چه کار باید کرد؟
|
||
امروز رهبری در سخنرانی ای که در بین اهالی مازندران ایراد فرمودند جمله ای داشتند به این مضمون که حضرت امام به هیچکس باج نداد و ما هم نه از طرف ملت و نه از طرف خودمان به هیچکس باج نمی دهیم.
همین مضمون را ایشان در نماز جمعه بعد از انتخابات هم به نوعی دیگر بیان کرده بودند که تسلیم خواست غیر قانونی نخواهند شد.
این هم از لطایف روزگار ما بود که گروهی با شعار قانون گرایی و مخالفت با نفی قانون خود را مطرح کردند و بلافاصله وقتی دیدند از اجرای قانون طرفی نخواهند بست به سراغ باج خواهی و درخواست های غیر قانونی رفتند. همان ها که دم از قانون گریزی ناشی از استبداد زدگی تاریخی ایرانیان می زدند و با این حربه به جنگ ولایت مطلقه فقیه و اختیارات قانونی او می رفتند به محض اینکه قانون را مانع خویش دیدند قانون گریزی و رفتار قرون وسطایی لشکر کشی را بر عمل به قانون ترجیح دادند.
خدا رحمت کند حضرت امام را که میگفت ولایت فقیه ضد دیکتاتوری و استبداد است. و چه خوب درک کردیم این حرف حکیمانه ایشان را که ولی فقیه عادل دیندار هرگز خود رای و قانون گریز نخواهد بود.
اعاذناالله من شرور انفسنا.
عجب قلمی! کاش کسی از دوستان سبز کمی ...
| حسین قدیانی | |
| ۰۴ بهمن ۱۳۸۸ | |
|
من یک سوال دارم:
/ چرا کسانی که از انقلاب هیچ حفاظتی نمیکنند/ این همه محافظ دارند؟! / و مادر سمیه/ که این همه برای انقلاب / خون جگر خورده/ هیچ محافظی نباید داشته باشد؟! آن روزها/ در «بیمارستان نجمیه» وقتی «ماما»/ خبر آورد که «سمیه»/ صحیح و سالم به دنیا آمده است/ مادر نخندید/ اشکش از شوق به دنیا آمدن سمیه نبود/ واقعا داشت گریه میکرد / ضجه میزد / آخر دقایقی پیش/ از رادیو/ با همین گوشهای خودش/ که آن زمان «سمعک» نداشت/ خبر شهادت همسرش را شنید / پس این روزها / تنها سالگرد عملیات کربلای پنج/ در زمستان 65 نیست/ سالروز تولد سمیه خانم هم هست/ و سمیه در همان روزی به دنیا آمد/ که پدرش «محمد» / در «سهراهی شهادت»/ به شهادت رسید/ جشن تولد سمیه/ سالهاست که در کنار مزار پدر/ برگزار میشود/ به صرف خرما، شمع، اشک، چفیه، پلاک و یک مشت خاک از یک سرزمین پاک/ مادرش میگوید/ خوردن کیک، سر خاک پدر شگون ندارد/ سمیه، دیروز/ وارد بیستوچهارمین سال زندگیاش شد و / پدرشتنها 23 سال از خدا عمر گرفت/ و با این «غبار»/ گرد یتیمی از صورت سمیه/ پاک نخواهد شد/ و دیروز جشن تولد سمیه بود/ مادرش/ کارت دعوت فرستاد به همه مسوولان/ که در ترافیک «بزرگراه شهید اشرافیت انگلیسی» گیر کرد و به دستشان نرسید/ باز هم جشن تولد سمیه/ در «قطعه 26» / غریبانه بود/ و باز هم «مترو»/ به «بهشت زهرا(س)» نرسید/ و در ایستگاه «جوانمرد قصاب»/ خراب شد/ و یاران را/ چه غریبانه/ قال گذاشت/ گلزار شهدا/ BRT ندارد/ و تاکسیها فقط «دربست» سوار میکنند/ بیمعرفت/ 7 هزار تومان از سمیه و مادرش کرایه گرفت/ و تازه/ از «حرم امام (ره)» هم جلوتر نرفت/ گفت: اگر داخل بهشتزهرا (س) بروم/ هزار تومان بیشتر می شود/ اما محمدآقا/ با 70 تومان رفت شلمچه / و گلوله خورد به قلبش/ و به عکس امام / که روی سینه داشت/ اما عکس امام پاره نشد / فقط یک مقدار از خون محمد / روی عکس امام لخته شد/ و چقدر آرزو داشت این شهید/ که نخستین فرزندش را ببیند/ نام سمیه را/ خودش انتخاب کرده بود/ خانواده شهید کریمی/ خاندان «هزار شهید»اند/ خب یک عده چطور هزار فامیلاند/ ما یک عده هم داریم هزار شهید/ به همین راحتی/ سمیه با پسر همرزم پدرش ازدواج کرده / و محسن/ پدرش در مرصاد/ عمویش در بدر/ آن یکی عمویش در والفجر مقدماتی/ و داییاش در کربلای چهار به شهادت رسیدند/ سمیه، ماه عسل به شلمچه رفت/ و دید در قتلگاه پدرش/ پارک درست کردهاند/ و روی پلاکارد/ به جای آنکه بنویسند/ اینجا قدمگاه شهیدان است/ با وضو وارد شوید/ نوشتهاند؛/ از نشستن روی چمن خودداری فرمایید/ آب، آشامیدنی نیست/ گلها را پرپر نکنید./ کاش پرپر نکردن لالهها / یکی از بندهای بیانیه حقوق بشر بود/ و کسی روی درختی که محمدآقا کاشت/ و با خونش/ آن را آبیاری کرد/ برای برنده جایزه نوبل یادگاری نمینوشت/ خدا رحمت کند شهید «سعید شاهدی» را/ به شلمچه میگفت، «شلم»/ و تکیه کلامش این بود: «برادر، شلم کجا بودی؟!»/ «علی مطهری»/ شلم نبود/ استاد شهید میگفت: / جهاد در راه خدا/ لیاقت میخواهد/ بعضیها ماندند در تهران/ تا ذخیرهای باشند برای فردای انقلاب/ تا در روز مبادا/ به بازی بیایند و/ سردار جبهه فرهنگی باشند! / چه بسیار که قرار بود بهعنوان «ذخیره طلایی»/ به بازی بیایند/ اما بازی خوردند/ و به جای گل زدن به بیبیسی/ نقش «غضنفر» را بازی کردند/ و در شرایطی که دروازهبان ما/ یکی از دستهایش را/ در مرحله اول عملیات بیتالمقدس/ از دست داده بود/ توپ را درون دروازه خودی کردند/ تا بیطرفیشان را/ به «فیفا» ثابت کنند/ این روزها/ بازیکن بیغیرت/ فقط در «استقلال» و «پیروزی» نیست/ در «تیم انقلاب» هم / هستند بازیکنانی که کمکاری میکنند/ و اخبار تیم را/ میگذارند کف دست «جورزالیم پست»/ این روزها عدهای برای انقلاب/ دنبال «مربیخارجی» میگردند/ با «جورج سوروس» / در همین رابطه مذاکره کردهاند/ ولی سر رقم قرارداد/ به توافق نرسیدند/ مربی خارجی/ حتی اگر «کاپلو» هم باشد به درد ما نمیخورد/ مربیان خارجی چه بر سر «پرسپولیس» آوردند؟!/ اسکندر با «تختجمشید» چه کرد؟/ و رسانههای خارجی/ چه بر سر شیخ بیچراغ آوردند؟/ من یک سوال دارم؛/ این منافقین/ این آشوبگران خداجو/ عاشورای سال گذشته هم/ در همین تهران بودند،/ امسال/ زیر عبای چه کسی/ زبانشان دراز شد؟/ و از ورای کدام نامه سرگشاده / پایشان به خیابان انقلاب باز شد؟/ و این غائله آغاز شد؟/ چرا هیچکس در مناظره، این پرسشها را مطرح نمیکند؟!/ آقای ضرغامی! اگر مردی/ مرا به رسانه ملی دعوت کن/ زبان من «سرخ» است/ و سر سبز اموی را بر باد میدهد/ زبان من سرخ است و / وقتی دوربین را میبیند، دچار «لکنت» نمیشود/ «تخم کفتر» باید داد به این نازکشیعهها/ که جلوی دوربین سونی/ به پتپت افتادهاند/ آن حرفهایی که «احمدینژاد» در مناظره زد/ همان حرفهایی است که پدرم در وصیتنامهاش نوشته بود/ پدرم با زر و زور و تزویر / با این مثلث سهضلعی/ که شبیه جام زهر است/ مخالف بود/ و آن زمان هم/ عجبا که رقابت، 3 به 1 بود! / نه، پدرم جناحی نبود،/ نه چپ بود و نه راست/ و نه حتی در جناح ذوالجناح/ پدرم/ نسلش به «آدم» میرسد و / در «جناح روحالله» بود/ و وقتی به جبهه رفت/ هیچکس به او/ 220 میلیون/ وام بلاعوض نداد/ تا تانک بخرد/ و از خودش دفاع کند/ پدرم/ نامههای امام را میبوسید/ و تاب نالههای او را نداشت/ و با دوستانش به خاطر ولایتمداریشان/ قطع ارتباط نکرد! / من فقط/ یک پنجتومانی زرد/ گذاشتم کف دست آن مرد/ که در قطار تهران - اندیمشک/ برای خودش شکلات بخرد/ و وقتی برگشت/ با پیکر غرق به خون/ این پنجتومانی زرد/ هنوز در دستان پدرم برق میزد/ امانتداری یعنی این/ شما خیانت کردید در امانت انقلاب/ و در مناظره/ کم آوردید/ من هم میگویم در انتخابات تقلب شده/ ولی نه در این انتخابات/ در دوم خرداد/ تقلب رخ داد/ «خاتمی» دروغ گفت و «ناطق» راستش را نگفت/ درود بر سه «سید حسینی» / آری اما «سید»! چرا پای مذاکره با مربی خارجی نشستی؟!/ جامعه مدنی/ ریشه در خانه پیغمبر داشت/ یا ویلای جورج سوروس؟!/ و ناطق هم/ راستش «مالک اشتر» نبود/ 7 ماه فتنه/ اما صدایی از ناطق درنیامد/ «قالیباف» اما چرا/ یک بار به حرف آمد/ فقط یک بار/ و ما را شرمنده کرد/ که در تونل توحید بالاخره «هل من ناصر» را شنید/ BRT/ این روزها / دیر/ و کلی با تاخیر/ به میدان انقلاب میرسد/ امام کی گفت / پشتیبان «ولایت مترو» باشید تا تونل توحید ریزش نکند؟!/ آقای قالیباف! نگذارید تونل توحید را / نااهلان و نامحرمان افتتاح کنند/ این تونل/ از زیر خانه پدر سمیه/ عبور میکند که در کربلای پنج/ لحظاتی قبل از شهادت/ خنده زد/ تا نکند روحیه بچهها ضعیف شود/ من میخواهم حساب انقلاب را/ با شهردار تهران صاف کنم/ آن یک دفاعی که/ در این 7 ماه از انقلاب کردید/ شهدا را شرمنده کرد/ جناب شهردار/ بگو چقدر می شود/ از یکی قرض میگیرم/ با شما حساب میکنم/ مهر انقلاب حلال، جانش آزاد/ جناب ضرغامی! / من «آقای دوربینی» نیستم/ علاقهای هم به تظاهر ندارم/ از این برنامههای آبکی شما هم/ حالم به هم میخورد/ ولی اگر مردی سر دوربین صدا و سیما را / بچرخان طرف حنجره من/ چرا من باید با چاه درددل کنم؟!