظیفه سیا بوده است. باز هم یک مقاله دیگه و پیش بینی همچین روزهایی. کیان تاجبخش  ، ارتباطات مخملین حجاریان و فریب خوردگی برخی از بزرگان، اسلاوی ژیژک، تشکر از نمازگزاران 26/4 توسط مدرس انقلاب مخملی، انقلاب مخملی در راستای کاهش قدرت ایران،

٨- این هم در مورد نقش رسانه های بیگانه بد نیست. این هم در مورد هندوراس و نقش رسانه در کودتای اونجا. ظاهرا اگر نتیجه مورد رضایت غرب باشه روش دستیابی به اون فرقی نداره. راستی این روزها سکوت خبری در مورد شهید حجاب هم در نوع خودش جالبه.رابط انگلیسی رسانه ای و نقش فیس بوک و توییتر

٩- این هم یک سابقه انتخاباتی از اصلاح طلبان. امیدوارم زودتر ردیه ای برای این مطلب نوشتن شود.

١٠- مبارزه با مفاسد اقتصادی هم داستانی دارد. مقاله اول در عدم صداقت جناب رئیس جمهور در این راه و مقاله دوم هم پاسخی به مقاله اول.

١١- در ادامه نقدها به نامه های اعتراضی میرحسین و دلایلش برای ابطال این نقد بر گزارش کمیته صیانت بر آرا هم جالبه.    2   ،  البته این کار الف هم جالبه.    

12- خوشحالم که هنوز کسی از مجمع روحانیون اینطوری حرف میزنه. در واقع میتونم بگم کسی پیدا شده که در حرف و عمل پابند مبانی نظام هست. و از نظر اون اصول انقلاب هستند که اصالت دارند و نه اشخاص و احزاب و جناح ها. این فرد همون رحیمیان بنیاد شهید هست.  و این هم اظهارات یکی از اعضا سابق مجاهدین انقلاب

13- نحوه انعکاس اخبار.

- خبر دستگیری تاجبخش در الف (بند 7) و تابناک .

- کاهش تورم: الف، تابناک، فردا

-خطبه نماز جمعه قم آیت الله استادی: سرمقاله آفتاب یزد و استناد به این خطبه، تابناک، سایت نماز جمعه قم، الف   -  ته ته صداقت. اگر جایی از حرف های آیت الله استادی پیدا کردین که انتخابات رو زیر سئوال برده منم خبر کنین. البته این هم یک حاشیه و حواشی حاشیه.

- موسوی حق داشت  اما احمدی نژاد نداره!!!!

١۴- تخلفاتی که کاش هیچوقت نبودند و با متخلفینشون برخورد بشه که عدم برخورد نشانه ضعف در اجرای عدالت هست.

15- خلاف گویی ها.1 ، 2 ،

16- دروغ رسانه ای و تخلف رسانه ای فقط از جانب یک گروه باید باشد. گروه دیگر حق ندارد اشتباه کند و اگر کرد سر و کارش با دادگاه است. تقبیح شکایت(خط آخر) و شکایت ها 1 و 2 و 3

17- گزارشی جالب از مناظره

18- جنایت الف. الف تو خائنی و ارزش جواب نداری. من و طرفدارم هم که میدونیم حق با کیه و نیازی به جواب نمیبینیم.

١٩- مک کارتیسم یک طرفه. دروغگویی احمدی نژاد، تصمیم بر برچینی جمهوریت، کودتای مخملی و .... مک کارتیسم نیست.!!!

٢٠- نماز جمعه 26 تیر هاشمی. نامه نادران ، اظهارات یزدی و پاسخ انصاری ، موضع شجونی ، نمازی ، خاتمی ، اشکوری ، ..... ، تشکر از امت غیور شرکت کننده در نماز(فکر نشه که مساله در راستای براندازی هست هاااا)

...- نکته ای اخلاقی به عنوان آخرین مطلب.

+ جواد ; ٤:۱٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

کمی انصاف

کاش با کمی انصاف این متن رو میخوندن.