/ من علی(ع) نیستم/ بعد از جنگ/ 25 سال/ سکوت کردم/ و این روزها/ صبرم دارد تمام می شود/ این مناظرهها روی مخ من است/ و برنامهاش «رو به گذشته» / اتفاقا/ سخن من هم درباره گذشته است/ من یک سوال دارم: / شهدا که خاکمان را حفظ کردند، پس دشمنان پدر من/ در «سهراه جمهوری» چکار میکنند؟!/ شهدا که خاکمان را حفظ کردند،/ اینجا چه خبر است؟!/ شهر من/ کی دست دشمن افتاد؟!/ بعد از شهدا/ چه کسی قرار بود دیدهبانی کند؟/ چه کسی صندلی را چسبید و / پست را خالی کرد؟/ همسر سمیه/ که خود فرزند شهید است/ و پدرش سعید/ در «اسکله الامیه»/ قهرمان بود،/ نه در «اردوگاه الرمادی»/ که در همین آبادی/ اسیر شد/ و مردان خداجوی موسوی/ به اسیر مدارا نکردند/ چون مقتدایشان علی(ع) نبود/ بلوتوثش هست/ اگر موبایلهایتان/ ویروس نگرفته باشد/ برایتان میفرستم/ دوست بسیجی من «محسن»/ اسلحه دستش نبود/ ولی چون ریش داشت/ هیچ جای سالمی در بدنش/ نگه نداشتند/ ریش او/ ریشه در مرصاد داشت/ و «تفحص» هنوز نتوانسته پیکر پدرش/ «شهید محمدی» را پیدا کند/ من تصاویر شهدا را زیاد دیدهام/ بعثیها/ از بعضی مردان خداجوی موسوی/ مهربانتر بودند/ و در مجلس/ هیچ کمیتهای نیست/ تا تحقیق کند/ که بسیج/ در این 7 ماه/ چقدر شهید داد؟!/ مقصر حادثه کهریزک شناخته شد/ مبارک است/ ولی هنوز منافق بودن سران فتنه/ برای عدهای/ مشخص نشده است/ و اصلا انشاءالله که گربه است!! / / توطئه هم توهم است/ الکی هم به بزرگان انقلاب/ تهمت نزنید/ آشتی آشتی/ با هم بریم تو کشتی/ نه، قایق من عاشورا بود که در دجله گم شد/ من سوار کشتی تایتانیک نمیشوم/ «دی کاپریو» مظلوم نیست/ مظلوم من هستم / که اسلحه پدرم را / دست منافقین میبینم / مظلوم بچههای بسیجاند / که خسته / با دستان بسته / پیشانی پینهبسته / دل شکسته / و هزار و یک غم و غصه / به شهادت میرسند / و کسی اخبارشان را مخابره نمیکند / من خبرنگار آزادهای هستم/ که میخواهم برای شما/ خبری مخابره کنم/ یکی از شهدای بسیج/ در همین حوادث اخیر/ که هنوز عدهای/ در فهم آن گیج میزنند/ فرزند جانباز سهراهی شهادت بود/ که پدرش از دست بعثیها/ جان سالم به در برد/ ولی خودش اینجا/ در سهراه جمهوری/ توسط مردان خداجوی موسوی/ به شهادت رسید/ به راستی ما چند کشته باید بدهیم/ که بیحساب شویم! / از سر چند زن چادر باید بکشند؟/ بر سینه چند بسیجی/ باید چاقوی کینه فرو کنند؟/ چند نفر از ما باید بمیریم؟/ چند عاشورا باید هلهله کنند؟/ چند صفحه از قرآن/ باید پاره شود؟/ کهریزک/ الان پیراهن عثمان است/ آسایشگاه سالمندان نیست/ در مجلس/ برخی نمایندگان / پیراهن خونی چمران را نمیبینند/ فقط پیراهن عثمان را میبینند و/ تنها اخبار «پارلمان نیوز» را میخوانند/ آقای لاریجانی! / ندیدی که لباس بسیجی را/ از تنش درآوردند و /با دشنه/ به جانش افتادند؟/ باز هم بگویید انشاءالله که گربه است!!/ این بود عمل به مّر قانون؟/مقصر حادثه کهریزک باید مجازات شود و/ درباره سران فتنه/ اما نگاه کنید، یعنی خب، اینکه درست ولی، باشد، راستش، بالاخره/ یعنی که هنوز باید مناظره کرد/ بگو شیخ بیاید «رو به فردا»/ با «آرای باطله» مناظره کند/ سادهای تو چقدر شیخ/ جواد هم / به جای «اطاعت» از تو/ به موسوی رأی داد!! / آقای مطهری/ مقصر احمدینژاد نبود که در مناظره/ آن حرفها را زد/ مقصر/ امام بود / که انقلاب کرد/ مقصر/ امام بود که قائممقامش را/ با ادبیاتی بدتر از احمدینژاد/ خلع کرد/ مقصر/ امام بود/ که ولایت فقیه را/ ولایت انبیا میدانست/ اصلا مقصر / ابوتراب بود/ که به جای میانهروی/ طلحه و زبیر را/ از خود طرد کرد/ و در مناظره با «عقیل»/ آهن گداخته به دستش نهاد/ و در مناظره بعدی / شمع بیتالمال را خاموش کرد/ و الان میکروفونهای صدا و سیما/ نسبت به فریاد من/ آلرژی پیدا کردهاند/ و / تصویر کربلای پنج را نشان میدهند/ البته ساعت 3 نصفه شب/ که همه خوابند/ تا گلوی بریده «شهید حاجیباشی»/ احساس کسی را جریحهدار نکند/ آری، سیما نشان نمیدهد که در 30 خرداد/ تظاهرات مسالمتآمیز/ چگونه به شهادت پنج بسیجی منجر شد/ و چه فاجعهای رخ داد/ این روزها/ بانک مرکزی/ بدهی دولت به شهرداری را میبیند/ و اقساط عقبافتاده وام ازدواج مرا/ اما هیچکس/ بدهی حضرات به انقلاب را /به ایشان گوشزد نمیکند/ و همه از انقلاب طلبکار شدهاند/ از زعفرانیه تا فرمانیه و از کامرانیه تا خانه شیخ در نیاوران/ چقدر صف طلبکاران انقلاب دراز شده!/ «شیخ دیپلمات» هم هست؟ از زعفرانیه تا فرمانیه / چند کیلومتر است / یکی برای من این را حساب کند / این روزها صف طلبکاران انقلاب را با کیلومتر هم نمیشود حساب کرد / آن دنیا/ در پل صراط/ شهدای سرپل ذهاب/ جلوی استوانههای نظام را خواهند گرفت/ حقالناس/ برای آن عوامالناس است/ که از سمیه و مادرش/ کرایه دوبل گرفت/ حق الله/ برای نمرود، ابوسفیان و بوش کوچک است/ اکبر گنجی / بدون سوال و جواب/ جایش در موتورخانه جهنم است/ و اما حقالانقلاب/ حقالامام/ حقالشهدا/ برای شماست/ که به اسم همسایه شدن با امام/ و نزدیکی با پیر جماران/ ویلانشین شدید/ مالک اشتر هم/ اگر ویلای شما را داشت/ از بس که قشنگ و دلرباست/ سکوت میکرد/ و حق را به باطل میداد/ و در مناظره/ خوابش میبرد/ و در مبارزه/ کم میآورد/ و در سرکار/ خمیازه میکشید و / غش میکرد به طرف قرآنهای روی نیزه/ حتی اگر ناطق هم سکوت کرده باشد/ باز قرآن ناطق، علی است/ ولایتی بودن/ به جهت وزش باد/ بستگی ندارد/ من به خاطر روحانیت/ به ناطق رای دادم،/ که حالا سکوت کند!/ و مادر یکی از سرداران شمال/ زمین کشاورزیاش را فروخت/ تا از مستأجری/ نجات پیدا کند/ ولی اینجا/ عدهای/ گرانفروش شدهاند/ و آبرویشان را/ حتی در راه ولایت هم/ خرج نمیکنند/ من هم/ در «ویلای فرمانیه» بودم/ بعد از 9 دی/ نطقم باز میشد!/ و همین که غائله خوابید/ بیدار میشدم!/ من بسیجی نیستم / اما میدانم که/ سلاح سازمانی بسیج/ بصیرت است/ و اسلحهای جز صبر ندارد/ دست من قلم است/ نه تفنگ/ فشنگ من/ همین جملات است/ من با همین سلاح/ شما را با موشکهای قارهپیما/ خلع سلاح کردهام/ من با همین قلم/ پایتان را قلم کردهام/ من به فکر آسایشگاه جانبازان ثارالله هستم/ من خودم لباس دارم/ برایم پیراهن عثمان ندوزید/ من زودتر از شما/ فهمیدم که خشونت بد است/ من وقتی/ به بد بودن خشونت پی بردم، / که دیدم/ لاجوردی را/ ناجوانمردانه کشتند/ و آوینی روی مین رفت / و صیاد به زمین افتاد/ من/ زمانی که بدن همت را/ بدون سر دیدم/ از خشونت حالم به هم خورد/ لطفا مظلومنمایی نکنید/ شهید را ما میدهیم / پزش را شما میدهید؟/ من تاریخ زیاد خواندهام/ مظلوم/ بسیجی اروند بود/ که بعثیهای نامرد/ حلقومش را بریدند/ اما فریادش را نتوانستند./ الان/ با ارزانترین قطب نماها/ به راحتی/ جهت حرکت آب در / قطب جنوب را/ تشخیص میدهند/ ولی گرانترینشان هم/ نمیتوانند مشخص کنند/ که برخی خواص ما/ کدام سوی این میدان/ رو به قبله شدهاند!!/ مرد/ مولای ماست/ که خیمه انقلاب را/ سرپا نگه داشته/ مولای ما/ امام را دوست دارد/ نه بالاشهر را/ حسینیه جماران را دوست دارد/ اما به این بهانه/ نیاوران نیامد/ ویلانشین نشد/ بهترین صحابه خمینی/ که هنوز هم با ما همسایه است/ «خامنهای» است/ ما یوسف خود نمیفروشیم/ ما فرزندان خوب خمینی هستیم/ نه بچههای تخس یعقوب/ اینجا کنعان نیست/ کوفه هم نیست/ تهران است/ و از مدینه، بیشتر/ «کوچه بنیهاشم» دارد/ من/ جوانی از جوانان بنیهاشم نیستم/ سر این کوچه ایستادهام/ تا مگر «عباس» را ببینم/ من عددی نیستم که شما/ دعوایتان را با من / به حساب انقلاب بنویسید!/ جوانمردان! به ازای هر صدناسزا/ که بار من میکنید/ یک تلنگر هم به دشمن بزنید/ بسیجی/ فحشش را از دشمن میخورد/ این سهمیه را/ هر روز CNN و BBC / سر ساعت به ما میدهند/ جای فحاشی به بسیج/ پشت در مستراح است/ که شهرداری / در هر میدانی / از نوع دیجیتالیاش/ چندتایی گذاشته/ و تا سکه را نیاندازی/ کارت را راه نمیاندازد / نه ما قابل این ناسزاها هستیم،/ و نه رسالت شما/ پریدن به ماست/ شما حتی اگر / اسمتان ناطق هم نباشد / باز نباید سکوت کنید/ شما/ خواص این انقلابید/ ولایتی بودن را/ ما از شما یاد گرفتیم/ اما چندی است / از استاد پیشی گرفتهایم/ ما تند نرفتهایم/ شما/ زیادی آرام میآیید/ شما حتی/ از مادر «شهید کارور»/ که 75 سال دارد/ و کمرش قوز کرده/ و آرتروز دارد / آهستهتر راه میروید/ با همه این احوال / 9 دی آمد خیابان انقلاب / آقایان!/ مالکاشتریهای خوبی باشید/ و فقط به خاطر رسیدن به مصر/ گامهایتان تند نشود!/ و تنها وقتی نامزد ریاست جمهوری هستید/ نطقتان باز نشود/ مالک/ ملک و املاک نداشت/ مالکِ اموالش نبود / مالکِ نفسش بود / جلودار بود/ کاندیدای شهادت بود/ نه نامزد ریاست/ خط شکن بود/ خط میداد/ خط نمیگرفت /... / غصهها دارد/ این دل تنگم/ میخواهم برایتان قصه بگویم/ قصهای از آن روزها/ که وقتی «ماما» / خبر آورد/ سمیه، صحیح و سالم به دنیا آمده / نمیدانست دو ساعت قبلش/ پدرش «محمد»/ شهید شده بود!/ «ماما» / 24 ساعت/ در بیمارستان بود/ پرستاری میکرد/ آمپول میزد/ و این چیزها را نمیدانست/ اما شما که میدانستید!/ شما هر روز / ناشتا/ به جای سیب/ روزنامه میخوانید/ و انقلاب را آسیبشناسی میکنید/ و من در صفحه جنگ برای شما نوشتم که / وقتی شهید «محمد کریمی» / با صورت/ روی زمین افتاد/ پشت لباسش نوشته بود: «رهسپاریم با ولایت، تا شهادت»/ آقایان! باور کنید/ این مترو/ شما را/ در «ایستگاه جوانمرد قصاب»/ خواهد کاشت/ آخر این قافله / ناسلامتی عزم کربوبلا داشت!/ مرکبتان را عوض کنید/ با این مدیریت مترو/ نمیتوان کربلا رفت و/ به ایستگاه بینالحرمین رسید/ ایمان آدم باید/ ضدگلوله باشد/ یکی از محافظانتان را/ مامور کنید/ که به جای جسمتان/ مراقب نفستان باشد/ من با شما دعوا ندارم/ گلایهام از روزگار است/ روزگار آزگاری است/ با این حال و روز / گرد یتیمی/ از صورت سمیه/ پاک نخواهد شد/ من این را حتم دارم/ و مطمئن هستم / فلان مسؤول/ الان 7 تا محافظ دارد/ اما هیچ خیری به انقلاب نمیرساند/ و اصلا اگر تنها هم بیرون بیاید/ هیچکس/ حتی «انجمن پادشاهی» هم/ با وی کاری نخواهند داشت/ شرکت در برنامه «رو به فردا»/ برای از ما بهتران است/ که سرشان بوی قرمهسبزی نمیدهد/ آقای ضرغامی! سر دوربین تلویزیون را/ بچرخان طرف قلم من/ من یک سوال دارم: / چرا کسانی که از انقلاب هیچ حفاظتی نمیکنند/ این همه محافظ دارند؟! / و مادر سمیه/ که این همه برای انقلاب / خون جگر خورده/ هیچ محافظی نباید داشته باشد؟! / یک سوال دیگر / آن دنیا جواب محمد آقا را چه میدهید؟ / هیچ میدانید صبح عاشورا در خیابان جمالزاده، چادر از سر همسرش کشیدند/ یک سوال دیگر/ بعد از شهدا/ شما چندتا محافظ داشتهاید؟! / یک سوال دیگر/ ... یک سوال دیگر.../ نه، کسی نیست با من مناظره کند! *** متاسفانه / هرچه نوشتم، در این «دل نوشت» واقعیت بود/ من شعر نگفتم/ داستان هم تعریف نکردم/ حتی مترو/ دقیقا / در ایستگاه جوانمرد قصاب/ خراب شد/ و چادری که / از سر مادر سمیه کشیدند/ براساس یک واقعیت بود/ واقعیتی که مادر سمیه را/ به زمین پرتاب کرد/ و شما را/ تا قیامت/ شرمنده همسر شهیدش/ و من نیز براساس یک واقعیت الان دارم خون دل میخورم/ و براساس یک واقعیت است که امروز روزگار آزگاری است/ دروغ «درباره الی» بود/ من درباره این شیرزن راست نوشتم. |
از دروغ های سبز که بگذریم، مغلطه هاشون هم جالبه. کسانی که تا دیروز جلوی چشم همه مردم دم از جمهوری ایرانی و نه غزه و نه لبنان می زدند، امروز منکر همه چی شدن. میگن طیف مقابل برای بدنامی ما عکس امام رو آتیش زدن. آیا عکس امام مهمتر هست یا هدف امام؟ کسانی که ولایت فقیه رو دیکتاتوری میدونن میتونن دم از امامی بودن بزنن؟
با این حساب فعلا در یک چیز با هم به وحدت رسیدند و اون هم حرمت امام هست. در قدم بعدی معلوم میشه که قانون اساسی هم قابل احترام هست و بعدتر میگن ولایت فقیه هم جزوی از قانون هست و پذیرفتنی و ....
برادر من چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی. خوب از اول از طریق قانونی ادعات رو پیگیری میکردی تا امروز نه عرض خودت رو ببری و نه زحمت برای نظام ایجاد کنی.
این لینک جالب و خوندنی هست
نمی دونم بعضی از ما مردم تا کی می خواهیم متاثر از جو بوجود آمده فکر کنیم، قضاوت کنیم و تصمیم بگیریم. نامه اول میرحسین به شورای نگهبان که حاوی چند بند بود و نقد بر اون رو هر انشان منصفی اگر میدید پی به نا مستدل بودن ادعای تقلب گسترده در انتخابات میبرد. بعد از اونکه میر حسین دید اون نقد موجب شده همه درخواست اعتراضی مستدل داشته باشن نامه دوم رو نوشت که باز منطق درونی حاکم بر این نامه هم مثل اولیه متناقض هستش. شما رو به خدا فارغ از حب و بغض و سوگیری این جوابیه به نامه دوم رو هم ببینید.
واقعا برای افرادی که خودشون رو نخبه میدونن متاسفم که حاضر نیستند برای چند ساعتی عینک بدبینی و تعصب رو کنار بگذارن و به واقعیت اتفاقات رخ داده فکر کنن.
این هم لینک نقد بر نامه دوم میرحسین
این مصاحبه رو وقتی آدم با دقت میخونه پی به اهداف میرحسین میبره. نمیدونین چقدر خدارو شاکرم که به من لطف کرد و دلم رو از ایشون برگردوند. و چقدر عجیبه این مصاحبه. اگه تایم نبود میگفتم حتما ساختگی هستش. اگر کسی این رو بخونه و هنوز هم شک در عدم صداقت و زیرکی و قصد براندازانه اون داشته باشه به نظرم.... مگر این که اون هم ضد نظام باشه که خوب اونوقت حق داره.
یک نکته دیگه اینکه به دروغ خودش رو معتقد به نظام، ساختارهای قانونی و ولایت فقیه و ... نشون میداد تا همه رو خام کنه. کم کم دارم فکر میکنم نکنه استفاده از رنگ سبز و الله اکبر و ... و همینطور تکریم بسیج و سپاه و ارتش هم برای خام کردن اونها جهت عدم مقابله با کارهاش بوده.
به هر حال و مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین
| خش خبری الف | |
| ۰۲ تیر ۱۳۸۸ | |
|
مصاحبه مجله تایم با مهندس موسوی روز قبل از رایگیری
مردی که ممکن است احمدینژاد را شکست دهد تایم (جوکلین و ناهید صیام دوست، ترجمه فضلالله توکلی، منتشر شده در 12 ژوئن 2009 - 22 خرداد 1388):
روز قبل از انتخابات، میرحسین موسوی، کاندیدای اصلی اصلاحطلبان درخواست مصاحبهی تایم را پذیرفت. مصاحبه در ساختمانی انجام شد که موسوی ـ معمار و هنرمند - خودش آن را طراحی کرده بود: یک هنرستان و گالری در مرکز تهران. موسوی که چندان کاریزماتیک نیست، اما به جای آن به معنای واقعی کلمه روشنفکر ـ هنرمند به چشم میآید به آرامی وارد یک اتاق کنفرانس ساده شد. محافظت چندانی نداشت و تنها چند مشاور او را همراهی میکردند و کتوشلواری سیاه و پیراهن راهراه آبی به تن کرده بود. به نظر میرسید سوالات ما را که به زبان انگلیسی بیان میشد درک میکند، هرچند به فارسی پاسخ میداد. موسوی به آرام سخن گفتن شهرت دارد، اما این مبالغهآمیز است. سخن گفتن او به پچپچ شبیهتر است. پاسخهای او به ما محتاطانه، دقیق و البته گاهی به نحو شگفتآوری صاف و پوستکنده بود. او هنگامی که از شیوهی تبلیغاتی احمدینژاد سخن میگفت بسیار با تاکید و محکم حرف میزد. شیوهای که حملهی مستقیمی به همسر موسوی، زهرا رهنورد که هنرمند و از فعالان اجتماعی سیاسی است، در برداشت. «من فکر میکنم که او (احمدینژاد) از هنجارهای اجتماعی فراتر رفت و به همین دلیل یک موج بر علیهی خودش به راه انداخت. در کشور ما، در برابر یک مرد به همسرش اهانت نمیکنند. ضمن اینکه از یک رییس جمهور انتظار نمیرود به چنین مسایل خردی توجه نشان دهد.» او همچنین از ادبیات تنشآفرین احمدینژاد در مسایل بینالمللی مانند اسرائیل و هولوکاست انتقاد کرد: «در سیاست خارجی ما مسایل بنیادین را که در حوزهی منافع ملی ما قرار میگیرند با جنجالطلبی خلط کردهایم که بیشتر مصرف داخلی دارد.» موسوی به طور غیر منتظرهای از ارادهاش نسبت به مذاکره در باب ماهیت برنامهی هستهای ایران به صراحت سخن گفت. او گفت که دو مساله وجود دارد: استفادهی صلح آمیز از انرژی هستهای که بر مبنای NTP حق ایران است و دیگری استفادهی تسلیحاتی احتمالی «بشخصه من وجه دوم را که هم ابعاد فنی و هم ابعاد سیاسی دارد قابل مذاکره میدانم اما نمیپذیرم که کشورمان از حق بهرهبرداری صلح آمیز از انرژی هستهای محروم شود.» در جایگاه ریاست جمهوری، موسوی طبعاً کما بیش به اندازهی رهبر معظم آیتالله علی خامنهای قدرت نخواهد داشت. به خصوص در حوزهی سیاست خارجی و امنیت ملی. اما او موکداً ابراز داشت که تجمعات خیابانی چشمگیر هفتههای گذشته احتمالاً ماهیت ساختار قدرت را به نحوی بنیادین دگرگون خواهد ساخت و در واقع این اتفاق با فشار بر رهبر نسبت به پذیرش بیشتر افکار عمومی رخ خواهد داد. ما پرسیدیم اگر انتخابات را ببازد، آن وقت چه میشود. [او پاسخ داد:] «تغییر از مدتی قبل آغاز شده است. تنها بخشی از آن به پیروزی در انتخابات مربوط میشود و بخشهای دیگر ادامه خواهند یافت و هیچ عقبگردی در کار نخواهد بود.»