 

بنا به آمار رسمی، در جریان راهپیمایی ها و اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری تا امروز هفت نفر کشته و دهها نفر زخمی شده اند. حجم خسارت به اموال عمومی و خصوصی و همچنین هزینه سنگین سیاسی که این اجتماعات بعضا خشونت آمیز و خصوصا سرکوب خشونت بار آنها توسط پاره ای از نیروهای انتظامی و شبه انتظامی، بر کشور ما و منافع ملی آن تحمیل کرده قابل احصا نیست. از آنجا که ریشه همه این حوادث بدون شک به ادعای رقیب اصلی و شکست خورده در این انتخابات در خصوص «تقلب گسترده» و «دستکاری در آراء» باز می گردد – که اتهامی بسیار سنگین است – این نوشتار بر آن است تا به مهمترین و اصلی ترین متنی که تاکنون توسط جناب آقای میرحسین موسوی جهت شکایت از نتایج انتخابات نوشته شده مراجعه نموده و با بررسی و تحلیل دقیق این متن، به شالوده شکنی و یا واسازی (Deconstruction) دلایل و استدلالهای ارائه شده در آن بپردازد. امید است که در فرایند واکاوی این متن، قوت و استحکام و پشتوانه استدلال های ارائه شده در آن مبنی بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات - که عملا به معنی جابجا شدن بالغ بر 10 میلیون رای است – تا حدوی روشن شود. آشکار شدن وزن این استدلالها مشخص می کند که آیا آنها این اندازه پایه و اساس داشته است که خون هفت انسان به پای آنها ریخته شود؟

1. آقای میرحسین موسوی در اولین بند نامه اش به شورای نگهبان - که قاعدتا باید حاوی محکم ترین استدلال او مبنی بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات باشد – بر خلاف تصور خواننده اصلا به موضوع «تقلب» در انتخابات اشاره نمی کند. ایشان در این بند به موضوعی اشاره می کند که هیچگونه ارتباط مستقیمی به موضوع «تقلب» ندارد. تاکید کردن بر محتوای مناظره های انتخاباتی در بند اول نامه موسوی به نظرم از چند جهت بسیار معنادار و حتی برملا کننده است.

1.1: شاید منظور آقای موسوی این است که سخنان مطرح شده توسط محمود احمدی نژاد در مناظره ها علیه برخی شخصیتها و آقازاده ها، به تحریک و «اغفال» گسترده مردم منجر شد و باعث شد آنها هیجانی شده و فوج فوج به احمدی نژاد تمایل پیدا کنند. در این صورت که آقای موسوی پذیرفته است که رقیب ایشان رای بسیار بالایی در انتخابات آورده است. واقعا اگر مهندس موسوی قائل بوده است که مطالب عنوان شده در مناظره ها اینچنین تاثیر دگرگون کننده ای در نتیجه انتخابات  داشته است چرا در همان روز پس از مناظره در اعتراض به طرح این مطالب از این رقابت «ناعادلانه» خارج نشد؟ چرا ایشان به حضور در این مناظره ها ادامه داد؟ و از همه مهمتر چرا ایشان علی رغم همه مطالب مطرح شده در مناظره ها، در آخرین ساعات روز انتخابات بطور قاطع خود را برنده این انتخابات اعلام کرد؟

1.2: اینکه اولین بند نامه موسوی با ذکر نام به تجلیل و دفاع از «مظلومیت» آقای هاشمی رفسنجانی و آقای ناطق نوری در مناظره ها اختصاص می یابد، ناخواسته بازگوکننده ریشه ها و علتهای اصلی راه اندازی راهپیمایی ها و اعتراضات در چند روز گذشته است. همان «جوشش آتشفشانی» و «بنزین» و «دود و آتش» که قبلا هشدارش داده شده بود. واقعا چه نسبتی میان آن نامه آقای هاشمی و این نامه جناب موسوی وجود دارد؟ آیا میر حسین موسوی در بند اول نامه اش دارد اذعان می کند که اعتراض اصلی او و حامیان او در این اجتماعات و راهپیمایی ها به برده شدن اسم هاشمی و ناطق و فرزندان آنها در مناظره های انتخاباتی است؟ اگرنه چه لزومی داشته که این موضوع در سرلوحه نامه او قرار گیرد؟

1.3: فرض می کنیم که احمدی نژاد در اعلام اسامی اشخاص در مناظره ها و نسبت دادن تخلفات مالی به آنها مرتکب تخلف در تبلیغات انتخاباتی شده باشد. آیا این تخلف در تبلیغات به معنای «تقلب» در نتایج است؟ روشن است که افرادی که حقی از آنها ضایع شده می توانند خواستار پخش پاسخ خود از صدا و سیما باشند و یا حتی موضوع را بطور قانونی پیگیری کنند. اما حتی در این صورت نیز هیچ خللی بر نتیجه انتخابات وارد نیست. اینها دو موضوع جدا از هم هستند.