• تایم: شما بخشی از انقلاب بودید. شما درباره تغییرات کشور از آن زمان تاکنون چه نظری دارید؟ و به نظر شما امام خمینی در برابر این تغییرات چه موضعی میداشت؟ • موسوی: امام خمینی همیشه از تغییرات استقبال میکرد. او معمولاً تغییرات را میپذیرفت و آنگاه تلاش میکرد تا آن را مدیریت کند. • آیا تغییرات در کشور شما را شگفتزده میکند و آیا این همان چیزی است که شما در زمان انقلاب انتظارش را داشتید؟ • تغییرات زیادی هم در بعد داخلی و هم در بعد بینالمللی رخ داده. اما چون برخی از این تغییرات سرکوب شدند. اکنون به نحو غیرمنتظرهای سر بر آوردهاند. • آیا انتظار داشتید که این چنین غیره منتظره سربرآورند؟ • من در نخستین سخنرانیام در دانشگاه تهران گفتم که مردم میتوانند حالتی دوگانه داشته باشند. آنها در عین حال که به ارزشهای انقلابی احترام میگذارند، نگاهی به جلو، به سوی تغییرات مدرن دارند، اگر شما به خیابان ولیعصر نگاه کنید در تمام مسیر از شمال تا جنوب مردمی با هر نوع پیش زمینه و با هر نوع پوشش و آداب و رسومی میبینید، اما همهی آنها میتوانند به خاطر یک هدف مشترک گردهم آیند. • کدام یک از دو جنبهی این دوگانگی در ایران امروز برجستهتر است؟ • این دوگانگی یک موضع اعتراضی و تقابلی به نمایشگاهی گذارد که اگر پذیرفته شود میتواند فرصتهای ممتازی برای کشور خلق کند اما اگر پذیرفته نشود و سرکوب شود میتواند به یک تهدید مبدل شود. • آیا شیوهی مبارزات انتخاباتی محمود احمدینژاد در قبال شما و همسرتان، شما را شگفت زده کرده است و شما چه توضیحی درباره رفتار او دارید؟ • او سبک خاصی در پیش گرفت اما من فکر نمیکنم تا اینجا پیش برود. • و به نظر شما چرا این کار را کرد؟ • من فکر میکنم او مرزهای جامعه ما را پشت سر گذاشت و این علتی شد که موجی علیه او راه بیفتد. در جامعه ما مقابل یک مرد به همسرش اهانت روا نمیدارند. ضمن اینکه از جایگاه ریاست جمهوری انتظار نمیرود که به چنین امور جزیی و کم اهمیتی توجه نشان دهد. همچنین انتظار میرفت او بر مبنای آمار و ارقام سخن بگوید. • این مصاحبه بعد از انتخابات منتشر میشود و شما ممکن است در آن هنگام رییس جمهور باشید. آخرین رییس جمهور اصلاح طلب محمد خاتمی که اکنون از شما حمایت میکند روزهای سختی در تعامل با رهبری سپری کرد. آیا فکر میکنید اوضاع برای شما فرق میکند؟ • ارکان مختلف در سیستم قدرت در جامعه وجود دارد که باید به نحو شایستهای باهم در تعامل باشند. این واقعیت نظام ماست.و من در پی آنم که این ارتباط را چه در گفتگوها و چه در اجرای مسوولیتهای قانونیام برقرار سازم. من معتقدم که میتوانم این تعامل را به نقطهی توازن برسانم. • آیا شما معتقدید که اصلاح طلبان خیلی پیش رفتند و به این نقطهی توازن توجه کافی نشان ندادند؟ • دورهی خاتمی بعد از هشت سال به پایان رسید، اما او اگر در قدرت میماند کسی چه میداند شاید توازن بین رهبر و قوای دیگر سرانجام برقرار میشد. اما ما یک سیستم تقسیم قدرت خاصی در ایران داریم. رهبر قدرت و اختیارات مشخصی دارد و رییس جمهور اختیارات دیگری و تعادل بین این قدرتها امکان پذیر است. • شما و رهبر هر دو اهل خامنه هستید. وقتی شما نخست وزیر بودید، این گونه به گوش میرسید که در روابطتان با ایشان اختلاف نظر و اصطعکاک دارید. آیا فکر نمیکنید این مساله در صورت پیروزی شما، مشکل ساز شود؟ • اختلاف ما در آن زمان در قانون اساسی ریشه داشت.اما الان حیطهی اختیارات به نحو چشمگیری شفافتر و روشنتر در قانون اساسی (اصلاح شده) بیان شده است. فضای بسیار بیشتری برای هماهنگ شدن وجود دارد. • شما در خلال مبارزات انتخاباتی در باب سیاست خارجی خیلی حرف نزدهاید. اگر شما انتخاب شوید. آیا سیاست خارجی شما با آنچه اکنون جریان دارد ـ به خصوص در قبال آمریکا ـ متفاوت خواهد بود؟ • معنای سیاست خارجی تنها رابطه با یک کشور نیست. آمریکا یکی از کشورهاست. انتقادی که من داشتهام این بوده که ما از پتانسیل عظیمی که برای ایجاد دیپلماسی موثر داریم، استفاده نکردهایم. در سیاست خارجیمان مسایل و موضوعات بنیادینی را که در شمار منافع ملی ما هستند با جنجال آفرینی که بیشتر مصرف داخلی دارد، خلط کردهایم. • با تغییر دولت آیا به نظر شما در موضع ایران در برنامهی انرژی هستهای تغییری به وجود میآید؟ • ممکن است روشها را تغییر دهیم. راجع به انرژی هستهای دو مقوله وجود دارد: یکی حقها برای استفاده از انرژی هستهای که قابل مذاکره نیست. دیگری به نگرانیهای مربوط میشود که نسبت به انحراف برنامهی هستهای به سمت تسلیحاتی شدن وجود دارد. من بهشخصه اعتقاد دارم که مقوله دوم که هم فنی و هم سیاسی است قابل مذاکر است. ما از حق کشورمان نسبت به انرژی هستهای چشمپوشی نخواهیم کرد. • به نظر شما باراک اوباما برای برقراری روابط بهتر بین ایران و امریکا جدیت بیشتری دارد؟ و اگر شما این امر را امکان پذیر میدانید برای دستیابی به آن چه باید کرد؟ • اوباما دغدغههای خود را چندین بار تکرار کرده است و این به خودی خود فضای خوبی برای تلقی این مسایل به وجود آورده است. ما امیدواریم کته این صحبتها با اقدامات عملی همراه شوند و ادامه یابند. • چه نوع اقداماتی انتظار دارید از طرف مقابل ببینید؟ • من شنیده ام که او نسبت به کودتای 1953 (28 مرداد 32) ابراز تاسف کرده است. و این خود یک قدم مثبت است. چون ذهنیتهای منفیای که در مردم ما وجود دارد، کاهش خواهد داد. • چهار سال بعد، اگر شما انتخاب رییس جمهور منتخب باشید، دوست دارید مردم راجع به موسوی چه بگویند؟ دوست دارید چه یادگاری از خود بر جای گذارید؟ • وقتی انقلاب شد، من یک روستایی بودم. انقلاب مرا بالا برد و الان افراد زیادی مرا از خود جدا نمیبینند. اگر من رییس جمهور شود، امیدوارم مردم همان احساسی را نسبت به من داشته باشند که آن هنگام نسبت به من به عنوان فرزند خود داشتند. کسی که با اخلاص تام سعی خود را میکند که برای آنها کار کند. من این را امتحان کردهام: مردم بیشتر از آنکه به نتایج توجه کنند به درستکاری اهمیت میدهند. • اگر شما پیروز نشوید، به این همه جوان که در خیابانها رقص کنان و لبخند بر لب و شادند، چه خواهید گفت؟ به تمام طرفداران خود اگر پیروز نشوید، چه خواهید گفت؟ • پیام من قبلاً به آنها رسیده است. تغییر از مدتی قبل آغاز شده است. تنها بخشی از این تغییر به پیروزی در انتخابات مربوط میشود. بخشهای دیگر ادامه خواهند یافت و هیچ عقبگردی در کار نیست. • در کابینه شما چند زن حضور خواهند داشت؟ • عددش را نمیدانم، اما وزیران زن خواهم داشت. اگر رییس جمهور شوم به آنها اعلام خواهم کرد. • آیا همسر شما یکی از آنها خواهد بود؟ • همسر من از پستهای سیاسی فرار میکند. من فکر نمیکنم که اصلاً و ابداً او به داشتن یک جایگاه سیاسی علاقهمند باشد. اما البته او همیشه در کنار من به عنوان یک مشاور حضور داشته و خواهند داشت. http://alef.ir/1388/content/view/48114
|
کاش با کمی انصاف این متن رو میخوندن.
بنا به آمار رسمی، در جریان راهپیمایی ها و اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری تا امروز هفت نفر کشته و دهها نفر زخمی شده اند. حجم خسارت به اموال عمومی و خصوصی و همچنین هزینه سنگین سیاسی که این اجتماعات بعضا خشونت آمیز و خصوصا سرکوب خشونت بار آنها توسط پاره ای از نیروهای انتظامی و شبه انتظامی، بر کشور ما و منافع ملی آن تحمیل کرده قابل احصا نیست. از آنجا که ریشه همه این حوادث بدون شک به ادعای رقیب اصلی و شکست خورده در این انتخابات در خصوص «تقلب گسترده» و «دستکاری در آراء» باز می گردد – که اتهامی بسیار سنگین است – این نوشتار بر آن است تا به مهمترین و اصلی ترین متنی که تاکنون توسط جناب آقای میرحسین موسوی جهت شکایت از نتایج انتخابات نوشته شده مراجعه نموده و با بررسی و تحلیل دقیق این متن، به شالوده شکنی و یا واسازی (Deconstruction) دلایل و استدلالهای ارائه شده در آن بپردازد. امید است که در فرایند واکاوی این متن، قوت و استحکام و پشتوانه استدلال های ارائه شده در آن مبنی بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات - که عملا به معنی جابجا شدن بالغ بر 10 میلیون رای است – تا حدوی روشن شود. آشکار شدن وزن این استدلالها مشخص می کند که آیا آنها این اندازه پایه و اساس داشته است که خون هفت انسان به پای آنها ریخته شود؟
1. آقای میرحسین موسوی در اولین بند نامه اش به شورای نگهبان - که قاعدتا باید حاوی محکم ترین استدلال او مبنی بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات باشد – بر خلاف تصور خواننده اصلا به موضوع «تقلب» در انتخابات اشاره نمی کند. ایشان در این بند به موضوعی اشاره می کند که هیچگونه ارتباط مستقیمی به موضوع «تقلب» ندارد. تاکید کردن بر محتوای مناظره های انتخاباتی در بند اول نامه موسوی به نظرم از چند جهت بسیار معنادار و حتی برملا کننده است.
1.1: شاید منظور آقای موسوی این است که سخنان مطرح شده توسط محمود احمدی نژاد در مناظره ها علیه برخی شخصیتها و آقازاده ها، به تحریک و «اغفال» گسترده مردم منجر شد و باعث شد آنها هیجانی شده و فوج فوج به احمدی نژاد تمایل پیدا کنند. در این صورت که آقای موسوی پذیرفته است که رقیب ایشان رای بسیار بالایی در انتخابات آورده است. واقعا اگر مهندس موسوی قائل بوده است که مطالب عنوان شده در مناظره ها اینچنین تاثیر دگرگون کننده ای در نتیجه انتخابات داشته است چرا در همان روز پس از مناظره در اعتراض به طرح این مطالب از این رقابت «ناعادلانه» خارج نشد؟ چرا ایشان به حضور در این مناظره ها ادامه داد؟ و از همه مهمتر چرا ایشان علی رغم همه مطالب مطرح شده در مناظره ها، در آخرین ساعات روز انتخابات بطور قاطع خود را برنده این انتخابات اعلام کرد؟
1.2: اینکه اولین بند نامه موسوی با ذکر نام به تجلیل و دفاع از «مظلومیت» آقای هاشمی رفسنجانی و آقای ناطق نوری در مناظره ها اختصاص می یابد، ناخواسته بازگوکننده ریشه ها و علتهای اصلی راه اندازی راهپیمایی ها و اعتراضات در چند روز گذشته است. همان «جوشش آتشفشانی» و «بنزین» و «دود و آتش» که قبلا هشدارش داده شده بود. واقعا چه نسبتی میان آن نامه آقای هاشمی و این نامه جناب موسوی وجود دارد؟ آیا میر حسین موسوی در بند اول نامه اش دارد اذعان می کند که اعتراض اصلی او و حامیان او در این اجتماعات و راهپیمایی ها به برده شدن اسم هاشمی و ناطق و فرزندان آنها در مناظره های انتخاباتی است؟ اگرنه چه لزومی داشته که این موضوع در سرلوحه نامه او قرار گیرد؟
1.3: فرض می کنیم که احمدی نژاد در اعلام اسامی اشخاص در مناظره ها و نسبت دادن تخلفات مالی به آنها مرتکب تخلف در تبلیغات انتخاباتی شده باشد. آیا این تخلف در تبلیغات به معنای «تقلب» در نتایج است؟ روشن است که افرادی که حقی از آنها ضایع شده می توانند خواستار پخش پاسخ خود از صدا و سیما باشند و یا حتی موضوع را بطور قانونی پیگیری کنند. اما حتی در این صورت نیز هیچ خللی بر نتیجه انتخابات وارد نیست. اینها دو موضوع جدا از هم هستند.