2. در بند دوم نامه، باز انتظار ما برای بیان مستنداتی از «تقلب گسترده» توسط میرحسین موسوی به نتیجه نمی رسد. در این بند موسوی دوباره به مناظره ها رجوع کرده و طرح «مطالب خلاف امنیت ملی» و «زیر سوال بردن بنیانگذار جمهوری اسلامی» توسط احمدی نژاد را به عنوان دلیل وجود «تقلب گسترده» در انتخابات مطره می کند. در این خصوص چند مطلب قابل بیان است:

2.1: آقای موسوی به عنوان یک نامزد هیچگونه مسئولیت قانونی در قبال تشخیص و مراقبت از «امنیت ملی» ندارند. طبعا رییس جمهور به عنوان «رییس شورای عالی امنیت ملی» بیش از دیگران در این خصوص به اطلاعات دسترسی داشته و جهت مراقبت از امنیت ملی مسئولیت و اختیار قانونی دارد. در سالهای گدشته دیده ایم که چگونه اشخاصی امنیت و منافع شخصی خود را به «منافع و امنیت ملی» گره می زنند و خواستار سلب آزادی ها و حقوق مردم می شدند. ایا آقای موسوی هم می خواهد با چنین شیوه ای رای 24 میلیون شهروند را باطل کند؟

2.2: ادعای «زیرسوال بردن بنیانگذار انقلاب اسلامی» نیز ادعای بسیار قابل توجهی است. ظاهرا آقای موسوی کلیه اقدامات دولت خود و دوستان خود در دهه شصت را عینا مورد تایید امام خمینی (ره) می داند. در سالهای گذشته دیده بودیم که برخی از متعصبین جناح راست حتی انتقاد به یک آبدارچی بنیاد مستعضفان را ضدیت با ولایت فقیه می دانستند چون معتقد بودند که رییس این بنیاد توسط رهبری منصوب می شود و آن آبدارچی هم در سلسله مراتبی توسط آن رییس منصوب می شود پس آن آبدارچی منصوب ولی فقیه است و هرکس با آن آبدارچی مخالف باشد مخالف ولایت فقیه است! ایا عجیب نیست که شخصیت فرهیخته ای چون آقای موسوی به چنین استدلالی برای دفاع از تمامیت عملکرد خود در دهه شصت دست یازد؟ چرا ایشان انتقاد از مواردی چون گزینش های بسیار سخت گیرانه، ارعاب 99 نماینده مجلس مخالف دولت و یا حتی بخشنامه لباس مشکی و قهوه ای - که آشکارا امروز غیر قابل دفاع هستند - را «زیر سوال بردن امام خمینی» می داند؟ بدیهی است که اینها اعمال دولت ایشان و یا دوستان و حامیان ایشان بوده است و نه اقدامات امام راحل (ره).

2.3: اگر استدلال آقای موسوی را بپذیریم، قاعدتا انتقادهای شدید و بی رحمانه ایشان و دیگر کاندیداها از عملکرد دولت نهم نیز «زیر سوال بردن ولایت فقیه کنونی» است. چون همانطور که اما راحل در دهه شصت بطور آشکار از دولت موسوی حمایت می کرد، رهبری فعلی نیز در سالهای گذشته از دولت نهم حمایت کرده است. آیا آقای موسوی می پذیرد که اعمال خودش در این انتخابات زیرسوال بردن ولایت فقیه بوده است؟

2.4: به فرض که آقای احمدی نژاد «مطالب خلاف امنیت ملی» در مناظره ها بیان کرده باشد و حتی امام راحل (ره) را زیر سوال برده باشد. آیا این دلیل بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات است؟ دوباره سوال می کنیم اگر اینقدر حرمتها و قداستها شکسته شده بود، اصلا چرا آقای موسوی حاضر شد در چنین انتخاباتی حاضر شود و حتی پیشاپیش خود را پیروز آن اعلام کند؟ نکند آقای موسوی بر این باور است که چون حرمتها شکسته شدن ومقدسات زیر سوال رفت رای آقای احمدی نژاد به 24 میلیون رسید؟

3. بالاخره در بند سوم نامه آقای موسوی به موضوعی اشاره می کنند که ارتباط به روز انتخابات دارد. در این بند ایشان از عدم صدور کارت برای تعدادی از ناظرین ایشان و آقای کروبی اعتراض می کند. در خصوص این بند نیز چند نکته گفتنی است:

3.1: در اینجا آقای موسوی به اصطلاح به نیمه خالی لیوان اشاره کرده اند. طبعا وزرات کشور باید در این مورد پاسخگو باشد که چرا به تعداد درخواست شده کارت صادر نشده است. البته آنها نیز در پاسخ به مواردی همچون ناقص بودن مدارک ارسالی ناظرین اشاره کرده اند که بنده نمی توانم قضاوتی درباره ادعای طرفین داشته باشم. اما سوال این است که چرا جناب موسوی که با قاطعیت هرچه تمام از «تقلب گسترده» در انتخابات سحن گفته اند به جای آنکه ابتدا لااقل به یک گزارش مستند و دقیق از یکی از چند هزار ناظر خود بر سر صندوق ها اشاره کنند، مبنای اعتراض خود را بر یک موضوع «عدمی» قرار داده اند. قاعدتا اگر تقلبی به گستردگی 10 میلیون رای در سطح کشور رخ می داد لااقل دهها نفر از میان چند هزار ناظر آقای موسوی می بایست به شواهدی در این خصوص دست یافته باشند. چرا آقای موسوی بجای استناد به آنها به «عدم وجود ناظر» در برخی صندوقها اشاره می کند که حتی در فرض صحت هم نمی توان آنرا فی نفسه دلیلی بر وجود قطعی تقلب دانست. آیا آقای موسوی اخلاقا می تواند مدعی شود که هرجا ناظر من نبوده قطعا تقلب شده است؟

3.2: قابل قبول است که آقای موسوی در مورد صندوقهایی که ناظر نداشته اند دارای شک و شبهه باشد. این شک کاملا معقول و منطقی است. اما راه حل برطرف شدن آن این است که ایشان خواستار بازشماری تعدادی از این صندوقها بصورت تصادفی شوند و نتایج آنها را با صندوقهایی در همان منطقه و شهر مقایسه کنند که در آنجا ناظر داشته اند و ببینند که آیا چنان تفاوت فاحشی وجود دارد یا خیر. قطعا ایشان می دانند که برای آنکه 10 میلیون رای جابجا شود بطور متوسط 10 هزار صندوق می بایست کاملا دارای آراء واژگون شده باشد. شناسایی و پیدا کردن این 10 هزار صندوق اصلا کار دشواری نیست. خصوصا برای جناب آقای محتشمی رییس کمیته صیانت آقای موسوی که خود در زمینه تخلف انتخاباتی در مقام وزیر کشور دارای سوابق قابل توجه هستند.*

3.3: این پرسش مهمی است که چرا آقای موسوی در این نامه بطور مشخص به هیچ حوزه ای که در آن «تقلب گسترده» صورت گرفته باشد اشاره نمی کنند؟ 

4. در بند چهارم آقای موسوی نسبت به استفاده از کامپیوتر و شیوه آنلاین در اعلام نتایج آرا هر صندوق به ستاد مرکزی انتخابات اعتراض می کند. این اعتراض البته در جای خود قابل بررسی است اما هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که به صرف اینکه نتایج هر صندوق در حضور همه اعضای هیات اجرایی و نظارت و ناظرین کاندیداها (در صورت حضور) وارد کامپیوتر شده و به طور آنلاین به ستاد انتخابات اعلام شده ، پس در انتخابات «تقلب گسترده» صورت گرفته است. شاید این شیوه جدید و استفاده از فناوری نوین ابهاماتی داشته باشد، اما قطعا صورتجلسه های همه صندوقها موجود است و بنا به اعلام وزارت کشور نیز قبل از اعلام نتیجه نهایی همه صورت جلسه های مکتوب با آمار اعلام شده کامپیوتری مجددا تطبیق داده شده است. اگر هم شکی و شبهه ای هست قطعا با مراجعه به صورت جلسه ها قابل رفع است. پس چه حجتی داریم که اینگونه با قاطعیت بگوییم چون در اعلام نتایج از کامپیوتر استفاده شده حتما «تقلب گسترده» صورت گرفته است؟