2. در بند دوم نامه، باز انتظار ما برای بیان مستنداتی از «تقلب گسترده» توسط میرحسین موسوی به نتیجه نمی رسد. در این بند موسوی دوباره به مناظره ها رجوع کرده و طرح «مطالب خلاف امنیت ملی» و «زیر سوال بردن بنیانگذار جمهوری اسلامی» توسط احمدی نژاد را به عنوان دلیل وجود «تقلب گسترده» در انتخابات مطره می کند. در این خصوص چند مطلب قابل بیان است:
2.1: آقای موسوی به عنوان یک نامزد هیچگونه مسئولیت قانونی در قبال تشخیص و مراقبت از «امنیت ملی» ندارند. طبعا رییس جمهور به عنوان «رییس شورای عالی امنیت ملی» بیش از دیگران در این خصوص به اطلاعات دسترسی داشته و جهت مراقبت از امنیت ملی مسئولیت و اختیار قانونی دارد. در سالهای گدشته دیده ایم که چگونه اشخاصی امنیت و منافع شخصی خود را به «منافع و امنیت ملی» گره می زنند و خواستار سلب آزادی ها و حقوق مردم می شدند. ایا آقای موسوی هم می خواهد با چنین شیوه ای رای 24 میلیون شهروند را باطل کند؟
2.2: ادعای «زیرسوال بردن بنیانگذار انقلاب اسلامی» نیز ادعای بسیار قابل توجهی است. ظاهرا آقای موسوی کلیه اقدامات دولت خود و دوستان خود در دهه شصت را عینا مورد تایید امام خمینی (ره) می داند. در سالهای گذشته دیده بودیم که برخی از متعصبین جناح راست حتی انتقاد به یک آبدارچی بنیاد مستعضفان را ضدیت با ولایت فقیه می دانستند چون معتقد بودند که رییس این بنیاد توسط رهبری منصوب می شود و آن آبدارچی هم در سلسله مراتبی توسط آن رییس منصوب می شود پس آن آبدارچی منصوب ولی فقیه است و هرکس با آن آبدارچی مخالف باشد مخالف ولایت فقیه است! ایا عجیب نیست که شخصیت فرهیخته ای چون آقای موسوی به چنین استدلالی برای دفاع از تمامیت عملکرد خود در دهه شصت دست یازد؟ چرا ایشان انتقاد از مواردی چون گزینش های بسیار سخت گیرانه، ارعاب 99 نماینده مجلس مخالف دولت و یا حتی بخشنامه لباس مشکی و قهوه ای - که آشکارا امروز غیر قابل دفاع هستند - را «زیر سوال بردن امام خمینی» می داند؟ بدیهی است که اینها اعمال دولت ایشان و یا دوستان و حامیان ایشان بوده است و نه اقدامات امام راحل (ره).
2.3: اگر استدلال آقای موسوی را بپذیریم، قاعدتا انتقادهای شدید و بی رحمانه ایشان و دیگر کاندیداها از عملکرد دولت نهم نیز «زیر سوال بردن ولایت فقیه کنونی» است. چون همانطور که اما راحل در دهه شصت بطور آشکار از دولت موسوی حمایت می کرد، رهبری فعلی نیز در سالهای گذشته از دولت نهم حمایت کرده است. آیا آقای موسوی می پذیرد که اعمال خودش در این انتخابات زیرسوال بردن ولایت فقیه بوده است؟
2.4: به فرض که آقای احمدی نژاد «مطالب خلاف امنیت ملی» در مناظره ها بیان کرده باشد و حتی امام راحل (ره) را زیر سوال برده باشد. آیا این دلیل بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات است؟ دوباره سوال می کنیم اگر اینقدر حرمتها و قداستها شکسته شده بود، اصلا چرا آقای موسوی حاضر شد در چنین انتخاباتی حاضر شود و حتی پیشاپیش خود را پیروز آن اعلام کند؟ نکند آقای موسوی بر این باور است که چون حرمتها شکسته شدن ومقدسات زیر سوال رفت رای آقای احمدی نژاد به 24 میلیون رسید؟
3. بالاخره در بند سوم نامه آقای موسوی به موضوعی اشاره می کنند که ارتباط به روز انتخابات دارد. در این بند ایشان از عدم صدور کارت برای تعدادی از ناظرین ایشان و آقای کروبی اعتراض می کند. در خصوص این بند نیز چند نکته گفتنی است:
3.1: در اینجا آقای موسوی به اصطلاح به نیمه خالی لیوان اشاره کرده اند. طبعا وزرات کشور باید در این مورد پاسخگو باشد که چرا به تعداد درخواست شده کارت صادر نشده است. البته آنها نیز در پاسخ به مواردی همچون ناقص بودن مدارک ارسالی ناظرین اشاره کرده اند که بنده نمی توانم قضاوتی درباره ادعای طرفین داشته باشم. اما سوال این است که چرا جناب موسوی که با قاطعیت هرچه تمام از «تقلب گسترده» در انتخابات سحن گفته اند به جای آنکه ابتدا لااقل به یک گزارش مستند و دقیق از یکی از چند هزار ناظر خود بر سر صندوق ها اشاره کنند، مبنای اعتراض خود را بر یک موضوع «عدمی» قرار داده اند. قاعدتا اگر تقلبی به گستردگی 10 میلیون رای در سطح کشور رخ می داد لااقل دهها نفر از میان چند هزار ناظر آقای موسوی می بایست به شواهدی در این خصوص دست یافته باشند. چرا آقای موسوی بجای استناد به آنها به «عدم وجود ناظر» در برخی صندوقها اشاره می کند که حتی در فرض صحت هم نمی توان آنرا فی نفسه دلیلی بر وجود قطعی تقلب دانست. آیا آقای موسوی اخلاقا می تواند مدعی شود که هرجا ناظر من نبوده قطعا تقلب شده است؟
3.2: قابل قبول است که آقای موسوی در مورد صندوقهایی که ناظر نداشته اند دارای شک و شبهه باشد. این شک کاملا معقول و منطقی است. اما راه حل برطرف شدن آن این است که ایشان خواستار بازشماری تعدادی از این صندوقها بصورت تصادفی شوند و نتایج آنها را با صندوقهایی در همان منطقه و شهر مقایسه کنند که در آنجا ناظر داشته اند و ببینند که آیا چنان تفاوت فاحشی وجود دارد یا خیر. قطعا ایشان می دانند که برای آنکه 10 میلیون رای جابجا شود بطور متوسط 10 هزار صندوق می بایست کاملا دارای آراء واژگون شده باشد. شناسایی و پیدا کردن این 10 هزار صندوق اصلا کار دشواری نیست. خصوصا برای جناب آقای محتشمی رییس کمیته صیانت آقای موسوی که خود در زمینه تخلف انتخاباتی در مقام وزیر کشور دارای سوابق قابل توجه هستند.*
3.3: این پرسش مهمی است که چرا آقای موسوی در این نامه بطور مشخص به هیچ حوزه ای که در آن «تقلب گسترده» صورت گرفته باشد اشاره نمی کنند؟
4. در بند چهارم آقای موسوی نسبت به استفاده از کامپیوتر و شیوه آنلاین در اعلام نتایج آرا هر صندوق به ستاد مرکزی انتخابات اعتراض می کند. این اعتراض البته در جای خود قابل بررسی است اما هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که به صرف اینکه نتایج هر صندوق در حضور همه اعضای هیات اجرایی و نظارت و ناظرین کاندیداها (در صورت حضور) وارد کامپیوتر شده و به طور آنلاین به ستاد انتخابات اعلام شده ، پس در انتخابات «تقلب گسترده» صورت گرفته است. شاید این شیوه جدید و استفاده از فناوری نوین ابهاماتی داشته باشد، اما قطعا صورتجلسه های همه صندوقها موجود است و بنا به اعلام وزارت کشور نیز قبل از اعلام نتیجه نهایی همه صورت جلسه های مکتوب با آمار اعلام شده کامپیوتری مجددا تطبیق داده شده است. اگر هم شکی و شبهه ای هست قطعا با مراجعه به صورت جلسه ها قابل رفع است. پس چه حجتی داریم که اینگونه با قاطعیت بگوییم چون در اعلام نتایج از کامپیوتر استفاده شده حتما «تقلب گسترده» صورت گرفته است؟
5. در بند پنج آقای موسوی به موضوع کمبود تعرفه اشاره کرده اند که به ادعای ایشان در برخی حوزه ها موجب توقف رای گیری شده است. اولا نفس کمبود تعرفه با توجه به مشارکت 85 درصدی در انتخابات امر عجیبی نیست. ضمن اینکه بنا به اعلام وزارت کشور به هر شعبه اعلام شده بود که به محض اینکه استفاده از آخرین بسته صد برگی رای را شروع کردند اعلام اتمام تعرفه کنند تا در این فاصله تعرفه های جدید برای انها ارسال شود. لذا اعلام اتمام تعرفه به معنی تعطیلی رای گیری نیست. آقای موسوی اشاره ای به هیچ صندوقی که در آن رای گیری متوقف شده باشد نکرده اند اما بنا به اعلام ستاد انتخابات هیچ صندوقی به دلیل اتمام تعرفه رای گیری را تعطیل نکرده است. اما باز اینجا فرض را بر صحت قول جناب موسوی می گذاریم که واقعا در برخی صندوقها تعرفه تمام و رای گیری متوقف شده است. در اینجا چند پرسش پیش می آید:
5.1: آیا اتمام تعرفه در یک یا چند صندوق دلیل بر «تقلب گسترده» در انتخابات است؟ واقعا معلوم نیست تعریف آقای موسوی از تقلب چیست؟
5.2: چرا با آنکه آقای موسوی در مبارزه انتخاباتی اینهمه «احساس خطر» کرده بود و هشدار داده بود و با اینکه به زعم ایشان در مناظره ها «استوانه های نظام» مورد هتک حرمت قرا گرفته بودند و «مقدسات» زیر سوال رفته بود، چرا طرفداران ایشان آنقدر همت نداشتند که در ساعات آغازین رای گیری برای مشارکت در این انتخابات حساس و جلوگیری از تداوم این «فاجعه» پای سر صندوقها حاضر شوند؟
5.3: آقای موسوی از کجا می دانند که همه آن افرادی که در حوزه های تعطیل شده موفق به دادن رای نشدند طرفدار ایشان بوده اند؟ از کجا معلوم که بسیاری از آنها قصد نداشتند به آقای احمدی نژاد رای دهند؟ در اینجا نیز استدلال آقای موسوی مبتنی بر یک مقوله عدمی و موهوم است. شبیه همان شعار غیبی است که اصلاح طلبان سالها می دادند و طی استدلالی غریب مدعی بودند که همه آنهایی که در انتخاباتها رای نمی دهند در دلشان طرفدار اصلاح طلبان هستند!
6. همانطور که در ارزیابی بندهای بالا مشاهده شد آقای موسوی هیچ استدلال محکم و قابل اعتنایی برای اثبات وجود «تقلب گسترده» در انتخابات ارائه نکرده اند. بجای چنین استدلالهایی، ایشان گاه به موارد بی ارتباط با روز انتخابات و روند شمارش آرا اشاره کرده اند، یا به مواردی که ممکن است بی ربط نباشد اما یا صرفا در حد شک و شبه است و یا در اصل اعتراض به مواردی غیر از «تقلب» است. از این رو عجیب است که در بند ششم نامه، ایشان می گوید که «علاوه بر موارد فوق» 80 مورد تخلف دیگر نیز در روز انتخابات به شورای نگهبان اعلام شده است. در مورد این بند نیز چند نکته گفتنی است:
6.1: در اینجا ایشان ارجاع به مواردی می دهد که برای خواننده مبهم و مجهول است. واقعا پرسش اینجا است که چرا ایشان لااقل چند مورد از این تخلفات را همچون موارد ذکر شده در بندهای بالا در متن نامه خود به شورای نگهبان ذکر نکرده است.
6.2: بر هر آشنای با الفبای سیاست و حتی هر عقل سلیمی کاملا واضح و روشن است که اگر جناب موسوی در میان این 80 مورد حتی یک مورد را پیدا می کرد که بر ملا کننده تخلفی چشمگیر و افشاگر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات می بود، قاعدتا می بایست آنرا در این نامه، که مهمترین متن و سند اعتراض او به این انتخابات است، مورد اشاره قرار می داد. نمی تون پذیرفت که ایشان مثلا ایثار کرده اند و یا برای حفظ مصالح مملکت از بیان برخی تخلفات خودداری کرده اند! امروز خون هفت انسان پای ادعای «تقلب» در انتخابات ریخته شده است. طبعا آقای موسوی که تا اینجا جلو آمده نمی توانسته در نوشتن نامه اش ملاحظه مصلحت داشته باشد. نتیجه آنکه این 80 مورد هم به احتمال به قریب یقین هیچ مورد قابل ملاحظه و تاثیرگذاری نبوده که بتوان بر آن تکیه کرد و نتایج انتخابات را زیر سوال برد.