5. در بند پنج آقای موسوی به موضوع کمبود تعرفه اشاره کرده اند که به ادعای ایشان در برخی حوزه ها موجب توقف رای گیری شده است. اولا نفس کمبود تعرفه با توجه به مشارکت 85 درصدی در انتخابات امر عجیبی نیست. ضمن اینکه بنا به اعلام وزارت کشور به هر شعبه اعلام شده بود که به محض اینکه استفاده از آخرین بسته صد برگی رای را شروع کردند اعلام اتمام تعرفه کنند تا در این فاصله تعرفه های جدید برای انها ارسال شود. لذا اعلام اتمام تعرفه به معنی تعطیلی رای گیری نیست. آقای موسوی اشاره ای به هیچ صندوقی که در آن رای گیری متوقف شده باشد نکرده اند اما بنا به اعلام ستاد انتخابات هیچ صندوقی به دلیل اتمام تعرفه رای گیری را تعطیل نکرده است. اما باز اینجا فرض را بر صحت قول جناب موسوی می گذاریم که واقعا در برخی صندوقها تعرفه تمام و رای گیری متوقف شده است. در اینجا چند پرسش پیش می آید:

5.1: آیا اتمام تعرفه در یک یا چند صندوق دلیل بر «تقلب گسترده» در انتخابات است؟ واقعا معلوم نیست تعریف آقای موسوی از تقلب چیست؟

5.2: چرا با آنکه آقای موسوی در مبارزه انتخاباتی اینهمه «احساس خطر» کرده بود و هشدار داده بود و با اینکه به زعم ایشان در مناظره ها «استوانه های نظام» مورد هتک حرمت قرا گرفته بودند و «مقدسات» زیر سوال رفته بود، چرا طرفداران ایشان آنقدر همت نداشتند که در ساعات آغازین رای گیری برای مشارکت در این انتخابات حساس و جلوگیری از تداوم این «فاجعه» پای سر صندوقها حاضر شوند؟

5.3: آقای موسوی از کجا می دانند که همه آن افرادی که در حوزه های تعطیل شده موفق به دادن رای نشدند طرفدار ایشان بوده اند؟ از کجا معلوم که بسیاری از آنها قصد نداشتند به آقای احمدی نژاد رای دهند؟ در اینجا نیز استدلال آقای موسوی مبتنی بر یک مقوله عدمی و موهوم است. شبیه همان شعار غیبی است که اصلاح طلبان سالها می دادند و طی استدلالی غریب مدعی بودند که همه آنهایی که در انتخاباتها رای نمی دهند در دلشان طرفدار اصلاح طلبان هستند!

6. همانطور که در ارزیابی بندهای بالا مشاهده شد آقای موسوی هیچ استدلال محکم و قابل اعتنایی برای اثبات وجود «تقلب گسترده» در انتخابات ارائه نکرده اند. بجای چنین استدلالهایی، ایشان گاه به موارد بی ارتباط با روز انتخابات و روند شمارش آرا اشاره کرده اند، یا به مواردی که ممکن است بی ربط نباشد اما یا صرفا در حد شک و شبه است و یا در اصل اعتراض به مواردی غیر از «تقلب» است. از این رو عجیب است که در بند ششم نامه، ایشان می گوید که «علاوه بر موارد فوق» 80 مورد تخلف دیگر نیز در روز انتخابات به شورای نگهبان اعلام شده است. در مورد این بند نیز چند نکته گفتنی است:

6.1: در اینجا ایشان ارجاع به مواردی می دهد که برای خواننده مبهم و مجهول است. واقعا پرسش اینجا است که چرا ایشان لااقل چند مورد از این تخلفات را همچون موارد ذکر شده در بندهای بالا در متن نامه خود به شورای نگهبان ذکر نکرده است.

6.2: بر هر آشنای با الفبای سیاست و حتی هر عقل سلیمی کاملا واضح و روشن است که اگر جناب موسوی در میان این 80 مورد حتی یک مورد را پیدا می کرد که بر ملا کننده تخلفی چشمگیر و افشاگر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات می بود، قاعدتا می بایست آنرا در این نامه، که مهمترین متن  و سند اعتراض او به این انتخابات است، مورد اشاره قرار می داد. نمی تون پذیرفت که ایشان مثلا ایثار کرده اند و یا برای حفظ مصالح مملکت از بیان برخی تخلفات خودداری کرده اند! امروز خون هفت انسان پای ادعای «تقلب» در انتخابات ریخته شده است. طبعا آقای موسوی که تا اینجا جلو آمده نمی توانسته در نوشتن نامه اش ملاحظه مصلحت داشته باشد. نتیجه آنکه این 80 مورد هم به احتمال به قریب یقین هیچ مورد قابل ملاحظه و تاثیرگذاری نبوده که بتوان بر آن تکیه کرد و نتایج انتخابات را زیر سوال برد.
 