7. در بند هفتم مجددا آقای موسوی برای اثبات وجود «تقلب گسترده» در انتخابات به یک موضوع پیشا - انتخاباتی اشاره کرده است. از نظر ایشان اینکه آقای احمدی نژاد قبل از انتخابات از پیروزی خود سخن گفته «فی نفسه» دلیل روشن و آشکاری است بر وجود «قصد» دستکاری در آراء. آقای موسوی همچنین انعکاس پیشاپیش پیروزی احمدی نژاد در برخی رسانه ها را تاییدی بر این موضوع دانسته است. در این مورد نیز چند مطلب قابل ذکر است:
7.1: آقای احمدی نژاد تنها کاندیدایی نبودند که در روند تبلیغات انتخاباتی از پیروزی خود در انتخابات سخن گفتند. نه تنها ستاد آقای موسوی بطور مکرر از پیروزی چشمگیر ایشان خبر می داد بلکه شخص ایشان حتی قبل از شروع شمارش آرا با اطمینانی بی سابقه و منطقی شگفت اعلام کرد که پیروز قاطع انتخابات است و هرنتیجه ای غیر از این، به معنی دستکاری در انتخابات است! اگر استدلال بند هفتم ایشان درست باشد خود ایشان نیز متهم به «تقلب» هستند.
7.2: حتی اگر فرض کنیم که سخن آقای احمدی نژاد بیانگر «قصد» دست کاری در انتخابات بوده باشد. در چنین وضعی هر دانشجوی سال اول حقوق هم می داند که چنین «قصد» و یا «نیت مجرمانه ای» برای اثبات «وقوع جرم» - که در اینجا وجود «تقلب گسترده» در انتخابات است – کفایت نمی کند. در هر محکمه ای علاوه بر «نیت» می بایست «مستندات» کافی برای محکوم کردن متهم وجود داشته باشد. به نظر می رسد اقای موسوی چون در ارائه اسناد و مدارک کافی برای اثبات «تقلب» دستشان خالی است به «نیت خوانی» و «قضاوت داوودی» روی آورده اند.
8. در بند هشتم آقای موسوی به «نقض ماده 40 جرائم نیروهای مسلح» و «نقض ماده 68 قانون انتخابات» اشاره کرده اند. در مورد اول منظور ایشان «حضور نیروهای نظامی و بسیج در انتخابات و در میتینگ ها است»، و در مورد دوم اشاره ایشان به استفاده رییس جمهور و وزرا از امکانات دولتی برای سفر به استانها در ایام تبلیغات انتخاباتی است. در این دو مورد نیز چند مطلب قابل ذکر است:
8.1: معلوم نیست منظور ایشان از «حضور» نیروهای نظامی در انتخابات چیست؟ روشن است که مطلق حضور در انتخابات برای نظامیان در قانون منع نشده است. اگر منظور ایشان حضور در ستادهای انتخاباتی و فعالیت به نفع یک کاندیدا باشد که این قطعا ممنوع است. اما ایشان باید برای این ادعای خود سند و مدرک داشته باشند. ایکاش لااقل به یک مورد از زمانها و یا مکانهایی که چنین نیروهایی در انتخابات مداخله کرده اند اشاره می کردند.
8.2: با توجه به اینکه ستاد آقای موسوی از جمله ستادهایی بود که با به کارگیری یک سردار بازنشسته به تاسیس شاخه بسیجیان اقدام نمود و رسما به عضو گیری از بسیجیان می پرداخت، اعتراض ایشان به حضور بسیجیان در میتینگهای رقیب کمی عجیب به نظر می رسد.
8.3: مجددا فرض را بر آن می گذاریم که ادعای آقای موسوی در این بند نیز صحیح بوده و واقعا حضور نظامیان در میتینگهای انتخاباتی آقای احمدی نژاد رخ داده باشد. اما آیا این مسئله دلیل بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات می شود؟
8.4: حتی اگر نظامیانی در تبلیغات انتخابات حضور یافته باشند رسیدگی به جرائم آنها بر عهده دادگاه ویژه نیروهای مسلح است. این «جرم» حتی در صورت وقوع ربطی به وزارت کشور و دولت - که از نظر آقای موسوی متهم ردیف اول «تقلب گسترده» در انتخابات هستند – ندارد. شاید هم آقای موسوی براین باور باشند که حضور چند هزار بسیجی در یک میتینگ انتخاباتی باعث دگرگونی 10 میلیونی درنتیجه آرا شده باشد!
8.5: اشاره آقای موسوی به استفاده کردن دولتمردان از امکانات دولتی برای سفر به شهرستانها نیز از جنس بسیاری مواردی مورد اشاره بالا است. روشن است که در این موضوع اگر تخلفی از قانون صورت گرفته باشد باید به آن توسط مراجع فانونی رسیدگی شود. اما اولا این اعتراض نیز مستلزم ارائه مستندات دقیق است و نه صرفا کلی گویی. ثانیا ربط این مورد نیز به وجود «تقلب گسترده» در نتایج انتخابات معلوم نیست. آیا چون رییس جمهور از هواپیمای دولتی برای سفر به فلان شهرستان استفاده کرده می توان نتیجه گرفت که 10 میلیون رای جابجا شده است؟! ثالثا روشن نیست که آیا منظور آقای موسوی این است که رییس جمهور قانونی کشور برای سفر به شهرستان یا رفتن به میتینگ انتخاباتی در ایام تبلیغات انتخاباتی باید از وسیله شخصی خود استفاده کند؟! آیا در انتخابات های گذشته رییس جمهور و وزرا برای تبلیغ به شهرستانها سفر نمی کردند؟ آیا آنها با وسیله و امکانات شخصی سفر می کردند؟
9. در حالی که آقای موسوی در نامه خود به شورای نگهبان، همانطور که در بالا مشخص شد هیچ گونه استدلال محکمه پسندی مبتنی بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات ارائه نکرده است، ایشان در بند پایانی نامه بدون آنکه خواهان رسیدگی به موارد شک و شبهه خود شود، و یا آنکه مثلا خواستار بازشماری آرا در صندوقها شود، و یا حتی خواهان تشکیل کمیته مستقل حقیقت یاب شود، درجا تقاضای ابطال کل نتایج انتخابات را مطرح کرده است. چنین رویکردی در نوع خود بی سابقه و از نظر نگارنده بر ملا کننده حقیقت نهفته در پشت این نامه و حرفهای ناگفته در لابلای سطر های آن است. آن حقیقت این است که جناب موسوی و دوستان ایشان، همچنان همان رادیکالهای سیاسی و اقتصادی دهه شصت هستند. این دوستان در دهه شصت هرگز شعار دموکراسی و آزادی نمی دانند و بلکه حتی برای نیروهای انقلابی و منتقدانی چون نویسندگان روزنامه رسالت نیز قائل به آزادی نبودند. اگر در دورانی آنها به شعار دموکراسی و آزادی روی آوردند صرفا از این رو بود که چنین شعارهایی از نظر سیاسی به نفع آنها بود. آنچه به عنوان مطبوعات مستقل و آزاد دوران دوم خرداد از آن یاد می شود، آیا چیزی بود جز مطبوعاتی که توسط عوامل و بستگان مقامات دولتی، با وامهای دولتی و کاغذ دولتی و آگهی های دولتی در راستای حمایت از دولت راه افتاده بودند؟ اگر درباره «دموکرات نمایی» این حضرات کوچکترین تردیدی داشتیم، با نوع برخورد آنها به نتایج این انتخابات و نقش آنها در برانگیختن حوادث پسا- انتخاباتی دیگر جای هیچ تردیدی باقی نمانده است. تن دادن به دموکراسی یعنی تن دادن به شکست در انتخابات. شکافها و تناقضهای متن آقای موسوی برملاکننده این واقعیت است که ایشان در سپیدی های نامه اش به رای بالای رقیب خود اذعان دارد اما از تن دادن به آن در سیاهی های نوشته اش خودداری می کند.
10. پرسش آخر من از جناب موسوی و همه آنهایی که گمان می کنند در این انتخابات «تقلب گسترده» رخ داده است، مبتنی بر جستجوی «انگیزه» چنین جرمی است. با توجه به اینکه جابجا کردن 10 میلیون رای بدون اطلاع و همکاری هیات های نظارت شورای نگهبان عملا ناممکن است، بی شک کسانی که معتقد به وجود «تقلب گسترده» هستند باید نه تنها وزارت کشور بلکه شورای نگهبان را نیز در این واقعه «شریک جرم» بدانند. بدین ترتیب معترضان در واقع دارند «نظام» را به تقلب در انتخابات متهم می کنند. طبعا برای هر جرمی باید انگیزه ای باید وجود داشته باشد. «نظام» نیز می باید برای چنین «تقلب گسترده ای» انگیزه بسیار بالایی داشته باشد. اکنون پرسش اینجا است که آن «نظامی» که هشت سال دوران آقای خاتمی را تحمل کرد و نه در انتخابات سال 1376 و نه در انتخابات سال 1380 چنین مداخله ایی نکرد و حتی انتخابات مجلس ششم را علی رغم عدم تایید از سوی شورای نگهبان و اعتراض شدید آقای هاشمی رفسنجانی با حکم ولایی مورد تایید قرار داد و حضور تندرو ترین عناصر دوم خرداد را در یکی از مهم ترین ارکان قانونی کشور به مدت چهار سال تحمل کرد، چرا می بایست اکنون در انتخابات اخیر ریاست جمهوری محتاج چنین «تقلب گسترده» ای باشد؟ مگر این نبود که همه کاندیداهای این انتخابات به صراحت از تبعیت از اصول انقلاب و خط امام (ره) و جایگاه ولایت فقیه سخن گفته بوده و حتی از همراهی و هماهنگی خود با رهبری جهت رفع مشکلات قانونی سخن گفته بودند؟ مگر این نبود که رابطه شخصی جناب موسوی با مقام معظم رهبری تا بدانجا نزدیک بود که برخی از حامیان آقای خاتمی همچون محمد علی ابطحی حتی آمدن موسوی به میدان را نتیجه یک هماهنگی و برنامه ریزی در سطوح بالا می دانستند؟ واقعا رییس جمهور چنین فردی چه خطری می توانست برای «نظام» داشته باشد که نیاز به چنین «تقلب گسترده» باشد؟ حتی اگر به فرص محال انجام چنین تقلب 10 میلیونی را در عمل ممکن بدانیم عقلا و منطقا نمی توان هیچ دلیل و انگیزه سیاسی برای آن یافت. و مگر نه آنکه سالهای سال اصلاح طلبان به مردم گفتند که اگر مشارکت در انتخابات بالای 70 درصد باشد امکان هرگونه تقلب در آن سلب می شود؟ چه شده است که امروز آنها حرف سابق خود را پس گرفته اند؟
* در انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی، جناح حامی دولت مهندس موسوی با سوار شدن بر موج تبلیغاتی بر محور دوتایی «اسلام ناب – اسلام آمریکایی» که بطور کلی توسط حضرت امام (ره) بیان شده بود، جمع کثیری از روحانیون باسابقه انقلاب را به داشتن «اسلام آمریکایی» متهم کردند تا بتوانند فهرست مجمع روحانیون مبارز تازه تاسیس را بجای فهرست جامعه روحانیت مبارز به مجلس بفرستند. در این انتخابات که آقای محتشمی – رییس کنونی کمیته صیانت آراء آقای موسوی – وزیر کشور و مجری انتخابات بود، گزارشهای فراوانی مبنی بر تخلف در صندوقهای رای وجود داشت. شورای نگهبان از تایید انتخابات خودداری کرد و به بازشماری برخی صندوقها پرداخت که در موارد زیادی تخلف مجریان محرز شد. دولت آقای موسوی با مراجعه به رهبر انقلاب خواستار مداخله ایشان در انتخابات و استفاده از حکم ولایی جهت تایید انتخابات شد. با توجه به «شرایط حساس کشور» در نهایت امام راحل (ره) با صدور حکمی خواستار پایان یافتن بازشماری آراء شده و پرونده رسیدگی قانونی شورای نگهبان به تخلفات انتخاباتی مختومه شد. بدنبال حکم حضرت امام (ره)، آیت الله صافی گلپایگانی دبیر وقت شورای نگهبان که امروز از مراجع تقلید هستند از مقام خود استعفا داده و به قم مراجعت نمودند. اینکه امروز آقای موسوی در اعتراض به نتیجه انتخابات به مراجعی چون آیت الله صافی نامه می نویسد اما پاسخی نمی شنود، شاید چندان بی نکته نباشد.
شهاب اسفندیاری - سایت الف -٢٧/٣/٨٨
http://alef.ir/1388/content/view/47667
واقعا برای این مطلبم هیچ عنوان دیگه ای نتونستم پیدا کنم. الان ٢-٣ روزی هست که تهران درگیری های شبانه و بعضا روزانه است. این نوشته رو برای ثبت در تاریخ زندگیم مینویسم.
تو انتخابات دهم چندین بار غافلگیر شدم. و البته بودند افراد دیگری مثل من که تجربیات مشابه داشتند. به عنوان یک جوان ایرانی در ایام جنگ و دفاع مقدس، به دولتی میبالیدم که مورد تایید حضرت امام بود. هر جا روزنامه رسالت رو میدیم یا اسمی از آذری قمی میشنیدم حالم دگرگون می شد. حال و هوای روزی که اعلام شد علی رغم نامه امام به مجلس نود و چند نفر از نمایندگان از نظر امام تبعیت نکرده و به صلاحدید خودشون عمل کردن یادم نمیره. و هنوز روزی رو که قصد کرده بودیم بریم و این نمایندگان رو از مجلس بیرون بکشیم فراموشم نمیشه. و وقتی که گفتن از طرف امام پیام رسیده که کاری انجام نشه.
شب گذشته چهارمین شب بود که فکر و خیال از طرفی و سرو صدای موتورها اجازه نداد یکی دو ساعت بیشتر بخوابم. و این ساعت های شب زنده داری ناخواسته، تبدیل شد به مروری بر تاریخچه انقلابی که با رهبری الهی حضرت امام و فداکاری خیل عظیم مردم و جوانان به ثمر رسید و کم کم به درخت تناوری تبدیل شد که امروز دنیا مجبور به سرخم کردن در برابر اون شده.
هنوز روزهای آخر عمر مبارک امام یادم هست که چطور دل نگران جانشینی رهبر بودیم و وقتی روح ملکوتی اون پیر به جانب معشوق ازلی و ابدی پر کشید و خاک ماتم بر سر ملت پاشیده شد خوب یادمه که تنها دغدغمون جانشینی امام بود.
وقتی آیت الله خامنه ای رهبر شد برای من که به عنوان فردی چپ شناخته میشدم از طرفی سخت بود رهبری ایشون رو بپذیرم چون ایشون نسبتا راست بودند و مدام نگران جایگاه رهبری بودم. اما کم کم با گذشت زمان و با موضع گیری های ایشون دلم بهشون گرم شد.
اصل برای من و هم نسلانم اقتصاد نبود و یا حتی داشتن کشوری پیشرفته. اگر پیشرفت و اقتصاد قوی میخواستیم فقط به عنوان پشتوانه ای برای نظامی بود که سودای دگرگون کردن مناسبات حاکم بر جهان رو داشت. و الحق که در این کار موفق بود.
یادمه در گیرو دار انخابات هفتم بحث من با دوستان متعلق به جناح راست بر سر عدالت بود و نهضت های آزادی بخش. یادم نمیره وقتی بحثمون گره خورد قرار شد بنشینیم و با هم به گفتگوی تلویزیونی که کاندیداها مشترکا داشتن و مجری از هرکدوم سئوال یکسانی رو میپرسید نگاه کنیم. من مدعی بودم انقلاب اسلامی در بحث اقتصاد به دنبال عدالت هست و مهمتر از اون یاری به مستضعفین جهان و صدور انقلاب. و این کاری است که از دوستان راستی بر نمیاد. و دوست من هم اصل حرف رو قبول داشت و میگفت این رسالت از عهده چپ ها خارجه.
وقتی بحث صدور انقلاب شد آقای ناطق محافظه کارانه جواب داد ولی آقای خاتمی به صراحت از صدور انقلاب و کمک به نهضت های آزادیبخش حرف زد. من جلوه میر حسین رو در خاتمی دیده بودم و در واقع شناخت دقیقی از خاتمی نداشتم. اما همینکه میرحسین پشت اون بود کفایت میکرد و این مواضع هم نشون میداد که برداشتم درسته. و من جدی تر از قبل در بین جمع رفقا و ... از خاتمی دفاع کردم و ...
انتخابات دهم نزدیک شد و شایعه اومدن میرحسین پیچیده بود. دوستی میگفت به فاتح گفتن برای به دست گرفتن تبلیغات ستاد موسوی به ایران بیاد و ظاهرا اومدن موسوی جدیه . موج خوشحالی بین من و دوستام به راه افتاد. همه خوشحال و مسرور. کم کم قضیه جدی شد و میر حسین با نشون دادن استقلال خودش پا به میدون گذاشت. اما این دلخوشی ما طولانی مدت نبود. اون چیزی که از ستادها میشنیدم و بعدا چیزی که در تلویزیون دیدم همه تصورات فکری من رو به هم زد. ادعای هر ایرانی یک ستاد کجا و این همه هزینه کجا؟
ادعای پاک دستی کجا و این همه اطرافیان رنگ و وارنگ کجا؟
ادعای پیروی از امام کجا و برداشت کاملا نادرست از راه قدس از کربلا میگذرد کجا؟
ادعای عدالت طلبی و مستضعفین کجا و ادعای اینکه من در دولت هاشمی احساس خطر نکردم کجا؟
آیا تحقیر ارتباط با کشورهایی مثل ونزوئلا و ... با اصول انقلاب اسلامی که ما اون رو متعلق به محرومین و پابرهگان جهان میدونستیم سازگاره؟
و دهها سئوال از این دست. و چقدر سرخورده شدم وقتی دیدم کسی که فکر میکردم ذخیره انقلاب و امام هست به اصول امام پشت کرده و راه دیگه ای برگزیده. من که تمام ایام دولت هاشمی به امید ظهور دولت انقلابی و موسوی بودم تمام آرزوهام رو نقش بر آب میدیدم. به ناگاه دیدم این کسی که جلوی موسوی نشسته هرچند اسم احمدی نژاد داره اما برای من موسوی تر از موسوی هست.
آقای موسوی من به تو رای ندادم و با جوی که دوستداران تو ایجاد کرده بودن جرات هم نداشتم این رو ابراز کنم. وقتی رای به احمدی نژاد رای به نکبت تلقی میشه و طرفداراش بچه های جنوب شهری و فقیری که سواد درست و درمون ندارن، به یاد قرآن میوفتم و آیاتی که دشمنان پیروان انبیا رو جزو اراذل میشمردن.
باشه ما جزو اراذل هستیم. اما مگر اراذل تو دموکراسی مورد ادعای شما حق رای ندارن؟
نمیدونم چی بگم. صدها حرف تو ذهنم هست اما نمی دونم از کدومش شروع کنم. می دونم این روزها میگذره اما چیزهایی از بین میره که به سختی میشه براشون جایگزین پیدا کرد. شاید برای نسل جدید قابل درک نباشه که فردی مثل من که دوره جوانیش رو در روزگار جنگ گذرونده میر حسین یعنی چی. من که خودم هوادار گروه های چپ امامی بودم .
میر حسین برای من تجسم شیرین ترین روزهای زندگیمه. اما امروز میبینم که چطور قدم به قدم از اون چیزی که تو ذهنم داشتم داره فاصله میگیره. سخته که بپذیرم داره اشتباه به این فاحشی رو مرتکب میشه. و بدتر از همه اینکه آدم تو دودلی گیر کنه. اینجاست که دوباره اسم وبلاگم برام معنا پیدا میکنه. یک تردید و دودلی دیگه.
تردید و دودلی بین درست بودن تشخیص هام و غلط بودن رفتار میرحسین و بالعکس.
تنها چیزی که برام مشخص هستش اینه که در تصورات من میرحسین نقطه مقابل هاشمی بود اما امروز میبینم که دوره هاشمی مورد تایید اون بوده. وقتی در برابر ایده محوری تحکیم وحدتی ها تو سال ٧٨ موضع گرفت و تو خفقان اون دوره اومد و راجع به توهم توطئه حرف زد، گل از گلم شکفت و به کوچیکترها گفتم ببینید به این میگن یار امام. کسی که از جو موجود نترسید و اومد علنا حرف حق رو ابراز کرد.
آیا این همون میرحسینه؟
آیا واقعا میشه به این راحتی آراء مردو رو زیر سئوال ترد فقط به این دلیل که من برنده نشدم؟
کاش مثل رضایی اون هم میومد و ریز آرا رو میخواست و اگر شائبه ای تو شمارش یا جمع بندی هست اون رو با مردم طرح میکرد. می تونستن هر ٣ کاندید فرم های امضا شدشون رو بگذارن رو نت و آمار وزارت کشور رو هم کنارش و اگر تقلبی در جمع بندی آرا اتفاق افتاده اون رو به عنوان یک وظیفه ملی در راستای صیانت از آرای ملت رو کنن.
آیا این راه بهتری نبود؟ با این جو سازی ها و برخوردهای بی منطق و آتیش زدن اموال عمومی تنها اتفاقی که افتاد رفتن آبروی ایران و تلخ شدن کام طرفدارای احمدی نژاد و لطمه دیدن چهره موسوی بود.
واقعا درک نمی کنم موضوع چیه. مشکلی که راه حل عادی داشت چرا اینطوری شد؟ مگر اینکه بگم خودشون میدونستن تقلبی در کار نیست و فقط دنبال به هم ریختن کشور بودن. اما با چه انگیزه و به چه دلیلی.
خدایا کمک کن تا از این بهت و حیرت و دودلی بیرون بیام.
این یادداشت در ادامه یادداشت قبل هست.
- مناظره پنجم: در این مناظره موسوی و کروبی روبروی هم قرار گرفتند. و تقریبا این مناظره رو به محاکمه احمدی نژاد تبدیل کردند. و فکر میکنم یکی از دلایل عدم اقبال در حد انتظار به موسوی همین باشه.( البته چیزی که در مجموع دارم میبینم و نتایج انتخابات میتونه نشون بده برداشتم درسته یا نه)
برداشت هام از این مناظره عبارتند از:
* به مسلخ رفتن تعهد به برنامه مناظره
* بی اعتبار شدن اخلاق گرایی میرحسین
* نمایش شخصیتی عصبی از میرحسین
* نمایش عدم توان پاسخگویی به احمدی نژاد در برابر خودش( اینکه درسته یا درست نیست رو کاری ندارم. اما همه از قبل مشخص کرده بودن که این برنامه محورش احمدی نژاد هستش و همین اتفاق هم افتاد)
* استفاده نسبتا غیر اخلاقی میرحسین از آمار( گرافی که به عنوان گراف احمدی نژاد نشون داد درست نبود)
* نجابت کروبی( از یارانی که کلی براشون مردونگی کرده بود گلگی نکرد و فقط پرسید واقعا پای کاری یا نه؟)
* بی برنامگی طرفین(موسوی یک کتاب که 3 روز بعد قرار بود برسه دست مردم نشون داد. سوای اینکه 3 روز بعد دیگه به چه دردی میخوره، مطالبی که خوند یا هدف کیفی بودند یا استراتژی و نه برنامه)
به نظرم این مناظره برنده اش احمدی نژاد بود. که این رو باید بعدا دید. مخصوصا به خاطر پرخاشگری شدید و دور از انتظار میر حسین در برابر تذکر مجری بیچاره.*
- مناظره ششم(رضایی-احمدی نژاد):
* بهترین مناظره
* نمایش نجابت رضایی
* مدیریت عالی احمدی نژاد بر جلسه مناظره و کشتن وقت
* پخته نبودن برنامه رضایی بر خلاف تصورم
* برنامه های رضایی خصوصا فدراتیوش قبلا تو مجمع طرح شده و پذیرفته نشده
* تسلط خوب احمدی نژاد بر مباحث اقتصادی
راستش انتظار داشتم رضایی حسابی احمدی نژاد رو گیر بندازه. اما یه جاهایی برعکس بود. احمدی نژاد از نجابت رضایی حداکثر استفاده رو کرد و بر فضای بحث مسلط شد و اون رو کشوند به زمینی که خودش میخواست. در حالی که تو مناظرات قبلی رضایی این کار رو با رقبا کرده بود.