7. در بند هفتم مجددا آقای موسوی برای اثبات وجود «تقلب گسترده» در انتخابات به یک موضوع پیشا - انتخاباتی اشاره کرده است. از نظر ایشان اینکه آقای احمدی نژاد قبل از انتخابات از پیروزی خود سخن گفته «فی نفسه» دلیل روشن و آشکاری است بر وجود «قصد» دستکاری در آراء. آقای موسوی همچنین انعکاس پیشاپیش پیروزی احمدی نژاد در برخی رسانه ها را تاییدی بر این موضوع دانسته است. در این مورد نیز چند مطلب قابل ذکر است:

7.1: آقای احمدی نژاد تنها کاندیدایی نبودند که در روند تبلیغات انتخاباتی از پیروزی خود در انتخابات سخن گفتند. نه تنها ستاد آقای موسوی بطور مکرر از پیروزی چشمگیر ایشان خبر می داد بلکه شخص ایشان حتی قبل از شروع شمارش آرا با اطمینانی بی سابقه و منطقی شگفت اعلام کرد که پیروز قاطع انتخابات است و هرنتیجه ای غیر از این، به معنی دستکاری در انتخابات است! اگر استدلال بند هفتم ایشان درست باشد خود ایشان نیز متهم به «تقلب» هستند.

7.2: حتی اگر فرض کنیم که سخن آقای احمدی نژاد بیانگر «قصد» دست کاری در انتخابات بوده باشد. در چنین وضعی هر دانشجوی سال اول حقوق هم می داند که چنین «قصد» و یا «نیت مجرمانه ای» برای اثبات «وقوع جرم» - که در اینجا وجود «تقلب گسترده» در انتخابات است – کفایت نمی کند. در هر محکمه ای علاوه بر «نیت» می بایست «مستندات» کافی برای محکوم کردن متهم وجود داشته باشد. به نظر می رسد اقای موسوی چون در ارائه اسناد و مدارک کافی برای اثبات «تقلب» دستشان خالی است به «نیت خوانی» و «قضاوت داوودی» روی آورده اند. 

8. در بند هشتم آقای موسوی به «نقض ماده 40 جرائم نیروهای مسلح» و «نقض ماده 68 قانون انتخابات» اشاره کرده اند. در مورد اول منظور ایشان «حضور نیروهای نظامی و بسیج در انتخابات و در میتینگ ها است»، و در مورد دوم اشاره ایشان به استفاده رییس جمهور و وزرا از امکانات دولتی برای سفر به استانها در ایام تبلیغات انتخاباتی است. در این دو مورد نیز چند مطلب قابل ذکر است:

8.1: معلوم نیست منظور ایشان از «حضور» نیروهای نظامی در انتخابات چیست؟ روشن است که مطلق حضور در انتخابات برای نظامیان در قانون منع نشده است. اگر منظور ایشان حضور در ستادهای انتخاباتی و فعالیت به نفع یک کاندیدا باشد که این قطعا ممنوع است. اما ایشان باید برای این ادعای خود سند و مدرک داشته باشند. ایکاش لااقل به یک مورد از زمانها و یا مکانهایی که چنین نیروهایی در انتخابات مداخله کرده اند اشاره می کردند.

8.2: با توجه به اینکه ستاد آقای موسوی از جمله ستادهایی بود که با به کارگیری یک سردار بازنشسته به تاسیس شاخه بسیجیان اقدام نمود و رسما به عضو گیری از بسیجیان می پرداخت، اعتراض ایشان به حضور بسیجیان در میتینگهای رقیب کمی عجیب به نظر می رسد.

8.3: مجددا فرض را بر آن می گذاریم که ادعای آقای موسوی در این بند نیز صحیح بوده و واقعا حضور نظامیان در میتینگهای انتخاباتی آقای احمدی نژاد رخ داده باشد. اما آیا این مسئله دلیل بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات می شود؟

8.4: حتی اگر نظامیانی در تبلیغات انتخابات حضور یافته باشند رسیدگی به جرائم آنها بر عهده دادگاه ویژه نیروهای مسلح است. این «جرم» حتی در صورت وقوع ربطی به وزارت کشور و دولت - که از نظر آقای موسوی متهم ردیف اول «تقلب گسترده» در انتخابات هستند – ندارد. شاید هم آقای موسوی براین باور باشند که حضور چند هزار بسیجی در یک میتینگ انتخاباتی باعث دگرگونی 10 میلیونی درنتیجه آرا شده باشد!

8.5: اشاره  آقای موسوی به استفاده کردن دولتمردان از امکانات دولتی برای سفر به شهرستانها نیز از جنس بسیاری مواردی مورد اشاره بالا است. روشن است که در این موضوع اگر تخلفی از قانون صورت گرفته باشد باید به آن توسط مراجع فانونی رسیدگی شود. اما اولا این اعتراض نیز مستلزم ارائه مستندات دقیق است و نه صرفا کلی گویی. ثانیا ربط این مورد نیز به وجود «تقلب گسترده» در نتایج انتخابات معلوم نیست. آیا چون رییس جمهور از هواپیمای دولتی برای سفر به فلان شهرستان استفاده کرده می توان نتیجه گرفت که 10 میلیون رای جابجا شده است؟! ثالثا روشن نیست که آیا منظور آقای موسوی این است که رییس جمهور قانونی کشور برای سفر به شهرستان یا رفتن به میتینگ انتخاباتی در ایام تبلیغات انتخاباتی باید از وسیله شخصی خود استفاده کند؟! آیا در انتخابات های گذشته رییس جمهور و وزرا برای تبلیغ به شهرستانها سفر نمی کردند؟ آیا آنها با وسیله و امکانات شخصی سفر می کردند؟

9. در حالی که آقای موسوی در نامه خود به شورای نگهبان، همانطور که در بالا مشخص شد هیچ گونه استدلال محکمه پسندی مبتنی بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات ارائه نکرده است، ایشان در بند پایانی نامه بدون آنکه خواهان رسیدگی به موارد شک و شبهه خود شود، و یا آنکه مثلا خواستار بازشماری آرا در صندوقها شود، و یا حتی خواهان تشکیل کمیته مستقل حقیقت یاب شود، درجا تقاضای ابطال کل نتایج انتخابات را مطرح کرده است. چنین رویکردی در نوع خود بی سابقه و از نظر نگارنده بر ملا کننده حقیقت نهفته در پشت این نامه و حرفهای ناگفته در لابلای سطر های آن است.  آن حقیقت این است که جناب موسوی و دوستان ایشان، همچنان همان رادیکالهای سیاسی و اقتصادی دهه شصت هستند. این دوستان در دهه شصت هرگز شعار دموکراسی و آزادی نمی دانند و بلکه حتی برای نیروهای انقلابی و منتقدانی چون نویسندگان روزنامه رسالت نیز قائل به آزادی نبودند. اگر در دورانی آنها به شعار دموکراسی و آزادی روی آوردند صرفا از این رو بود که چنین شعارهایی از نظر سیاسی به نفع آنها بود. آنچه به عنوان مطبوعات مستقل و آزاد دوران دوم خرداد از آن یاد می شود، آیا چیزی بود جز مطبوعاتی که توسط عوامل و بستگان مقامات دولتی، با وامهای دولتی و کاغذ دولتی و آگهی های دولتی در راستای حمایت از دولت راه افتاده بودند؟  اگر درباره «دموکرات نمایی» این حضرات کوچکترین تردیدی داشتیم، با نوع برخورد آنها به نتایج این انتخابات و نقش آنها در برانگیختن حوادث پسا- انتخاباتی دیگر جای هیچ تردیدی باقی نمانده است. تن دادن به دموکراسی یعنی تن دادن به شکست در انتخابات. شکافها و تناقضهای متن آقای موسوی برملاکننده این واقعیت است که ایشان در سپیدی های نامه اش به رای بالای رقیب خود اذعان دارد اما از تن دادن به آن در سیاهی های نوشته اش خودداری می کند.