سماجت احمدی نژاد در مورد عدم آشنایی رضایی با بوروکراسی اداری، رضایی رو به جایی کشوند که بگه 3 سال کشور رو من اداره میکردم. و اگر پافشاری احمدی نژاد بر این قضیه نبود و فقط اشاره ای گذرا میکرد، رضایی که کاملا منفعل شده بود بدون اشاره به آمار سازی مناظره رو تموم میکرد.
این سماجت احمدی نژاد به نظرم تنها نکته تاریک بود.
این مناظره نشون داد احمدی نژاد کاملا به مباحثی که طرح میشه مسلطه و با آمادگی قبلی میومد. از این کارش خوشم اومد.
پ ن :
1-مجرب برنامه آقای پور حسین فارغ از سمت اجراییش، یک شخصیت علمی تو مبحث روان شناسی کودک هست و مجله ای تخصصی در این زمینه رو اداره میکنه. به هیچ وجه توهین میر حسین به ایشون رو نپسندیدم. حتی اگر عدالت رو رعایت نکرده باشه اون مقصر اصلی نیست و میر حسین میتونست به اون توهین نکنه و حرفهاش رو هم بزنه.
2- من دلایل میرحسین برای تبدیل مناظره به گپ خودمونی و توهین شدید به احمدی نژاد رو نپسندیدم. مخصوصا که اون مدعی اخلاق هم بود. و این کارشون از اخلاق به دور بود.
3- آمارهای میر حسین دستکاری شده بود که کاری اخلاقی نبود. کسی که این همه به دروغ گویی فرد دیگه ای میتازه خودش نباید اینجور رفتار کنه.
http://rajanews.com/detail.asp?id=30850
هر چی بیشتر به انتخابات نزدیک میشیم احساس میکنم بیشتر متمایل میشم به احمدی نژاد رای بدم. و اگر این اتفاق بیافته برای اولین باره که من به کسی ٢ بار رای دادم.
راستش کم کم دارم احساس میکنم این انتخابات انتخابی بین هاشمی و خط سوم هستش. علی رغم نظر همه اون کسایی که فکر میکنن احمدی نژاد متعلق به راست هاست من همچین دیدگاهی نسبت به اون ندارم. و دقیقا احساس میکنم این همه تحقیر و تخریب به همین دلیل نسبت به اون روا شده. نباید تو کشور جناح سومی شکل بگیره. هر چند دل خوشی از احمدی نژاد به خاطر چند کارش ندارم، اما وقتی میبینم اینقدر مظلومانه تحقیر میشه نمیتونم بی تفاوت باشم. اونقدر فضا بر علیه اون تیره و تار شده کمه آدم جرات نمیکنه در علن ازش دفاع کنه.
حالا دیگه احتمالا به میر حسین رای نمیدم چونکه:
- به خطر افتادن ارزش ها براش اهمیت کمتری از به خطر افتادن اقتصاد داره.
- ادعای ٢٠ سال ممنوع التصویر بودن برام قابل پذیرش نبود. چرا که اولا اوائل دوره خاتمی ایشون یک سخنرانی تو دانشکده فنی دانشگاه تهران داشتن در مورد تئوری توهم توطئه که تا جایی که خاطرم هست حداقل ٣ بار از کانال های مختلف پخش شد. ثانیا مگه ابزار اعلام نظرات منحصر به رادیو و تلویزیون بوده؟ آیا ما روزنامه های مختلف تو این دوره نداشتیم( مثلا سلام، بهار، جامعه و ....) یا خبرگزاری هایی مثل ایسنا.
- حتی اگر اقتصاد برای ایشون انقدر مهم هست پس چرا تئوری اقتصادی روشنی ارائه نمی کنن؟ آقای مومنی که سرپرست تیم اقتصادی میرحسین هستش جزو منتقدین پرو پاقرص سیاست های اقتصادی کارگزاران بود که به انحا مختلف نظراتش رو ابراز میکرد. چه نسبتی بین نظرات اقتصادی مومنی با برنامه چهارم توسعه که این همه احمدی نژاد بخاطر عدم رعایتش فحش میشنوه هست؟
- دوست داشتم میرحسین حداقل به اندازه افشین قطبی تو فضای گفتمانی حیطه مربوط به خودش تاثیر گزار باشه. اما یکی بیاد بگه ادبیات میرحسین با احمدی نژاد یا کروبی چه فرقی داره؟
- این همه تو بوق و کرنا کردیم که احمدی نژاد زحمات دولت های قبلی رو در نظر نمیگیره. الان همین اتفاق راجع به خودش داره میوفته. اگر کاری که الان داره صورت میگیره خوبه، پس کاری که احمدی نژاد میکرده هم احتمال داره درست باشه. یعنی نفس اینکه یک دولتی بیاد و کار دولت قبلی رو صدر تا به ذیل ببره زیر سئوال غلط نیست. بستگی داره نظر ما راجع به اون دولت چی باشه.
- تمام آمارهای این مملکت به یک باره غلط و آبکی شدند. وقتی کار این دولت با ارقام و آمار به دولت های قبلی مقایسه میشه، میگن همش ساختگیه. اگه به این راحتی میشه عدد ساخت چه معلوم قبلی ها ساختگی نبوده و یا همین اعداد ادعایی ساختگی نباشن
...
- آخرش اینکه جدی جدی باید به هاشمی تبریک گفت.
چند روز پیش خبر عجیبی از میرحسین شنیدم. و اون این که میر حسین گفته اگر من رییس جمهور بشم جلوی فعالیت گشت ارشاد رو میگیرم. البته چند روز قبلش هم همسر ایشون خانم رهنورد گشت ارشاد رو توهین به زنان کشور دونسته بود. واقعا برام عجیبه که میر حسین این حرف رو زده. فارغ از درستی یا نادرستی این کار که در جای خودش قابل بحث هست، اصولا مگر رئیس جمهور می تونه جلوی این کار رو بگیره؟
با همه ارادتم به میرحسین بعید می دونم اون گردن کلفت تر از احمدی نژاد باشه. با این همه احمدی نژاد چندین بار مخالفتش رو با این کار اعلام کرده اما نتونسته اقدام عملی ای انجام بده. حالا میر حسین می خواد چه اقدامی کنه الله اعلم.
اما یک نکته مهمتر برای من تو این ماجرا بود. اون هم این که استفاده از این مطلب به نوعی به نظرم بی انصافی بود. وقتی که طوری اون رو طرح کنیم که انگار این کار یک تغییر در سیاست دولت هست که می خواد میر حسین اجرا کنه. در حالی که همه کسایی که در جریان اخبار داخلی هستن می دونن احمدی نژاد با این طرح مخالف هست. و بعیده که میر حسین که عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی هم هست از این قضایا بی خبر باشه.
یعنی این هم یک جور سیاسی کاری هست برای رای آوردن؟ امیدوارم که این طور نباشه و ساحت نخست وزیر دفاع مقدس از این جور کارها همیشه مبرات باشه.
راستش علی رغم اعلام نظر صریح رهبری(البته از نظر من) مبنی بر تایید عملکرد دولت نهم و سئوالات عدیده ای که تو ذهنم هست، هنوز در مورد ریاست جمهوری دهم سردرگم هستم. دانسته هام از این مساله رو ردیف میکنم تا شاید بهتر بتونم تصمیم بگیرم.
١- میرحسین رو شخصی با کفایت تر از احمدی نژاد میدونم.
٢- میر حسین آدمی هست که حرف های احمدی نژاد( که همون آرمان های انقلاب هست) رو با ادبیات خاتمی بیان میکنه.
٣- احمدی نژاد خیلی تند و عصبی هست.(نمونه اش نامه به لاریجانی و اخطار قانون اساسی)
۴- به هماهمنگی رهبری و رئیس جمهور اعتقاد دارم.
۵- احمدی نژاد از دیدگاه رهبری شدیدا مورد تایید هست.(یک نمونه اش تاییدات رهبری در دیدار با خبرگان)
۶- ظلمی که الان داره به کشور میشه به نظر من از ظلمی که در دوران خاتمی شد بیشتر نیست٠( این ظلم جنبه اقتصادی داره که با واسطه به ارزش ها لطمه میزنه اما اون ظلم مستقیما به ارزش ها روا شد). این سوال از ذهنم دور نمیشه چرا میرحسین اونوقت صداش در نیومد.( البته به جز به چالش کشیدن توهم توطئه در سخنرانی دانشکده فنی)
٧- کسانی که میر حسین رو دوره کردند رو دارم میبینم.( آدمای دور احمدی نژاد اکثرا کار نابلدند( البته به جز امثال کردان) اما این ها بعضی هاشون...)
٨- رای نیاوردن احمدی نژاد میتونه در خارج از کشور اینطور تلقی بشه که مردم از شعارهای اصیل انقلاب برگشتند. شعارهایی مثل محو اسرائیل، استقلال، عدالت طلبی. هرچند که میدونم این ها موقتی هست و میرحسین هم اصول گراست(مگر اینکه به بلای خاتمی دچار شه)
٩- احمدی نژاد صادقانه تلاش کرد. اما با یک دندگی بعضی وقت ها ....
١٠- چپ و راست میخوان قدرتت قبضه شه در دستشون و کس دیگه رو تو این بازی راه نمیدن. و اونها به هر وسیله ای که شده میخوان این طیف سوم رو زمین بزنن.
١١- این طیف سوم به نظرم با احمدی نژاد متولد شد و میتونه با میر حسین به بلوغ برسه.
١٢- اگر میر حسین دور قبل یا دور بعد کاندید شده بود هیچ شکی در رای دادن به اون نداشتم.
١٣- دوست ندارم ذخیره ارزشمند انقلاب با رای نیاوردن ضایع بشه.
١۴- دوست ندارم عنصر دلسوزی مثل احمدی نژاد به خاطر یک سری اشتباهات فردی و دشمنی دیگران و جو سازیها ضایع بشه.
این فهرست همینطور ادامه داره. هرچند مطمئنم خدا بهترین راه رو جلوی مردم میگذاره. اما با این همه مساله هنوز نمی دونم چه کار باید بکنم.
میر حسین موسوی رو خیلی دوست دارم. برای من یادآور ارزشهایی هست که دیگه ازشون کمتر حرفی زده میشه. یعنی اگر از من کسی آدرس یک اصول گرای واقعی رو بپرسه یک راست اشاره می کنم به میرحسین.
هنوز معلوم نیست تو انتخابات شرکت میکنه یا نه. اما اگه شرکت کنه حسابی گیج و واگیج میشم.
همونطور کهه قبلا هم گفتم بعضی کارهای احمدی نژاد رو خصوصا تو اقتصاد قبول ندارم. اما دلم هم نمیاد بهش رای ندم. چون شاید برداشت بشه که مردم از خط اصول گرایی برگشتن.
اما میرحسین کسی هست که به خاطر اینکه خاتمی بوی اون رو می داد بهش رای دادم و بعد دیدم که نه. خاتمی خیلی اسیر رو درواسی هست. حالا اگه بیاد مگه میتونم بهش رای ندم؟
حرف های دیروز دانشکده فنی میر حسین، بوی انقلاب و ارزش هاش رو داشت. ارزش هایی که نسل من در راه اون همه هستیشون رو در طبق اخلاص گذاشتن.
دیروز ٢ بار اشک تو چشمام حلقه زد. یک بار با خوندن حرف های میر حسین و دیدن صورت قشنگش. (از این به بعدش برای شوخیه- کسی که اینجارو نمیبینه و برای خودم یادگاری میمونه) یک بار هم موقع تماشای جومونگ و صحنه ای که سوسانو رفت پیش جومونگ.
البته اینم به یادگار برای خودم بنویسم که یک بار دیگه هم اشکم درومد اونم وقتی پرسپولیش ٢-١ به مقاومت باخت.