  10. پرسش آخر من از جناب موسوی و همه آنهایی که گمان می کنند در این انتخابات «تقلب گسترده» رخ داده است، مبتنی بر جستجوی «انگیزه» چنین جرمی است. با توجه به اینکه جابجا کردن 10 میلیون رای بدون اطلاع  و همکاری هیات های نظارت شورای نگهبان عملا ناممکن است، بی شک کسانی که معتقد به وجود «تقلب گسترده» هستند باید نه تنها وزارت کشور بلکه شورای نگهبان را نیز در این واقعه «شریک جرم» بدانند. بدین ترتیب معترضان در واقع دارند «نظام» را به تقلب در انتخابات متهم می کنند.  طبعا برای هر جرمی باید انگیزه ای باید وجود داشته باشد. «نظام» نیز می باید برای چنین «تقلب گسترده ای» انگیزه بسیار بالایی داشته باشد. اکنون پرسش اینجا است که آن «نظامی» که هشت سال دوران آقای خاتمی را تحمل کرد و نه در انتخابات سال 1376 و نه در انتخابات سال 1380 چنین مداخله ایی نکرد و حتی انتخابات مجلس ششم را علی رغم عدم تایید از سوی شورای نگهبان و اعتراض شدید آقای هاشمی رفسنجانی با حکم ولایی مورد تایید قرار داد و حضور تندرو ترین عناصر دوم خرداد را در یکی از مهم ترین ارکان قانونی کشور به مدت چهار سال تحمل کرد، چرا می بایست اکنون در انتخابات اخیر ریاست جمهوری محتاج چنین «تقلب گسترده» ای باشد؟ مگر این نبود که همه کاندیداهای این انتخابات به صراحت از تبعیت از اصول انقلاب و خط امام (ره) و جایگاه ولایت فقیه سخن گفته بوده و حتی از همراهی و هماهنگی خود با رهبری جهت رفع مشکلات قانونی سخن گفته بودند؟ مگر این نبود که رابطه شخصی جناب موسوی با مقام معظم رهبری تا بدانجا نزدیک بود که برخی از حامیان آقای خاتمی همچون محمد علی ابطحی حتی آمدن موسوی به میدان را نتیجه یک هماهنگی و برنامه ریزی در سطوح بالا می دانستند؟ واقعا رییس جمهور چنین فردی چه خطری می توانست برای «نظام» داشته باشد که نیاز به چنین «تقلب گسترده» باشد؟ حتی اگر به فرص محال انجام چنین تقلب 10 میلیونی را در عمل ممکن بدانیم عقلا و منطقا نمی توان هیچ دلیل و انگیزه سیاسی برای آن یافت. و مگر نه آنکه سالهای سال اصلاح طلبان به مردم گفتند که اگر مشارکت در انتخابات بالای 70 درصد باشد امکان هرگونه تقلب در آن سلب می شود؟ چه شده است که امروز آنها حرف سابق خود را پس گرفته اند؟

* در انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی، جناح حامی دولت مهندس موسوی با سوار شدن بر موج تبلیغاتی بر محور دوتایی «اسلام ناب – اسلام آمریکایی» که بطور کلی توسط حضرت امام (ره) بیان شده بود، جمع کثیری از روحانیون باسابقه انقلاب را به داشتن «اسلام آمریکایی» متهم کردند تا بتوانند فهرست  مجمع روحانیون مبارز تازه تاسیس را بجای فهرست جامعه روحانیت مبارز به مجلس بفرستند. در این انتخابات که آقای محتشمی – رییس کنونی کمیته صیانت آراء آقای موسوی – وزیر کشور و مجری انتخابات بود، گزارشهای فراوانی مبنی بر تخلف در صندوقهای رای وجود داشت. شورای نگهبان از تایید انتخابات خودداری کرد و به بازشماری برخی صندوقها پرداخت که در موارد زیادی تخلف مجریان محرز شد. دولت آقای موسوی با مراجعه به رهبر انقلاب خواستار مداخله ایشان در انتخابات و استفاده از حکم ولایی جهت تایید انتخابات شد. با توجه به «شرایط حساس کشور» در نهایت امام راحل (ره) با صدور حکمی خواستار پایان یافتن بازشماری آراء شده و پرونده رسیدگی قانونی شورای نگهبان به تخلفات انتخاباتی مختومه شد. بدنبال حکم حضرت امام (ره)، آیت الله صافی گلپایگانی دبیر وقت شورای نگهبان که امروز از مراجع تقلید هستند از مقام خود استعفا داده و به قم مراجعت نمودند. اینکه امروز آقای موسوی در اعتراض به نتیجه انتخابات به مراجعی چون آیت الله صافی نامه می نویسد اما پاسخی نمی شنود، شاید چندان بی نکته نباشد.

 

شهاب اسفندیاری - سایت الف -٢٧/٣/٨٨

http://alef.ir/1388/content/view/47667

 

+ جواد ; ۱:٤٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()